دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۸۶

سعدی
اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید جان رفتست که با قالب مشتاق آید
همه شب های جهان روز کند طلعت او گر چو صبحیش نظر بر همه آفاق آید
هر غمی را فرجی هست ولیکن ترسم پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آید
بندگی هیچ نکردیم و طمع می داریم که خداوندی از آن سیرت و اخلاق آید
گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند روی زیبای تو دیباچه اوراق آید
دیگری گر همه احسان کند از من بخلست وز تو مطبوع بود گر همه احراق آید
سرو از آن پای گرفتست به یک جای مقیم که اگر با تو رود شرمش از آن ساق آید
بی تو گر باد صبا می زندم بر دل ریش همچنانست که آتش که به حراق آید
گر فراقت نکشد جان به وصالت بدهم تو گرو بردی اگر جفت و اگر طاق آید
سعدیا هر که ندارد سر جان افشانی مرد آن نیست که در حلقه عشاق آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از نمونه‌های درخشان در بیان سوز و گداز عاشقانه‌ای است که در آن شاعر با زبانی صمیمی و در عین حال فاخر، از رنج دوری و اشتیاق دیدار سخن می‌گوید. درون‌مایه اصلی اثر، اعتراف به ناتوانی در برابر شکوهِ زیبایی معشوق و تسلیم کامل عاشق در مسیر عشق است که در آن، عاشق حتی رنج و بلا را از جانب معشوق، شیرین‌تر از هر احسانی می‌داند.

شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک ادبی، فضای عاطفی عمیقی را ترسیم می‌کند که در آن هرچه هست، یا درد هجران است یا امید به وصل؛ و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که شرط ورود به وادی عشق، نثار کردن جان و ازخودگذشتگی مطلق است.

معنای روان

اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید جان رفتست که با قالب مشتاق آید

اگر آن پیمان‌شکنی که قول خود را زیر پا گذاشته بود، اکنون برای وفا کردن به وعده‌اش بازگردد، دیگر فایده‌ای ندارد؛ چرا که جان من از این کالبدی که در اشتیاق تو می‌سوخت، پرواز کرده و رفته است.

نکته ادبی: میثاق در لغت به معنای پیمان است و عهدشکن اشاره به معشوقی دارد که بی‌وفایی کرده است.

همه شب های جهان روز کند طلعت او گر چو صبحیش نظر بر همه آفاق آید

درخشش چهره تو چنان است که اگر همچون خورشیدِ صبحگاهان بر تمام جهان بتابد، تاریکی تمام شب‌های عالم را به روز روشن بدل می‌کند.

نکته ادبی: طلعت به معنای چهره و دیدار است و آفاق جمع افق به معنای کرانه‌ها و جهان است.

هر غمی را فرجی هست ولیکن ترسم پیش از آنم بکشد زهر که تریاق آید

برای هر اندوهی درمانی وجود دارد، اما بیم آن دارم که پیش از آنکه این پادزهر و درمان به دادم برسد، دردِ فراق جانم را بگیرد و بکشد.

نکته ادبی: تریاق واژه‌ای معرب از یونانی به معنای پادزهر است که در متون کلاسیک نماد درمان نهایی است.

بندگی هیچ نکردیم و طمع می داریم که خداوندی از آن سیرت و اخلاق آید

ما هیچ خدمتی به درگاه تو نکردیم و هیچ بندگی‌ای به جا نیاوردیم، با این حال طمع داریم که بزرگواری و کرامتِ تو شامل حال ما شود.

نکته ادبی: خداوندی در اینجا به معنای بزرگی، سروری و لطفِ اربابانه به زیردست است.

گر همه صورت خوبان جهان جمع کنند روی زیبای تو دیباچه اوراق آید

اگر تمام زیبارویان جهان را در یک‌جا گرد هم آورند، باز هم چهره زیبای تو سرآمد و دیباچه همه آن صفحه‌ها و صورت‌ها خواهد بود.

نکته ادبی: دیباچه کنایه از مقدمه و بهترین بخشِ یک کتاب است که زیبایی معشوق را بر کل زیبایی‌ها مقدم می‌دارد.

دیگری گر همه احسان کند از من بخلست وز تو مطبوع بود گر همه احراق آید

اگر دیگری به من نیکی کند، آن را نمی‌پذیرم و گویی بر من گران می‌آید؛ اما از جانب تو، حتی اگر درد و سوختن باشد، برایم خوشایند و دلپذیر است.

نکته ادبی: احراق به معنای سوختن است و شاعر تضادی بین احسان (نیکی) و احراق (رنج) ایجاد کرده است.

سرو از آن پای گرفتست به یک جای مقیم که اگر با تو رود شرمش از آن ساق آید

سرو در یک نقطه از زمین ریشه دوانده و بی‌حرکت ایستاده است؛ چرا که اگر قرار بود در کنار تو قدم بردارد، از دیدنِ قامتِ موزون و زیبای تو، از شرمِ ساقِ خود آب می‌شد.

نکته ادبی: سرو نمادِ همیشگیِ قامتِ بلند و موزون در ادبیات فارسی است.

بی تو گر باد صبا می زندم بر دل ریش همچنانست که آتش که به حراق آید

در نبود تو، وقتی نسیم صبحگاهی بر دلِ زخمی من می‌وزد، حس و حالم درست مانند آتش گرفتنِ چیزی است که به محض برخورد شعله، خاکستر می‌شود.

نکته ادبی: حراق به معنای چیز آتش‌گیر و قابل اشتعال است که در اینجا نمادِ آسیب‌پذیری شدید عاشق است.

گر فراقت نکشد جان به وصالت بدهم تو گرو بردی اگر جفت و اگر طاق آید

اگر دوری تو مرا نکشد، جانم را به پای وصال تو می‌ریزم؛ در هر حال، چه جفت و چه طاق بیاید (چه سود ببرم چه ضرر کنم)، تو در این بازی عشق برنده هستی.

نکته ادبی: اشاره به بازی‌های قمارگونه قدیمی است که فرد در هر صورت بازنده و معشوق پیروز است.

سعدیا هر که ندارد سر جان افشانی مرد آن نیست که در حلقه عشاق آید

ای سعدی، کسی که آمادگیِ جان‌فشانی و فدا کردنِ جانش را ندارد، شایستگی آن را ندارد که در محفل و حلقه عاشقان واقعی قدم بگذارد.

نکته ادبی: حلقه عشاق کنایه از جمعِ عارفان و دلدادگانی است که از خود رسته و به حق پیوسته‌اند.

آرایه‌های ادبی

مبالغه همه شب های جهان روز کند

اغراق در وصف زیبایی معشوق تا حدی که تاریکی جهان را به نور بدل کند.

تضاد و تناسب زهر و تریاق

تضاد بین درد (زهر) و درمان (پادزهر) برای نشان دادن اضطرارِ عاشق.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) شرمساری سرو از ساق خود

بخشیدن صفت شرم و خجالت به درخت سرو در برابر زیبایی قامت معشوق.