دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۷۰

سعدی
هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود تا منتهای کار من از عشق چون شود
دل برقرار نیست که گویم نصیحتی از راه عقل و معرفتش رهنمون شود
یار آن حریف نیست که از در درآیدم عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود
فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست ور کوه محنتم به مثل بیستون شود
ساکن نمی شود نفسی آب چشم من سیماب طرفه نبود اگر بی سکون شود
دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود
جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد تا زعفران چهره من لاله گون شود
دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت رخت سرای عقل به یغما کنون شود
چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بازتابی از احوالِ عاشقی است که در برابرِ قدرتِ بی‌مهارِ عشق، تمامیِ منطق و خردِ خود را از دست داده است. شاعر به تصویرسازی از رنج‌های درونی و بی‌قراریِ جانکاهِ خویش پرداخته و این دل‌بستگی را فراتر از توانِ اراده‌ی خویش می‌بیند، به‌گونه‌ای که هیچ پند و اندرز و سرزنشی قادر به تغییرِ آن نیست و وی با آگاهی از فرجامِ این راه، به استقبالِ جنون می‌رود.

در فضای این شعر، نوعی تسلیمِ آگاهانه در برابرِ تقدیرِ عشق دیده می‌شود. شاعر با تکیه بر اسطوره‌ها و تعبیراتِ کلاسیک، نشان می‌دهد که چگونه عشق، بنیانِ عقل را ویران می‌کند و عاشقی که به این مرحله رسیده، تنها راهِ نجات یا آرامش را در همان رنجِ بی‌پایان می‌یابد.

معنای روان

هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود تا منتهای کار من از عشق چون شود

هر لحظه دلِ من از شدتِ اندوه و نگرانی در سینه‌ام خون می‌شود و پیوسته در این اندیشه‌ام که سرانجامِ این عشقِ سوزان برای من چه خواهد بود.

نکته ادبی: خون شدنِ دل، کنایه از غصه خوردنِ بسیار و رنجِ جانکاه است.

دل برقرار نیست که گویم نصیحتی از راه عقل و معرفتش رهنمون شود

دلم آن‌چنان بی‌قرار و ناآرام است که مجالی برای نصیحت کردنِ آن باقی نمی‌ماند تا بتوانم آن را به سمتِ راهِ عقل و دانایی هدایت کنم.

نکته ادبی: برقرار بودن در اینجا به معنای استقرار داشتن، آرامش یافتن و ثباتِ قدم است.

یار آن حریف نیست که از در درآیدم عشق آن حدیث نیست که از دل برون شود

یار، آن‌گونه که تصور می‌کنی، کسی نیست که به‌سادگی به سراغم بیاید و عشق نیز یک مسئله‌ی ساده و گذرا نیست که بتوان به‌راحتی آن را از دل بیرون کرد.

نکته ادبی: حریف در متونِ کلاسیک به معنای همراه، هم‌سخن و گاه رقیب به کار می‌رود.

فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست ور کوه محنتم به مثل بیستون شود

من همچون فرهادِ کوه‌کن، راهِ گریزی از دلبستگی به لب‌های شیرینِ یار ندارم، حتی اگر کوه مشکلاتِ من به بزرگی و سختیِ کوه بیستون باشد.

نکته ادبی: گزیر به معنای راهِ چاره یا گریز است؛ اشاره به داستانِ فرهاد و شیرین دارد.

ساکن نمی شود نفسی آب چشم من سیماب طرفه نبود اگر بی سکون شود

اشکِ چشمانِ من هیچ لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد و متوقف نمی‌شود؛ البته از سیماب (جیوه) که همواره ناآرام است، شگفت نیست اگر بی‌قرار باشد و جاری شود.

نکته ادبی: سیماب به معنای جیوه است که در ادبیات نمادِ سیالیت و بی‌قراری است.

دم درکش از ملامتم ای دوست زینهار کاین درد عاشقی به ملامت فزون شود

ای دوست، زنهار که مرا از ملامت و سرزنش بازدار؛ چرا که این دردِ عاشقی با شنیدنِ سرزنش‌های تو، تنها بیشتر و شعله‌ورتر می‌شود.

نکته ادبی: دم درکش کنایه‌ای ادیبانه برای دعوت به سکوت است.

جز دیده هیچ دوست ندیدم که سعی کرد تا زعفران چهره من لاله گون شود

من هیچ دوستی ندیدم که دلسوزانه تلاش کند رنگِ چهره‌ام را از زردیِ ناشی از بیماریِ عشق به قرمزیِ لاله‌گون تبدیل کند، جز چشمانِ خودم که با گریه‌ی خونین این کار را کرد.

نکته ادبی: زعفران‌چهره استعاره از چهره‌ای است که بر اثر رنج یا بیماری زرد شده است.

دیوار دل به سنگ تعنت خراب گشت رخت سرای عقل به یغما کنون شود

دیوارِ دلِ من بر اثر سنگِ سرزنش‌ها و خرده‌گیری‌های دیگران فرو ریخت و اکنون دارایی‌های خانه‌ی عقلِ من به یغما می‌رود و نابود می‌شود.

نکته ادبی: تعنت به معنای ملامت، سرزنش و خرده‌گیریِ نابجا است.

چون دور عارض تو برانداخت رسم عقل ترسم که عشق در سر سعدی جنون شود

از آنجا که چهره‌ی دایره‌وار و زیبای تو، رسم و قانونِ عقل و منطق را از میان برداشته است، بیمِ آن دارم که این عشق در نهایت عقلِ مرا ببرد و به جنون کشانده شوم.

نکته ادبی: دور عارض ترکیبی است اشاره به گردیِ صورتِ محبوب که در زیبایی‌شناسیِ قدیم اهمیت داشته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیماب

اشاره به اشکِ چشم که به دلیلِ بی‌قراری به جیوه تشبیه شده است.

تلمیح فرهاد، شیرین، بیستون

اشاره به داستانِ اسطوره‌ای عشقِ فرهاد و رنج‌های او برای رسیدن به شیرین.

کنایه زعفران چهره

کنایه از زردیِ رخسار به سببِ بیماری و رنجِ دوری.

تشخیص دیده که سعی کرد

نسبت دادنِ سعی و تلاش به چشم که انسانی است.

تناسب دیوار، سرا، یغما

استفاده از واژگانی که در حوزه معناییِ معماری و غارت به کار می‌روند.