دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۷۵

سعدی
نگفتم روزه بسیاری نپاید ریاضت بگذرد سختی سر آید
پس از دشواری آسانیست ناچار ولیکن آدمی را صبر باید
رخ از ما تا به کی پنهان کند عید هلال آنک به ابرو می نماید
سرابستان در این موسم چه بندی درش بگشای تا دل برگشاید
غلامان را بگو تا عود سوزند کنیزک را بگو تا مشک ساید
که پندارم نگار سروبالا در این دم تهنیت گویان درآید
سواران حلقه بربودند و آن شوخ هنوز از حلقه ها دل می رباید
چو یار اندر حدیث آید به مجلس مغنی را بگو تا کم سراید
که شعر اندر چنین مجلس نگنجد بلی گر گفته سعدیست شاید

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه در ستایشِ گذر از ایامِ دشواری و رسیدن به هنگامِ گشایش و عید است. شاعر با نگاهی امیدوارانه، تلخیِ سختی‌ها و ریاضت را ناپایدار می‌داند و نوید می‌دهد که پس از هر دشواری، آسانی و گشایش حتمی است؛ از این رو تأکید دارد که صبوری، کلیدِ دست‌یابی به این لحظاتِ خوش است.

در بخش دوم، فضا از رویکردی پندآموز به تصویری عاشقانه و جشن‌گونه تغییر می‌کند. شاعر با توصیفِ مقدماتِ استقبال از محبوب، مانند بوییدن عود و مشک و نواختنِ موسیقی، شوقِ دیدار را به تصویر می‌کشد. در نهایت، با گریز به خویشتن، شعر را در برابر حضورِ پرشکوهِ محبوب، ناچیز می‌شمارد و تنها هنرِ کلامِ خود را شایسته این بزم می‌داند.

معنای روان

نگفتم روزه بسیاری نپاید ریاضت بگذرد سختی سر آید

مگر به تو نگفتم که دورانِ سختِ ریاضت و روزه‌داری پایدار نیست؟ بدان که این دوران تمام می‌شود و سختی‌ها به پایان خواهد رسید.

نکته ادبی: واژه «نپاید» از ریشه پاییدن به معنای دوام آوردن است و در اینجا با نفی، بر موقتی بودنِ رنج تأکید دارد.

پس از دشواری آسانیست ناچار ولیکن آدمی را صبر باید

پس از هر دشواری، گشایش و آسانی حتماً فرا می‌رسد؛ اما انسان برای رسیدن به آن، باید خوی صبوری پیشه کند.

نکته ادبی: «ناچار» در اینجا به معنای حتمی و قطعی است که تأکید بر وقوعِ قطعیِ گشایش دارد.

رخ از ما تا به کی پنهان کند عید هلال آنک به ابرو می نماید

عید تا کی می‌خواهد رخساره‌اش را از ما پنهان کند؟ آن هلالِ ماهِ نو که در آسمان است، به شکلِ ابروانِ تو جلوه‌گری می‌کند.

نکته ادبی: هلال در اینجا استعاره‌ای از ابروانِ پیوسته و کمانیِ محبوب است که زیباییِ عید را تداعی می‌کند.

سرابستان در این موسم چه بندی درش بگشای تا دل برگشاید

چرا در این فصلِ خوش، درِ خانه را بسته‌ای؟ در را بگشا تا دلِ گرفته‌ی ما نیز شاد و باز شود.

نکته ادبی: «سرابستان» استعاره‌ای از محیطِ بسته و دلگیر است که در برابرِ گشودنِ در قرار گرفته است.

غلامان را بگو تا عود سوزند کنیزک را بگو تا مشک ساید

به غلامان دستور بده تا عود بسوزانند و فضای خانه را معطر کنند و به کنیزکان بگو که مشک بسایند و بزم را مهیا سازند.

نکته ادبی: اشاره به آیین‌های کهنِ خوش‌آمدگویی و عطرافشانی در مجالسِ جشن.

که پندارم نگار سروبالا در این دم تهنیت گویان درآید

چرا که گمان می‌برم آن محبوبِ بلندقامت و زیبا، همین لحظه برای تبریک‌گفتنِ عید از در وارد می‌شود.

نکته ادبی: «نگار سروبالا» کنایه از معشوقی است که قامتی موزون و بلند، همچون درخت سرو دارد.

سواران حلقه بربودند و آن شوخ هنوز از حلقه ها دل می رباید

سوارانِ میدان، حلقه‌ی بازی (چوگان) را ربودند، اما آن محبوبِ زیبا هنوز هم با هر نگاه و حرکتش، دل‌ها را می‌رباید.

نکته ادبی: «شوخ» در اینجا به معنای معشوقِ زیبا و دلبر است که با شیطنت و ظرافت، دل می‌برد.

چو یار اندر حدیث آید به مجلس مغنی را بگو تا کم سراید

هنگامی که یار در مجلس به سخن گفتن می‌پردازد، به نوازنده بگو که سازش را کم کند و سکوت نماید.

نکته ادبی: «مغنی» به معنای خواننده و نوازنده است که در اشعار غنایی جایگاه ویژه‌ای در مجالس طرب دارد.

که شعر اندر چنین مجلس نگنجد بلی گر گفته سعدیست شاید

چرا که در چنان مجلسی که یار حضور دارد، سخن گفتن و شعر خواندن جایگاهی ندارد؛ مگر آنکه شعر از سعدی باشد که شاید ارزش شنیدن داشته باشد.

نکته ادبی: شاعر با استفاده از تخلص، نوعی فروتنیِ هنری را با اعتمادبه‌نفسِ شاعرانه در هم آمیخته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه هلال آنک به ابرو می‌نماید

تشبیه هلالِ ماه به ابروانِ محبوب که نویددهنده‌ی عید و زیبایی است.

تصویرسازی حسی عود سوزند و مشک ساید

بهره‌گیری از حواسِ بویایی برای خلقِ فضای عینی و شادِ جشن در ذهن مخاطب.

تخلص گفته سعدی

اشاره شاعر به نام خود در بیت پایانی که امضای هنری و تأکید بر جایگاهِ کلام اوست.

مراعات نظیر دشواری و آسانی

به کارگیری واژگانِ متضاد برای تبیینِ منطقِ حاکم بر جهان (گذرا بودن رنج و حتمی بودن شادی).