دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۸۵

سعدی
کاروانی شکر از مصر به شیراز آید اگر آن یار سفرکرده ما بازآید
گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید
نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار چیست تا در نظر عاشق جانباز آید
من خود این سنگ به جان می طلبیدم همه عمر کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید
اگر این داغ جگرسوز که بر جان منست بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید
من همان روز که روی تو بدیدم گفتم هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید
هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس آن که محبوب منست از همه ممتاز آید
گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمایانگر اوج اشتیاق و دلدادگی شاعر به یارِ سفرکرده است. فضای اثر، فضایی سرشار از تسلیم و فداکاری عاشقانه است که در آن، بازگشت معشوق فراتر از هر پدیده مادی و دنیوی ارزش‌گذاری می‌شود.

شاعر با بهره‌گیری از مضامین بلند عاشقانه، بر این باور است که هر رنج و سختی، حتی از دست دادن جان، برای رسیدن به وصال یار ناچیز است. در نگاه او، زیبایی و ارزش معشوق چنان والاست که عقل و قیاس از درک و توصیف آن عاجز می‌مانند.

معنای روان

کاروانی شکر از مصر به شیراز آید اگر آن یار سفرکرده ما بازآید

بازگشت یار سفرکرده‌ام چنان شیرین و گواراست که گویی کاروانی از شکرِ مصر به شیراز رسیده است.

نکته ادبی: تشبیه ورود یار به کاروان شکر، نماد شیرینی و ارزشمندی حضور معشوق است.

گو تو بازآی که گر خون منت درخوردست پیشت آیم چو کبوتر که به پرواز آید

به یارم بگویید بازگردد؛ حتی اگر خونِ مرا حلال بداند و قصد جانم کند، من مانند کبوتری که با اشتیاق به آشیانه پرواز می‌کند، با کمال میل به سوی او خواهم شتافت.

نکته ادبی: تشبیه عاشق به کبوتر، نشان‌دهنده غریزه بازگشت عاشق به سوی آستانِ معشوق است.

نام و ننگ و دل و دین گو برود این مقدار چیست تا در نظر عاشق جانباز آید

در نگاه عاشقی که جان بر کف نهاده است، ارزش‌هایی چون اعتبار، آبرو، دل و دین چه اهمیتی دارند؟ همه این‌ها در برابرِ یک لحظه حضور یار بسیار ناچیز هستند.

نکته ادبی: جانباز به معنای کسی است که جان را در راه محبوب می‌بازد و آن را ناچیز می‌شمارد.

من خود این سنگ به جان می طلبیدم همه عمر کاین قفس بشکند و مرغ به پرواز آید

من در تمام طول عمرم، آرزوی این سختی‌ها را داشتم تا این قفسِ تن بشکند و روحِ من همچون مرغی رها به سوی پرواز درآید.

نکته ادبی: استعاره قفس برای جسم و مرغ برای روح، از مضامین کلاسیک عرفانی است.

اگر این داغ جگرسوز که بر جان منست بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

سوز و گدازی که از دوری تو بر جان من نشسته، چنان عظیم و سنگین است که اگر بر دلِ کوه جای گیرد، کوه از درد به فریاد و آواز می‌آید.

نکته ادبی: مبالغه در شدتِ رنج که حتی کوه سخت را به واکنش وامی‌دارد.

من همان روز که روی تو بدیدم گفتم هیچ شک نیست که از روی چنین ناز آید

همان روز نخست که چهره‌ات را دیدم، دریافتم که بی‌تردید، سرچشمه هرگونه ناز و زیبایی در عالم، چهره توست.

نکته ادبی: استدلال منطقی شاعر بر پایه شهود زیبایی‌شناسانه.

هر چه در صورت عقل آید و در وهم و قیاس آن که محبوب منست از همه ممتاز آید

هر آنچه در دایره عقل، خیال و قیاسِ بشری می‌گنجد، در برابر جایگاه محبوبِ من حقیر است؛ چرا که معشوق من از همه عالم برتر و ممتاز است.

نکته ادبی: ممتاز به معنای برجسته و جدا از همگان است.

گر تو بازآیی و بر ناظر سعدی بروی هیچ غم نیست که منظور به اعزاز آید

اگر تو بازگردی و نگاهت به من (سعدی) بیفتد، هیچ غمی باقی نمی‌ماند؛ زیرا دیدنِ محبوب با احترام و بزرگی، تمامی رنج‌ها را از بین می‌برد.

نکته ادبی: تخلص سعدی در بیت پایانی که مرسومِ اشعار غنایی اوست.

آرایه‌های ادبی

مبالغه بر دل کوه نهی سنگ به آواز آید

اغراق در شدت رنج و اندوه که کوه را به فریاد می‌آورد.

استعاره قفس

استعاره از جسم و تن که روح را در بند کشیده است.

تشبیه چو کبوتر

مانند کردن عاشقِ مشتاق به کبوترِ مسافر که به خانه برمی‌گردد.

نماد شکر

نماد شیرینی، ارزش و نفاستِ دیدار یار.