دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۶۰

سعدی
من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزست که شایسته پای تو بود
خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود
ذره ای در همه اجزای من مسکین نیست که نه آن ذره معلق به هوای تو بود
تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من هیچ کس می نپسندم که به جای تو بود
به وفای تو که گر خشت زنند از گل من همچنان در دل من مهر و وفای تو بود
غایت آنست که ما در سر کار تو رویم مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود
من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود
عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود
خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد خاصه دردی که به امید دوای تو بود
ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، نجوایی عاشقانه و سرشار از تسلیم محض در برابر معشوق است. شاعر در این ابیات، هستی و جان خود را در برابر شکوه و زیبایی محبوب ناچیز می‌شمارد و عشق را نیرویی می‌داند که تمامی اجزای وجود عاشق را درگیر و مسخر خویش کرده است. در این سروده، تضاد میان فقر ظاهری عاشق و پادشاهی معشوق، به زیباترین شکل ممکن به تصویر کشیده شده است.

سعدی در این اثر با بیانی سهل و ممتنع، به تبیین مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه پرداخته است. او عشق را عامل تعالی روح می‌داند، به‌طوری‌که در نظر او، رنج کشیدن در راه دوست و حتی فدا کردن جان در این مسیر، بهایی شیرین و ستودنی است. پیام نهایی شاعر این است که دلبستگی به محبوب، والاتر از هر جاه و مقام دنیوی است.

معنای روان

من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود سر نه چیزست که شایسته پای تو بود

چه هدیه‌ای می‌توانم به پای تو بریزم که شایسته مقام تو باشد؟ حتی جان و سرم نیز در برابر جایگاه والای تو ارزشی ندارد.

نکته ادبی: خورای به معنای لایق، درخور و شایسته است.

خرم آن روی که در روی تو باشد همه عمر وین نباشد مگر آن وقت که رای تو بود

خوشبخت کسی است که تمام عمر نگاهش به تو باشد، و این توفیق تنها زمانی میسر می‌شود که تو خود اراده کنی.

نکته ادبی: رای در اینجا به معنای اراده، قصد و خواست معشوق است.

ذره ای در همه اجزای من مسکین نیست که نه آن ذره معلق به هوای تو بود

در تمام ذرات وجود من، هیچ نقطه‌ای نیست که به عشق تو وابسته و معلق نباشد.

نکته ادبی: معلق به هوای تو استعاره از وابستگی هستی عاشق به عشق معشوق است.

تا تو را جای شد ای سرو روان در دل من هیچ کس می نپسندم که به جای تو بود

ای محبوب زیبا و خرامان، از وقتی که در قلب من جای گرفتی، دیگر هیچ‌کس را شایسته نمی‌دانم که به جای تو در دلم بنشیند.

نکته ادبی: سرو روان استعاره‌ای برای توصیف زیبایی و تناسب اندام معشوق است.

به وفای تو که گر خشت زنند از گل من همچنان در دل من مهر و وفای تو بود

قسم به وفاداری تو که حتی اگر جسم و خاکستر من را به خشت تبدیل کنند، باز هم عشق تو در آن باقی خواهد بود.

نکته ادبی: این بیت اغراقی لطیف درباره ماندگاری عشق در تمام ابعاد وجودی عاشق تا ابدیت است.

غایت آنست که ما در سر کار تو رویم مرگ ما باک نباشد چو بقای تو بود

نهایت آرزوی من این است که در راه تو جان ببازم؛ اگر تو باقی بمانی، از مرگ خود هیچ ترسی ندارم.

نکته ادبی: باک در متون کهن به معنای ترس، اندوه و هراس به کار می‌رود.

من پروانه صفت پیش تو ای شمع چگل گر بسوزم گنه من نه خطای تو بود

من همچون پروانه‌ای گرد وجود تو که مانند شمعی زیبا و درخشان هستی، می‌گردم. اگر در این راه بسوزم، این انتخاب من است و تقصیری بر گردن تو نیست.

نکته ادبی: چگل نام منطقه‌ای در ترکستان است که زیبارویان آن در ادبیات فارسی شهرت فراوان داشته‌اند.

عجبست آن که تو را دید و حدیث تو شنید که همه عمر نه مشتاق لقای تو بود

عجیب است کسی که تو را ببیند و سخنانت را بشنود، اما تمام عمر مشتاق دیدار دوباره تو نباشد.

نکته ادبی: لقا در اینجا به معنای دیدار، ملاقات و رسیدن به وصال است.

خوش بود ناله دلسوختگان از سر درد خاصه دردی که به امید دوای تو بود

ناله‌های دردمندان بسیار دلنشین است، به‌ویژه وقتی که این درد از سر امید به درمان و توجه تو باشد.

نکته ادبی: خاصه در اینجا به معنای به ویژه و مخصوصاً به کار رفته است.

ملک دنیا همه با همت سعدی هیچست پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

در نظر سعدی، پادشاهی دنیا در برابر همت و عشق او هیچ ارزشی ندارد؛ برای او همین که گدای درگاه تو باشد، بالاترین پادشاهی است.

نکته ادبی: اشاره به تضاد ظاهری فقرِ عاشق و غنایِ معنوی او دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو روان

تشبیه معشوق به درخت سرو که نماد بلندقامتی و خرامیدن است.

تشبیه پروانه صفت

مقایسه عاشق با پروانه که خود را به آتش شمع می‌زند و در آن ذوب می‌شود.

پارادوکس (متناقض‌نما) پادشاهیش همین بس که گدای تو بود

جمع بستن پادشاهی و گدایی که نشان‌دهنده ارجحیتِ بودن در کنار محبوب بر پادشاهی جهان است.

اغراق خشت زنند از گل من

مبالغه در پایداری و نفوذ عشق معشوق در تمامی اجزای بدن عاشق.