دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۸۴

سعدی
به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید امید نیست که دیگر به عقل بازآید
کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید قضا همی بردش تا به چنگ باز آید
ندانم ابروی شوخت چگونه محرابیست که گر ببیند زندیق در نماز آید
بزرگوار مقامی و نیکبخت کسی که هر دم از در او چون تویی فراز آید
ترش نباشم اگر صد جواب تلخ دهی که از دهان تو شیرین و دلنواز آید
بیا و گونه زردم ببین و نقش بخوان که گر حدیث کنم قصه ای دراز آید
خروشم از تف سینست و ناله از سر درد نه چون دگر سخنان کز سر مجاز آید
به جای خاک قدم بر دو چشم سعدی نه که هر که چون تو گرامی بود به ناز آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیفِ جنونِ حاصل از عشقِ راستین و تسلیمِ کاملِ عاشق در برابرِ معشوق می‌پردازد. شاعر با ظرافتی تمام، عشق را نیرویی می‌داند که عقل را از کار می‌اندازد و عاشق را به سرنوشتی محتوم، همچون شکارِ شاهین، دچار می‌کند.

در بخش‌های دیگرِ شعر، شاعر با ستایشِ بی‌پایانِ زیباییِ معشوق و تسلیم‌شدن در برابرِ ناز و سخنانِ او، بر حقیقتِ درونیِ دردِ خویش تأکید می‌ورزد. این اثر تجلیِ خالصانه‌یِ ستایشِ معشوق است که در آن، تمامیِ رنج‌های عاشقانه در برابرِ حضورِ محبوب، رنگِ شیرینی و ناز به خود می‌گیرند.

معنای روان

به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید امید نیست که دیگر به عقل بازآید

کسی که پا در مسیرِ عشقِ زیبارویان می‌گذارد، دیگر نباید امیدی داشته باشد که به وضعیتِ عادی و عقلانیتِ پیشینِ خود بازگردد.

نکته ادبی: عشقباز آمدن در اینجا کنایه از وارد شدن به وادی جنون و عشق است.

کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید قضا همی بردش تا به چنگ باز آید

عاشق همچون کبوتری بی‌دفاع است که راهِ بازگشت به آشیانِ امنِ خود را گم کرده و تقدیر او را بی‌اختیار به سوی چنگالِ شاهینِ عشق می‌کشاند.

نکته ادبی: قضا به معنای سرنوشت و حکم ازلی است که کبوتر را به شکارگاه می‌برد.

ندانم ابروی شوخت چگونه محرابیست که گر ببیند زندیق در نماز آید

نمی‌دانم ابرویِ زیبایِ تو چه قدرتِ جادویی دارد که مانندِ محرابِ عبادتگاه است، به طوری که اگر فردی بی‌ایمان نیز آن را ببیند، به سویِ عبادت و نماز کشیده می‌شود.

نکته ادبی: زندیق در متون کهن به معنای ملحد و کسی است که اعتقادش با شرع ناسازگار است.

بزرگوار مقامی و نیکبخت کسی که هر دم از در او چون تویی فراز آید

آن شخص بسیار بلندمرتبه و خوشبخت است که هر لحظه، تو که محبوبی بی‌نظیر هستی، به دیدار و خانه‌ی او می‌آیی.

نکته ادبی: فراز آمدن در اینجا به معنای وارد شدن و نزدیک شدنِ محبوب به حریمِ عاشق است.

ترش نباشم اگر صد جواب تلخ دهی که از دهان تو شیرین و دلنواز آید

اگر صد بار هم پاسخ‌های تند و تلخ به من بدهی، من آزرده نمی‌شوم؛ چرا که شنیدنِ هر کلامی از دهانِ تو، برای من شیرین و دلنشین است.

نکته ادبی: ترش بودن کنایه از اخم کردن و تندی در گفتار است.

بیا و گونه زردم ببین و نقش بخوان که گر حدیث کنم قصه ای دراز آید

نزدیک بیا و چهره‌ی زرد و رنگ‌باخته‌ام را از غمِ عشق مشاهده کن و داستانِ رنجِ مرا از آن بخوان؛ چرا که اگر بخواهم با زبانِ سخن بگویم، قصه‌ای طولانی و پردرد است.

نکته ادبی: نقش خواندن در اینجا کنایه از پی بردن به احوالِ درونی از روی تغییراتِ ظاهری است.

خروشم از تف سینست و ناله از سر درد نه چون دگر سخنان کز سر مجاز آید

فریادِ من از سوزِ آتشینِ درون و دردِ واقعیِ دلم برمی‌خیزد، نه مانندِ سخنِ دیگران که از رویِ هوس، ادایِ عاشقی درمی‌آورند و سخنِ مجازی می‌گویند.

نکته ادبی: تف سینه به معنای گرما و حرارتِ ناشی از سوختنِ قلب در آتشِ عشق است.

به جای خاک قدم بر دو چشم سعدی نه که هر که چون تو گرامی بود به ناز آید

قدم بر چشمانِ سعدی بگذار و به جایِ راه رفتن رویِ خاک، چشمانِ مرا قدم‌گاهِ خود کن؛ چرا که کسی که به ارزش و زیباییِ توست، شایسته‌یِ این است که با ناز و تکریم با او رفتار شود.

نکته ادبی: به ناز آمدن اشاره به منشِ بزرگوارانه و دلبرانه محبوب است که سزاوار تکریم است.

آرایه‌های ادبی

استعاره لاله رخان

تشبیه زیبارویان به گل لاله به دلیل سرخی و لطافت گونه‌ها.

پارادوکس جواب تلخ و شیرین

تضاد میان تلخی کلام معشوق و شیرینی شنیدن آن برای عاشق.

اغراق زندیق در نماز آید

بزرگ‌نمایی قدرت جادویی زیبایی معشوق که حتی منکران را به پرستش وامی‌دارد.

کنایه گونه زرد

کنایه از بیماری و رنج ناشی از فراق و عشق.