دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۷۸

سعدی
سروی چو تو می باید تا باغ بیاراید ور در همه باغستان سروی نبود شاید
در عقل نمی گنجد در وهم نمی آید کز تخم بنی آدم فرزند پری زاید
چندان دل مشتاقان بربود لب لعلت کاندر همه شهر اکنون دل نیست که برباید
هر کس سر سودایی دارند و تمنایی من بنده فرمانم تا دوست چه فرماید
گر سر برود قطعا در پای نگارینش سهلست ولی ترسم کو دست نیالاید
حقا که مرا دنیا بی دوست نمی باید با تفرقه خاطر دنیا به چه کار آید
سرهاست در این سودا چون حلقه زنان بر در تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید
ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی تا خون دل مجنون از دیده نپالاید
بر خسته نبخشاید آن سرکش سنگین دل باشد که چو بازآید بر کشته ببخشاید
ساقی بده و بستان داد طرب از دنیا کاین عمر نمی ماند و این عهد نمی پاید
گویند چرا سعدی از عشق نپرهیزد من مستم از این معنی هشیار سری باید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشگرِ زیباییِ بی‌همتای معشوق است که او را فراتر از حدِ بشری و هم‌ترازِ موجوداتِ قدسی می‌داند. سراینده در این اثر، اوجِ شیدایی و تسلیمِ مطلقِ خود را در برابر اراده‌ی معشوق به تصویر می‌کشد و با بیانی تغزلی، از رنج‌ها و دلبستگی‌هایِ این راه سخن می‌گوید.

در بخش‌های میانی، شاعر به گذرا بودنِ عمر و پوچیِ دنیا بدونِ حضورِ دوست اشاره کرده و خواننده را به درکِ اهمیتِ لحظه‌های شادمانی دعوت می‌کند. در نهایت، با دفاع از عشقِ خود در برابرِ ملامت‌گران، تأکید می‌کند که این مستیِ عشق، حالتی فراتر از عقلِ عادی است و هر کسی توانِ درکِ آن را ندارد.

معنای روان

سروی چو تو می باید تا باغ بیاراید ور در همه باغستان سروی نبود شاید

برای آراستنِ باغ، وجودِ سروی چون تو لازم است و اگر در تمامِ این باغستان چنین سروی نباشد، دیگر سروی وجود ندارد که شایسته‌یِ باغ باشد.

نکته ادبی: شاید در اینجا به معنای سزاوار و لایق بودن است.

در عقل نمی گنجد در وهم نمی آید کز تخم بنی آدم فرزند پری زاید

عقل و وهمِ آدمی باور نمی‌کند که از نسلِ انسان، فرزندی با زیبایی و کمالِ تو (پری‌زاده) متولد شود.

نکته ادبی: تخم بنی‌آدم استعاره از نسل و تبارِ بشر است.

چندان دل مشتاقان بربود لب لعلت کاندر همه شهر اکنون دل نیست که برباید

لب‌های سرخ و زیبای تو چنان دلِ تمامِ عاشقان را ربوده است که دیگر در شهر دلی باقی نمانده که بخواهد ربوده شود.

نکته ادبی: لعل استعاره از رنگِ سرخ و درخشندگیِ لب معشوق است.

هر کس سر سودایی دارند و تمنایی من بنده فرمانم تا دوست چه فرماید

هر کسی در سرِ خود آرزو و تمنایی دارد، اما من تنها مطیعِ فرمانِ معشوق هستم و منتظرم ببینم او چه دستوری می‌دهد.

نکته ادبی: سودا در معنای کهن به معنای شور و عشق و جنون است.

گر سر برود قطعا در پای نگارینش سهلست ولی ترسم کو دست نیالاید

فدای سرِ معشوق کردن و کشته‌شدن در پایِ او برای من آسان است؛ نگرانیم از این است که او حتی برای کشتنِ من، دستِ خود را به خونِ من آلوده نکند.

نکته ادبی: نگارین در اینجا به معنای زیبا و آراسته به کار رفته است.

حقا که مرا دنیا بی دوست نمی باید با تفرقه خاطر دنیا به چه کار آید

سوگند که من دنیا را بدونِ حضورِ دوست نمی‌خواهم؛ وقتی خاطرِ انسان به خاطرِ فراق پریشان باشد، دنیا و مواهبِ آن به چه دردی می‌خورد؟

نکته ادبی: تفرقه خاطر به معنای پریشانیِ ذهن و عدمِ تمرکز بر اثرِ غم است.

سرهاست در این سودا چون حلقه زنان بر در تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید

بسیاری در آرزوی این عشق مانندِ کسانی که حلقه‌زنان بر در می‌کوبند منتظرند، تا ببینند بخت و اقبال درِ وصال را به رویِ چه کسی می‌گشاید.

نکته ادبی: حلقه‌زنان استعاره از گدایی کردن و التماس در درگاهِ معشوق است.

ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی تا خون دل مجنون از دیده نپالاید

می‌ترسم که لیلی (معشوق) هرگز به وفاداری روی نیاورد، مگر زمانی که خونِ دلِ مجنون (عاشق) از چشمانش جاری شود.

نکته ادبی: نپالاید به معنی پالایش نشدن و عبور نکردن از صافی است (اشاره به خونین بودنِ اشک).

بر خسته نبخشاید آن سرکش سنگین دل باشد که چو بازآید بر کشته ببخشاید

آن معشوقِ سرکش و سنگدل بر حالِ بیمار و خسته‌ی من رحم نمی‌کند؛ امید دارم شاید وقتی برگردد و مرا کشته ببیند، بر جنازه‌ی من دل بسوزاند.

نکته ادبی: سنگین‌دل استعاره از بی‌رحم بودن و سختیِ قلبِ معشوق است.

ساقی بده و بستان داد طرب از دنیا کاین عمر نمی ماند و این عهد نمی پاید

ای ساقی، جامِ می را بگیر و بده و از لذت‌های دنیا بهره‌مند شو؛ زیرا این عمرِ کوتاه باقی نمی‌ماند و عهدِ خوشبختی نیز پایدار نیست.

نکته ادبی: داد طرب به معنای حق و بهره‌مندی از شادی و خوشی است.

گویند چرا سعدی از عشق نپرهیزد من مستم از این معنی هشیار سری باید

مردم می‌پرسند چرا سعدی از عشق دوری نمی‌کند؟ من از این عشق مست و بی‌خود هستم و برای قضاوتِ حالِ من، باید کسی باشد که هشیار و عاقل (به معنایِ دنیوی) باشد.

نکته ادبی: مست استعاره از غرق بودن در لذتِ عشق و بی‌خبری از دنیایِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

تشبیه قدِ معشوق به سرو که نماد زیبایی و بلندی است.

تلمیح لیلی و مجنون

اشاره به داستانِ مشهورِ عشقِ لیلی و مجنون برای بیانِ شدتِ رنجِ عاشق.

کنایه حلقه زنان بر در

کنایه از گدایی، زاری و التماسِ عاشق برای وصال.

استعاره لعل

تشبیه لب‌های سرخ معشوق به سنگِ قیمتیِ لعل.