دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۵۹

سعدی
ناچار هر که صاحب روی نکو بود هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود
ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود
نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی بعد از هزار سال که خاکش سبو بود
پاکیزه روی در همه شهری بود ولیک نه چون تو پاکدامن و پاکیزه خو بود
ای گوی حسن برده ز خوبان روزگار مسکین کسی که در خم چوگان چو گو بود
مویی چنین دریغ نباشد گره زدن بگذار تا کنار و برت مشک بو بود
پندارم آن که با تو ندارد تعلقی نه آدمی که صورتی از سنگ و رو بود
من باری از تو بر نتوانم گرفت چشم گم کرده دل هرآینه در جست و جو بود
بر می نیاید از دل تنگم نفس تمام چون ناله کسی که به چاهی فرو بود
سعدی سپاس دار و جفا بین و دم مزن کز دست نیکوان همه چیزی نکو بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است از قدرت بی‌بدیل زیبایی و تأثیر آن بر روح و روان آدمی. شاعر با زبانی نرم و دلکش، از اجتناب‌ناپذیر بودنِ دلدادگی در برابرِ جلوه‌های حسن می‌گوید و نشان می‌دهد که زیبایی، چنان مغناطیسی است که هر دیده و دلی را به سوی خود می‌کشاند.

درونمایه‌ی اصلی اثر، تسلیم عاشق در برابر معشوق است؛ چنان که حتی رنج‌ها و جفاهای یار را نیز که از دست زیبارویان سر می‌زند، پسندیده و مطلوب می‌شمارد. شاعر در این ابیات، مرز میان شیدایی و عقل را به زیبایی ترسیم می‌کند و عشق را نوعی کشش ناگزیر و هستی‌بخش توصیف می‌نماید.

معنای روان

ناچار هر که صاحب روی نکو بود هر جا که بگذرد همه چشمی در او بود

بی‌شک هر کسی که چهره‌ای زیبا دارد، هر کجا که قدم بگذارد، چشم‌های همگان ناخودآگاه به سمت او خیره می‌شود.

نکته ادبی: واژه 'ناچار' به معنای قهراً و از روی ناگزیری است. ترکیب 'صاحب روی نکو' اشاره به کمالات ظاهری است که در ادبیات کلاسیک همواره با چشم‌نوازی و جلب‌نظر همراه است.

ای گل تو نیز شوخی بلبل معاف دار کان جا که رنگ و بوی بود گفت و گو بود

ای گل زیبا، تو نیز سرزنش کردنِ بلبلِ عاشق را کنار بگذار؛ زیرا در هر مکانی که زیبایی و جذابیت وجود دارد، صدای ناله و گفتگوی عاشقانه نیز برپاست.

نکته ادبی: بلبل نماد عاشق شیدا و گل نماد معشوقِ بی‌وفا یا مغرور است. 'شوخی' در اینجا به معنای بی‌ادبی نیست، بلکه به معنی سرزنش و بی‌تابی است.

نفس آرزو کند که تو لب بر لبش نهی بعد از هزار سال که خاکش سبو بود

جانِ عاشق چنان در آرزوی توست که حتی اگر هزار سال بگذرد و جسمش خاک شود و از آن خاک سبویی (کوزه‌ای) بسازند، باز هم تمنای بوسه بر لب‌های تو را دارد.

نکته ادبی: اشاره به تناسخ یا بقای میل پس از مرگ است. 'سبو' در اینجا نمادی از فناپذیری جسم عاشق است که حتی در آن حال نیز از اشتیاق تهی نیست.

پاکیزه روی در همه شهری بود ولیک نه چون تو پاکدامن و پاکیزه خو بود

در هر شهری افراد زیبارو فراوان یافت می‌شوند، اما هیچ‌کدام مانند تو پاکدامن و خوش‌رفتار نیستند.

نکته ادبی: شاعر میان 'پاکیزه‌روی' (زیبایی ظاهری) و 'پاکدامنی' (فضیلت اخلاقی) تفکیک قائل شده و معشوق را جامع هر دو دانسته است.

