دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۶۲

سعدی
عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانه لیلی کجا رود
گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر که در سر مهر و وفا رود
ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست قارون اگر به خیل تو آید گدا رود
مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست چون می رود ز پیش تو چشم از قفا رود
حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی کاین پای لایقست که بر چشم ما رود
در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست الا در آن مقام که ذکر شما رود
ای هوشیار اگر به سر مست بگذری عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود
ما چون نشانه پای به گل در بمانده ایم خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود
ای آشنای کوی محبت صبور باش بیداد نیکوان همه بر آشنا رود
سعدی به در نمی کنی از سر هوای دوست در پات لازمست که خار جفا رود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاه اوج تسلیم و شیفتگی عاشق در برابر معشوق است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، رنج کشیدن در راه عشق را نه تنها یک بلا نمی‌داند، بلکه آن را اقتضای ذاتیِ عاشقی برمی‌شمارد. در این سروده، عاشق با پذیرشِ خضوعِ محض و نادیده گرفتن خویش، حتی در برابر جفای معشوق، سرنوشتِ خود را با عشق گره می‌زند و بر این باور است که هر چه از دوست رسد، نیکوست.

در این اثر، شاعر به جای شکایت از سختی‌های راه، به ستایشِ جایگاهِ رفیعِ معشوق می‌پردازد و با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک ادبی، خود را به عنوانِ کسی معرفی می‌کند که در میدانِ عشق، هر تیری از سویِ محبوب را با جان و دل پذیراست و جز راهِ رسیدن به او، مقصدی نمی‌شناسد.

معنای روان

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود مجنون از آستانه لیلی کجا رود

اینکه از سوی تو به ما ستم و بی‌مهری برسد، هیچ عیبی ندارد و امری طبیعی است؛ مگر عاشق دل‌سوخته‌ای مانند مجنون می‌تواند از درِ خانه لیلی جای دیگری برود؟

نکته ادبی: جفا در ادبیات کلاسیک به معنای بی‌وفایی و ستم معشوق است. تلمیح به داستان لیلی و مجنون برای اثباتِ بی‌اختیاری عاشق به کار رفته است.

گر من فدای جان تو گردم دریغ نیست بسیار سر که در سر مهر و وفا رود

اگر جانم را در راه تو فدا کنم، دریغ و حسرتی ندارم؛ چرا که در راه مهر و وفاداری، سرهای بسیاری از عاشقان بر باد رفته است.

نکته ادبی: عبارت 'سر در سرِ چیزی کردن' کنایه از بذل جان و فداکاریِ تام است.

ور من گدای کوی تو باشم غریب نیست قارون اگر به خیل تو آید گدا رود

اینکه من گدای درگاه تو باشم، امر عجیبی نیست؛ چرا که اگر قارون هم با تمام ثروت افسانه‌ای‌اش به درگاه تو بیاید، تبدیل به گدایی بیش نخواهد شد.

نکته ادبی: قارون در ادبیات فارسی نماد ثروت بی‌حساب است و استفاده از آن برای نشان دادن بزرگی مقام معشوق، مبالغه‌ای هنرمندانه است.

مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاست چون می رود ز پیش تو چشم از قفا رود

عاشقی که زخمیِ تیر عشق است، حتی اگر شمشیرِ مرگ بر گردنش باشد، باز هم نگاهش به سوی توست و چشمش از پیِ تو بر نمی‌گردد.

نکته ادبی: چشم از قفا رفتن کنایه از غرق شدن در تماشای محبوب و بی‌توجهی کامل به مرگ و حوادث اطراف است.

حیف آیدم که پای همی بر زمین نهی کاین پای لایقست که بر چشم ما رود

برای من حیف است که پای ظریف تو بر زمین قرار گیرد؛ این پاها شایسته آن است که بر چشمانِ ما قدم بگذارد.

نکته ادبی: 'بر چشم نهادن' کنایه از نهایت تکریم و فروتنی عاشق است.

در هیچ موقفم سر گفت و شنید نیست الا در آن مقام که ذکر شما رود

من در هیچ جایگاهی و مجلسی میل به گفت‌وگو ندارم، مگر در آن مقامی که صحبت از تو و یادِ تو در میان باشد.

نکته ادبی: موقف به معنای جایگاه و مجلس است. در اینجا کنایه از این است که تمام دغدغه‌ی ذهنی شاعر، معشوق است.

ای هوشیار اگر به سر مست بگذری عیبش مکن که بر سر مردم قضا رود

ای انسانِ هوشیار، اگر از کنار مستی عبور کردی، او را سرزنش مکن؛ چرا که تقدیر و قضا ممکن است برای هر کسی پیش بیاید.

نکته ادبی: 'قضا' در اینجا به معنای تقدیرِ ناگزیر است. شاعر بر بی‌اختیاریِ انسان در برابرِ حوادث روزگار تأکید دارد.

ما چون نشانه پای به گل در بمانده ایم خصم آن حریف نیست که تیرش خطا رود

ما در میدان عشق همچون هدفی برای تیراندازی در زمین میخکوب شده‌ایم؛ و این حریف (عشق) کسی نیست که تیرش به خطا برود.

نکته ادبی: نشانه به معنای هدف تیراندازی است. تشبیه خود به نشانه، دلالت بر درماندگی و تسلیمِ محض در برابرِ تیرِ عشق دارد.

ای آشنای کوی محبت صبور باش بیداد نیکوان همه بر آشنا رود

ای کسی که با کوی عشق آشنایی، صبور و بردبار باش؛ چرا که ستمِ زیبارویان، همواره نصیبِ آشنایان و عاشقانِ درگاهشان می‌شود.

نکته ادبی: 'نیکوان' به معنای زیبارویان است. این بیت دعوت به خویشتن‌داری و پذیرشِ رنجِ عشق دارد.

سعدی به در نمی کنی از سر هوای دوست در پات لازمست که خار جفا رود

ای سعدی، تو که نمی‌توانی هوای دوست را از سر بیرون کنی، پس ناچاری که رنجِ خارِ جفای او را هم در راه رسیدن به او تحمل کنی.

نکته ادبی: 'پات لازمست' یعنی برای تو ناگزیر و واجب است. تضاد میان گل (معشوق) و خار (جفا) در این بیت برجسته است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح مجنون/لیلی/قارون

اشاره به شخصیت‌های اسطوره‌ای و داستانی برای تبیینِ جایگاهِ رفیع معشوق و تسلیمِ عاشق.

کنایه سر در سرِ چیزی کردن

کنایه از جان‌فشانی و فدا کردنِ هستی در راه معشوق.

مبالغه پای بر چشم نهادن

اغراق در تکریم و فروتنیِ عاشق در برابر معشوق.

تشبیه نشانه

تشبیه خود به نشانه (هدف) برای نشان دادنِ پذیرشِ منفعلانه و تسلیم در برابرِ تیرِ عشق.

ایهام قضا

اشاره به تقدیرِ آسمانی و همچنین اشاره به حکمِ دادگاه (سرزنشِ مست) که در اینجا معنای تقدیر ارجحیت دارد.