دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۷۱

سعدی
بخت این کند که رای تو با ما یکی شود تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود
خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن کاین رنج و سختیم همه پیش اندکی شود
آن را مسلمست تماشای نوبهار کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود
ای مفلس آن چه در سر توست از خیال گنج پایت ضرورتست که در مهلکی شود
سعدی در این کمند به دیوانگی فتاد گر دیگرش خلاص بود زیرکی شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر در فضای تغزلی و عرفانیِ کلاسیک، به توصیفِ حالِ عاشقِ شوریده‌ای می‌پردازد که در راهِ وصال، تمامیِ هستیِ خود را در طبقِ اخلاص نهاده است. شاعر در این ابیات، از یک سو به سرزنشِ مدعیانِ بی‌خردی می‌پردازد که در بندِ خیالاتِ دنیوی و ثروت‌اندوزی گرفتارند، و از سوی دیگر، مقامِ عشقِ حقیقی را جایگاهی می‌داند که در آن، تمایز میانِ رنج و لذت یا گل و خار، رنگ می‌بازد و عاشق تنها به دنبالِ تأیید و همراهیِ محبوب است.

در نهایت، سعدی با بیانی صریح و فاخر، جنونِ عاشقانه را بر عقلِ مصلحت‌اندیش مقدم می‌شمارد و بر این باور است که رهایی از این دام، تنها با زیرکی و درایت ممکن است، هرچند که عاشقِ راستین، خواستارِ رهایی نیست.

معنای روان

بخت این کند که رای تو با ما یکی شود تا بشنود حسود و بر او ناوکی شود

اگر بخت یاری کند و خواست و نظر تو با من هم‌سو شود، حسودان از این یگانگی چنان دردمند خواهند شد که گویی تیری بر قلبشان نشسته و وجودشان را آزرده است.

نکته ادبی: ناوک به معنای تیر کوچک است و در اینجا استعاره از درد و حسرتِ عمیقِ حسودان است.

خونم بریز و بر سر خاکم گذار کن کاین رنج و سختیم همه پیش اندکی شود

جانم را بگیر و از کنار مزارم عبور کن؛ چرا که دیدارِ روی تو چنان ارزشمند است که تمامیِ رنج‌ها و سختی‌های دورانِ دوری در برابر آن، کوچک و ناچیز خواهد شد.

نکته ادبی: خون ریختن کنایه از فدا کردن جان است و پیش اندکی شدن به معنای ناچیز جلوه کردن در برابرِ اهمیتِ امری دیگر است.

آن را مسلمست تماشای نوبهار کز عشق بوستان گل و خارش یکی شود

لذت بردن از تماشای زیبایی‌های جهان تنها برازنده کسی است که در راهِ عشق، میانِ گل و خار تفاوتی نمی‌بیند و هر دو را در راهِ رسیدن به مقصود می‌پذیرد.

نکته ادبی: مسلم به معنای حق، سزاوار و روا است؛ گل و خار نمادِ دو رویِ سکه سختی و آسانی در مسیرِ عشق هستند.

ای مفلس آن چه در سر توست از خیال گنج پایت ضرورتست که در مهلکی شود

ای کسی که از ثروتِ معنوی بی‌بهره‌ای، این خیالاتِ خام برای دست‌یافتن به گنج‌های دنیوی که در سر داری، تو را به ناچار به وادیِ خطر و نابودی می‌کشاند.

نکته ادبی: مفلس در اینجا کنایه از کسی است که دستش از عشق و درایت تهی است و مهلک به معنای جایگاهِ هلاکت است.

سعدی در این کمند به دیوانگی فتاد گر دیگرش خلاص بود زیرکی شود

سعدی از رویِ بی‌خردی و جنونِ عاشقانه به این دام گرفتار شد؛ اگر روزی هم از این عشق رهایی یابد، تنها با بهره‌گیری از هوشمندی و عقلِ دوراندیش میسر خواهد بود.

نکته ادبی: کمند استعاره از پیچ و خم‌های عشق است که راهِ گریز را بر عاشق می‌بندد.

آرایه‌های ادبی

تضاد گل و خار

اشاره به یکسان دیدنِ رنج و لذت در طریقتِ عشق.

استعاره ناوک

تشبیه حسرت و رنجِ حسودان به تیر که بر دل آنان می‌نشیند.

کنایه خونم بریز

کنایه از بذل جان در راه محبوب.

استعاره کمند

توصیفِ عشق به دامی که عاشق را در خود گرفتار کرده است.