ای گوی حسن برده ز خوبان روزگار مسکین کسی که در خم چوگان چو گو بود

ای کسی که گویِ زیبایی را از همه‌ی خوبان زمان ربوده‌ای، بیچاره کسی که همچون گویی در خمِ چوگانِ محبت تو گرفتار شده است.

نکته ادبی: اشاره به بازی چوگان؛ گوی در برابر چوگان هیچ اراده‌ای ندارد و مدام ضربه می‌خورد. این استعاره برای تبیینِ درماندگی عاشق در برابر معشوق است.

مویی چنین دریغ نباشد گره زدن بگذار تا کنار و برت مشک بو بود

مویی چنین زیبا شایسته است که آراسته شود؛ بگذار تا عطر خوشِ گیسوانت تمامِ وجود و پیکرت را در بر بگیرد.

نکته ادبی: توصیفِ لطافت و عطرِ یار. 'کنار و بر' به معنای آغوش و سینه است که با رایحه گیسوان معطر شده است.

پندارم آن که با تو ندارد تعلقی نه آدمی که صورتی از سنگ و رو بود

گمان می‌کنم هر کس که به تو دلبستگی ندارد، انسان نیست، بلکه تندیسی از سنگ است که فقط ظاهری شبیه انسان دارد.

نکته ادبی: سنگ‌دلی در اینجا کنایه از بی‌احساسی و دوری از مقامِ عشق است که از نظر شاعر، خارج از دایره انسانیت است.

من باری از تو بر نتوانم گرفت چشم گم کرده دل هرآینه در جست و جو بود

من به هیچ‌وجه نمی‌توانم چشم از تو بردارم؛ کسی که دلش را گم کرده (عاشق شده)، طبیعی است که مدام در جستجوی گمشده‌اش باشد.

نکته ادبی: اشاره به منطقِ عشق؛ وقتی عاشق دل خود را به معشوق سپرده، نگاهش نیز پیوسته در پی همان دلِ سپرده به معشوق است.

بر می نیاید از دل تنگم نفس تمام چون ناله کسی که به چاهی فرو بود

نفس در سینه‌ی تنگ من به درستی جاری نمی‌شود؛ گویی صدای ناله‌ی کسی هستم که در ته چاهی عمیق محبوس شده است.

نکته ادبی: توصیف وضعیت روحی و جسمی عاشق؛ 'دلِ تنگ' کنایه از اندوه فراوان و 'نفس برنیامدن' نشانگرِ غلبه‌ی غم و فشار روانی است.

سعدی سپاس دار و جفا بین و دم مزن کز دست نیکوان همه چیزی نکو بود

ای سعدی، سپاسگزار باش و جفاها را تحمل کن و دم فرو بند (خاموش باش)؛ چرا که هر چه از دست خوبان و محبوبان برسد، در نظر عاشق نیکو و پسندیده است.

نکته ادبی: اشاره به عرفانِ عاشقانه که در آن، رنج و بلا از سوی معشوق، عینِ لطف است. این پایان‌بندی نشانگرِ کمالِ تسلیمِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوی و چوگان

اشاره به بازی قدیمی برای نشان دادن تسلط کامل معشوق بر عاشق؛ عاشق همچون گوی در اختیارِ چوگانِ معشوق است.

اغراق بعد از هزار سال

شاعر برای نشان دادن عمق و دوام اشتیاق خود، بازه زمانی ناممکن (پس از مرگ) را برای تداوم آرزوی وصال به کار برده است.

تشبیه ناله کسی که به چاهی فرو بود

توصیفی از تنگی سینه و گرفتاریِ عاشق که به حبس شدن در چاه تشبیه شده است تا عمق استیصال را نشان دهد.

پارادوکس (متناقض‌نما) جفا بین و دم مزن

پذیرش رنج و جفا به عنوان امری پسندیده و نیکو، که نشان‌دهنده تغییر نگاه عاشق به درد و رنجِ ناشی از عشق است.