دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۸۱

سعدی
امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید
من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید
به رغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید
گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید
گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید
ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید
هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی ندانم آیت رحمت به طالع که برآید
ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بازتاب‌دهنده‌ی امیدِ سرشار به تغییر سرنوشت و پایان رنج‌هاست. شاعر با نگاهی صبورانه، سختی‌ها را گذرا دانسته و معتقد است همان‌گونه که وصال به پایان می‌رسد، دوری و فراق نیز روزی به پایان خواهد رسید و گشایشی در کار خواهد افتاد.

فضای حاکم بر این سروده‌ها، ترکیبی از اشتیاق عاشقانه و استقامت در راهِ عشق است. شاعر در عینِ پذیرش تلخی‌های روزگار و بی‌مهری‌های یار، همچنان به وفاداری خود پایبند است و امیدوار است که در نهایت، این چرخِ گردون به کام او بچرخد و روزهای تاریکِ هجران به روشناییِ حضورِ محبوب بدل شود.

معنای روان

امیدوار چنانم که کار بسته برآید وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید

بسیار امیدوارم که این گرهِ کورِ مشکلاتم باز شود؛ همان‌طور که روزهای خوشِ وصال به پایان رسید، این روزهای سختِ دوری نیز سرانجام به پایان خواهد رسید.

نکته ادبی: کار بسته کنایه از سختی‌ها و گره‌های افتاده در زندگی است که مانع رسیدن به مقصود می‌شود.

من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید

من هیچ‌گاه از تو خسته و سیر نمی‌شوم، حتی اگر با من تندخویی کنی؛ چرا که از کسی که وجودش شیرین است، حتی پاسخ تند و تلخ هم همچون شکر شیرین و دلنشین به گوش می‌رسد.

نکته ادبی: سیر شدن به معنای اشباع شدن و ملول گشتن است. تضاد میان تلخی پاسخ و شیرینیِ ذاتِ محبوب، صنعتِ ادبیِ زیبایی ایجاد کرده است.

به رغم دشمنم ای دوست سایه ای به سر آور که موش کور نخواهد که آفتاب برآید

ای دوست، برای آنکه چشم حسودان و دشمنانم کور شود، بیا و با حضورِ خود سایه‌ای بر سرم بیفکن؛ چرا که دشمنانِ نادانِ من، همچون موش کور، طاقتِ دیدنِ خورشیدِ حقیقت و خوشبختیِ من را ندارند.

نکته ادبی: به رغم به معنای برخلافِ میل و برای خشمگین کردنِ کسی است. موش کور نمادِ کسی است که از حقیقت و روشنایی گریزان است.

گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید

روزگارِ ناموافق، گُلِ زندگی‌ام (محبوب) را از دستم ربود، اما امیدوارم که این خارِ غم و رنج نیز از پایِ خسته‌ام بیرون بیاید و دوباره آسایش یابم.

نکته ادبی: گُل و خار در اینجا تقابل نمادین میان شادیِ وصل و رنجِ هجران هستند.

گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید

اگر زنده بمانم، این غم و حسرتِ فعلی برای همیشه باقی نخواهد ماند؛ همان‌طور که اگر بلبل نمیرد، بالاخره به گل و گلزار خواهد رسید.

نکته ادبی: بر آمدن در اینجا به معنای رسیدن و دست یافتن است. شاعر به تداومِ زندگی به عنوان شرطِ اصلی برای رسیدن به امید تأکید دارد.

ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید

تصویرِ رویِ تو چنان همواره در ذهن و چشمِ من نقش بسته که حتی در بیداری و با تلاشِ ذهنی هم، جز خیالِ تو چیزی نمی‌بینم و با تو یکی شده‌ام.

نکته ادبی: خیال در اینجا به معنای صورتِ ذهنیِ محبوب است که بر کلِ هستیِ عاشق سایه افکنده است.

هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی ندانم آیت رحمت به طالع که برآید

هزار بار سعی کردم و بخت را به نامِ تو آزمودم، اما تو بازنگشتی؛ نمی‌دانم نوبتِ رسیدن به این فیض و رحمت، عاقبت نصیبِ چه کسی خواهد شد.

نکته ادبی: قرعه زدن کنایه از تلاشِ پی‌درپی و بخت‌آزمایی است. آیتِ رحمت اشاره به نشانه‌های لطفِ معشوق دارد.

ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید

ناگزیر یک روز به کوهستان خواهم رفت و چنان از دوریِ تو زار زار گریه خواهم کرد که اشک‌هایم سیلابی جاری می‌کند و تا کمرم را فرا می‌گیرد.

نکته ادبی: ضرورت در اینجا به معنای اجبار و حتمی بودنِ یک رخداد است. این بیت نشان‌دهنده‌ی اوجِ بی‌تابیِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه کار بسته

کنایه از گره افتادن در کارها و مشکلاتِ لاینحل.

تضاد (طباق) تلخ و شیرین

به کارگیری دو مفهوم متضاد برای بیان اینکه در نگاه عاشق، حتی تندی‌های معشوق هم شیرین است.

نماد موش کور

نمادِ دشمنانِ کوته‌فکر و نادانی که تابِ درخششِ خوشبختیِ دیگران را ندارند.

تشبیه آب تا کمر آید

اغراق در شدتِ گریه و اندوه که منجر به ایجاد سیلابی از اشک شده است.