دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۶۱

سعدی
یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود کو را به سر کشته هجران گذری بود
آن دوست که ما را به ارادت نظری هست با او مگر او را به عنایت نظری بود
من بعد حکایت نکنم تلخی هجران کان میوه که از صبر برآمد شکری بود
رویی نتوان گفت که حسنش به چه ماند گویی که در آن نیم شب از روز دری بود
گویم قمری بود کس از من نپسندد باغی که به هر شاخ درختش قمری بود
آن دم که خبر بودم از او تا تو نگویی کز خویشتن و هر که جهانم خبری بود
در عالم وصفش به جهانی برسیدم کاندر نظرم هر دو جهان مختصری بود
من بودم و او نی قلم اندر سر من کش با او نتوان گفت وجود دگری بود
با غمزه خوبان که چو شمشیر کشیدست در صبر بدیدم که نه محکم سپری بود
سعدی نتوانی که دگر دیده بدوزی کان دل بربودند که صبرش قدری بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، نغمه‌ای شورانگیز در ستایش وصال پس از هجرانی طولانی است. شاعر با زبانی آکنده از حیرت و شگفتی، از لحظه‌ای سخن می‌گوید که رنج دوری به پایان رسیده و پرتوی از جمالِ معشوق، تاریکیِ شبِ فراق را به روشناییِ حضور بدل کرده است. در این اثر، گذار از رنجِ ایامِ غم به ساحتِ لذتِ حضور، با بیانی درخشان ترسیم شده است.

درونمایه اصلی این اشعار، پیوند میان صبر و پاداش، و نیز تجربه فنای عاشق در حضور معشوق است. سعدی در این ابیات نشان می‌دهد که چگونه زیباییِ بی‌مثالِ یار، چنان عظمتی می‌یابد که تمامِ هستیِ عاشق و جهان در برابر آن کوچک و ناچیز جلوه می‌کند و اختیار از دستِ عاشق می‌رباید.

معنای روان

یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود کو را به سر کشته هجران گذری بود

خدایا! شبِ گذشته چه شبِ خجسته و مبارکی بود که معشوق، همان که از دردِ دوری‌اش در حالِ جان دادن بودم، به بالینم آمد و از حالم جویا شد.

نکته ادبی: شب دوشین به معنای شب گذشته است و اشاره به لحظه وصال دارد.

آن دوست که ما را به ارادت نظری هست با او مگر او را به عنایت نظری بود

آن دوستی که من با تمامِ وجود مشتاقِ دیدار و ارادتِ او هستم، امید است که او نیز با نگاهِ پرمهر و عنایتش، به ما توجهی کند.

نکته ادبی: ارادت در اینجا به معنای بندگی و محبتِ قلبیِ خالصانه است.

من بعد حکایت نکنم تلخی هجران کان میوه که از صبر برآمد شکری بود

از این پس دیگر از تلخیِ دورانِ دوری شکایتی نخواهم کرد، چرا که میوه‌ای که از صبر و استقامت در آن ایام به دست آمد، سرشار از شیرینی و حلاوت بود.

نکته ادبی: صبر در این بیت به مثابه درختی است که میوه‌اش وصالِ شیرین است.

رویی نتوان گفت که حسنش به چه ماند گویی که در آن نیم شب از روز دری بود

نمی‌توان زیباییِ رویِ او را توصیف کرد، گویی که در میانه تاریکیِ شب، دریچه‌ای به سوی روشناییِ روز باز شده است.

نکته ادبی: استعاره از درِ روز برای توصیف چهره درخشان معشوق به کار رفته است.

گویم قمری بود کس از من نپسندد باغی که به هر شاخ درختش قمری بود

اگر بگویم معشوقم همچون قمری است، مردم نمی‌پذیرند؛ چرا که او به تنهایی بسانِ باغی است که بر هر شاخه‌اش قمری‌ای نشسته است.

نکته ادبی: شاعر برای بیان کثرت زیبایی از تمثیل باغ و قمری استفاده کرده است.

آن دم که خبر بودم از او تا تو نگویی کز خویشتن و هر که جهانم خبری بود

در آن لحظه‌ای که از او باخبر بودم، چنان در او غرق شدم که دیگر هیچ خبری از خود و دیگران در این جهان نداشتم.

نکته ادبی: اشاره به مقام بی‌خودی و فنا در اصطلاح عرفانی دارد.

در عالم وصفش به جهانی برسیدم کاندر نظرم هر دو جهان مختصری بود

در توصیفِ معشوق به مقامی رسیدم که در نگاهِ من، هر دو جهان در برابر عظمت او بسیار کوچک و ناچیز آمد.

نکته ادبی: مختصر بودن دو جهان، اشاره به عظمتِ بی‌نهایتِ معشوق است.

من بودم و او نی قلم اندر سر من کش با او نتوان گفت وجود دگری بود

در آن حال تنها من بودم و او؛ پس دیگر از وجودِ من سخن نگو، زیرا در حضورِ او، جایی برای هستیِ دیگری باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: این بیت بیانگر توحیدِ وجودی و نفیِ غیر در مکتب عرفان است.

با غمزه خوبان که چو شمشیر کشیدست در صبر بدیدم که نه محکم سپری بود

با دیدنِ غمزه و کرشمه‌ی زیبارویان که همچون شمشیری برّان است، دریافتم که صبر کردن سپری ضعیف است و نمی‌تواند در برابر آن مقاومت کند.

نکته ادبی: غمزه به شمشیر تشبیه شده که نمادِ ویرانگریِ زیبایی است.

سعدی نتوانی که دگر دیده بدوزی کان دل بربودند که صبرش قدری بود

ای سعدی! دیگر نمی‌توانی جلویِ دلت را بگیری و آن را حفظ کنی؛ چرا که معشوق دلی را ربود که صبر کردن برایش دیگر معنا و ارزشی نداشت.

نکته ادبی: دیده دوختن کنایه از خویشتن‌داری و کنترلِ دل است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دری از روز

تشبیه چهره‌ی درخشان معشوق به درگاهی از نور در دل تاریکی شب.

تشبیه چو شمشیر

تشبیه نگاه و غمزه معشوق به شمشیر برّان برای تأکید بر تأثیرگذار بودن و قدرتِ آن.

تضاد شب دوشین و سحر

تقابل میان تاریکی فراق و روشنایی وصال.

تلمیح عرفانی من بودم و او نی

اشاره به مفهومِ فنای عاشق و نفیِ وجود غیر در برابر حق.