دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۶۵

سعدی
هر که را باغچه ای هست به بستان نرود هر که مجموع نشستست پریشان نرود
آن که در دامنش آویخته باشد خاری هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود
سفر قبله درازست و مجاور با دوست روی در قبله معنی به بیابان نرود
گر بیارند کلید همه درهای بهشت جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود
گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود
هر که دانست که منزلگه معشوق کجاست مدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود
صفت عاشق صادق به درستی آنست که گرش سر برود از سر پیمان نرود
به نصیحتگر دل شیفته می باید گفت برو ای خواجه که این درد به درمان نرود
به ملامت نبرند از دل ما صورت عشق نقش بر سنگ نبشتست به طوفان نرود
عشق را عقل نمی خواست که بیند لیکن هیچ عیار نباشد که به زندان نرود
سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفت شب به پایان رود و شرح به پایان نرود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این غزل، شاعر با زبانی صریح از یگانگی و مطلق‌گرایی در عشق سخن می‌گوید؛ به گونه‌ای که با ورودِ عشقِ حقیقی به جان آدمی، تمامِ جاذبه‌های دنیوی و حتی اخروی، رنگ و بوی خود را از دست می‌دهند. عاشق در این ساحت، به چنان استغنایی دست می‌یابد که بهشت و گل و ریحان در برابر جمالِ یار، ناچیز جلوه می‌کند.

پایداری و تعهدِ بی‌قید و شرط، محورِ دیگرِ این متن است. شاعر بیان می‌دارد که عشقِ راستین، دردی است که لذت‌بخش‌تر از هر درمانی است و هیچ سرزنش و ملامتی نمی‌تواند آن را از صفحه دل بزداید؛ چرا که این پیوند، امری ازلی و ابدی است که حتی عقلِ مصلحت‌اندیش نیز توانِ بند کشیدنِ آن را ندارد.

معنای روان

هر که را باغچه ای هست به بستان نرود هر که مجموع نشستست پریشان نرود

کسی که در خانه خود باغچه‌ای دارد، نیازی به رفتن به گلستان عمومی ندارد؛ همچنین کسی که با یارِ خود به آرامش و وصل رسیده است، دیگر پریشان‌خاطر نیست و به دنبال چیز دیگری نمی‌گردد.

نکته ادبی: مجموع نشستن کنایه از رسیدن به وصال و آرامش است.

آن که در دامنش آویخته باشد خاری هرگزش گوشه خاطر به گلستان نرود

کسی که خارِ عشق در دامنش گیر کرده (و درگیر عشق شده) است، هرگز فکر و خیالش به سمت زیبایی‌های گلستان دنیا نمی‌رود.

نکته ادبی: خار استعاره از رنجِ شیرینِ عشق است.

سفر قبله درازست و مجاور با دوست روی در قبله معنی به بیابان نرود

سفر به سوی قبله حقیقی (خداوند و حقیقت) مسیر دوری است، اما وقتی با محبوب همراه هستی، دیگر نیازی نیست برای رسیدن به او در بیابان‌های جسمانی سرگردان شوی.

نکته ادبی: قبله معنی اشاره به مقامِ معنویِ یار دارد که فراتر از مکان است.

گر بیارند کلید همه درهای بهشت جان عاشق به تماشاگه رضوان نرود

اگر کلید تمام درهای بهشت را هم برای عاشق بیاورند، جانِ او برای تماشای زیبایی‌های آن بهشتِ موعود، از جای خود تکان نمی‌خورد (چون بهشتِ واقعی او در وجود یار است).

نکته ادبی: رضوان در اینجا به معنای دربان بهشت یا خودِ بهشت است.

گر سرت مست کند بوی حقیقت روزی اندرونت به گل و لاله و ریحان نرود

اگر روزی بوی حقیقت به مشامت برسد و حقیقتِ یار را درک کنی، تمامِ میل و رغبتِ درونی‌ات نسبت به گل‌ها و زیبایی‌های ظاهریِ طبیعت از بین می‌رود.

نکته ادبی: گل و لاله و ریحان نمادِ تمامِ لذت‌های ظاهری و مادی است.

هر که دانست که منزلگه معشوق کجاست مدعی باشد اگر بر سر پیکان نرود

هر کس که جایگاهِ واقعیِ معشوق را بداند، اگر برای رسیدن به آن، حاضر نباشد بر سرِ پیکان (سختی‌های دشوار) راه برود، در ادعای عاشقی خود دروغ‌گو است.

نکته ادبی: بر سرِ پیکان رفتن کنایه از تحملِ سختی‌های جانکاه است.

صفت عاشق صادق به درستی آنست که گرش سر برود از سر پیمان نرود

نشانه عاشق راستین این است که در پیمانِ خود با یار چنان ثابت‌قدم است که اگر سرش هم برود، از عهدِ خویش بازنمی‌گردد.

نکته ادبی: سر برود کنایه از کشته شدن یا فدا کردن جان است.

به نصیحتگر دل شیفته می باید گفت برو ای خواجه که این درد به درمان نرود

به نصیحت‌گری که می‌خواهد دلِ شیفته ما را آرام کند، باید گفت: ای شخصِ دانا، بیهوده تلاش نکن، چرا که این دردِ عشق، درمانی ندارد (و اساساً عاشق هم خواهانِ درمان نیست).

نکته ادبی: خواجه در اینجا خطاب به شخصِ عاقل و نصیحت‌گر است.

به ملامت نبرند از دل ما صورت عشق نقش بر سنگ نبشتست به طوفان نرود

با سرزنش کردنِ مردم، نمی‌توانند عشق را از دل ما بیرون کنند؛ چرا که این عشق مانندِ نوشته‌ای است که بر روی سنگ حک شده باشد و با هیچ طوفانی پاک نمی‌شود.

نکته ادبی: نقش بر سنگ نبشتن کنایه از ماندگاری و پایداریِ یک امر است.

عشق را عقل نمی خواست که بیند لیکن هیچ عیار نباشد که به زندان نرود

عقلِ مصلحت‌اندیش اصلاً دوست نداشت که عشق را ببیند، اما عشق چنان پدیده‌ای است (مانند زرِ خالص یا عیار) که هیچ زندانی نمی‌تواند آن را در خود حبس کند و سرانجام آشکار می‌شود.

نکته ادبی: عیار در اینجا می‌تواند به معنای زرِ ناب یا شخصِ رند و زیرک باشد که محصور نمی‌ماند.

سعدیا گر همه شب شرح غمش خواهی گفت شب به پایان رود و شرح به پایان نرود

ای سعدی، اگر بخواهی تمامِ شب را به شرح دادنِ غمِ دوری از یار بگذرانی، شب به پایان می‌رسد اما شرحِ آن غم تمام نخواهد شد.

نکته ادبی: اغراق در بی‌پایان بودنِ عمقِ احساسات شاعرانه.

آرایه‌های ادبی

استعاره خار

اشاره به رنج و سختیِ عشق که عاشق به آن دلبسته است.

کنایه بر سر پیکان رفتن

کنایه از تحملِ شدیدترین سختی‌ها و مشقات در راهِ معشوق.

تشبیه نقش بر سنگ نبشتن

تشبیه ماندگاریِ عشق به نوشته‌ای که بر سنگ حک شده و پاک‌نشدنی است.

تضاد درد و درمان

تقابلِ میانِ دردِ عشق که عاشق طالبِ آن است و درمان که مانعِ تداومِ عشق است.