دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۵۵

سعدی
تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود
چو هر چه می رسد از دست اوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود
نسیم باد صبا بوی یار من دارد چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود
همی گذشت و نظر کردمش به گوشه چشم که یک نظر بربایم مرا ز من بربود
به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن دگر به گل نتوانستم آفتاب اندود
سوار عقل که باشد که پشت ننماید در آن مقام که سلطان عشق روی نمود
پیام ما که رساند به خدمتش که رضا رضای توست گرم خسته داری ار خشنود
شبی نرفت که سعدی به داغ عشق نگفت دگر شب آمد و کی بی تو روز خواهد بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل در بیانِ مقامِ تسلیم و رضا در برابر محبوب و قدرتِ بی چون و چرای عشق است. شاعر با تکیه بر مفاهیم عرفانی، عشق را نیرویی می‌داند که عقل را به زانو در می‌آورد و هر آنچه از سوی محبوب آید، چه تلخ و چه شیرین، چون نشانه‌ای از او، پذیرفتنی و خواستنی است.

فضای حاکم بر این اشعار، ترکیبی از رنجِ فراق و لذتِ عاشقی است. شاعر در پیِ آن است که نشان دهد پنهان کردنِ عشق ممکن نیست و هرگونه تلاشی برای عقل‌گرایی در برابر طوفانِ سهمگینِ عشق، بی‌فایده و محکوم به شکست است.

معنای روان

تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

تو حال و هوای شور و شوق عارفانه را نداری، چون در دلت سوز و گداز عشق روشن نشده است. تصور نکن که چوبِ تر و خام، بدون آتش گرفتن و سوختن، دود (نشانه آتش) از آن بلند شود.

نکته ادبی: واژه سماع در اینجا فراتر از رقص، به معنای هرگونه شور و هیجانِ عاشقانه و باطنی است.

چو هر چه می رسد از دست اوست فرقی نیست میان شربت نوشین و تیغ زهرآلود

چون هر اتفاق و پیشامدی از جانب محبوب است، برای من تفاوتی ندارد که آنچه دریافت می‌کنم شربت شیرین و گوارا باشد یا شمشیر زهرآلود و کشنده؛ هر دو برایم محبوب و پذیرفتنی است.

نکته ادبی: اشاره به مقام رضا در تصوف که در آن عاشق، تمامِ افعالِ محبوب را خیر و صلاح می‌بیند.

نسیم باد صبا بوی یار من دارد چو باد خواهم از این پس به بوی او پیمود

نسیمِ صبحگاهی عطر و بوی محبوبِ مرا با خود دارد؛ از این پس می‌خواهم همپای این باد، در پیِ عطر و نشانِ او حرکت کنم و راه بپویم.

نکته ادبی: پیمودن در اینجا به معنای راه سپردن و حرکت کردن در طریقِ عشق است.

همی گذشت و نظر کردمش به گوشه چشم که یک نظر بربایم مرا ز من بربود

محبوب از کنارم عبور می‌کرد و من با گوشه‌ی چشم نگاهی به او انداختم تا شاید با زیرکی، نگاهی از او بربایم؛ اما او آن‌چنان مرا مسحور کرد که اختیار از کفم ربود و جانم را گرفت.

نکته ادبی: ایهام در کلمه ربودن؛ یک‌بار به معنای دزدیدنِ نگاه، و بار دیگر به معنای ربودنِ عقل و جانِ عاشق.

به صبر خواستم احوال عشق پوشیدن دگر به گل نتوانستم آفتاب اندود

خواستم با صبر و بردباری، ماجرای عشقم را پنهان نگه دارم، اما همان‌طور که نمی‌توان تابش خورشید را با گل و لای پوشاند، عشق هم خود را نشان می‌دهد و پنهان نمی‌ماند.

نکته ادبی: تشبیه بسیار زیبا و در عین حال ساده که نشان‌دهنده عظمت و آشکار بودنِ عشق است.

سوار عقل که باشد که پشت ننماید در آن مقام که سلطان عشق روی نمود

چه کسی به اندازه‌ی «عقل» مغرور و قدرتمند است که در برابرِ پادشاهیِ عشق، شکست نخورد و از میدانِ نبرد فرار نکند؟ قطعاً در برابرِ عشق، عقل شکست‌خورده است.

نکته ادبی: سوار کنایه از کسی است که در میدانِ نبرد، تواناییِ ایستادگی و جنگیدن دارد.

پیام ما که رساند به خدمتش که رضا رضای توست گرم خسته داری ار خشنود

چه کسی پیامِ مرا به حضورِ محبوب می‌برد که بگوید: من به رضای تو راضی‌ام؛ اگر می‌خواهی مرا آزرده کنی یا شادمان سازی، برای من هیچ تفاوتی ندارد.

نکته ادبی: واژه خسته در ادبیات کلاسیک به معنای زخمی و آزرده است.

شبی نرفت که سعدی به داغ عشق نگفت دگر شب آمد و کی بی تو روز خواهد بود

شبی نبود که سعدی در فراقِ یار، از داغِ عشق نگوید و ناله نکند؛ شبِ دیگری از راه رسید و کی می‌شود که بدونِ تو، روزِ روشنی برای من آغاز شود؟

نکته ادبی: اشاره به تخلصِ شاعر و پیوندِ آن با وضعیتِ تکرارشونده‌یِ هجران.

آرایه‌های ادبی

تمثیل گمان مبر که برآید ز خام هرگز دود

تشبیه آتش عشق به آتش واقعی که دود از آن برمی‌خیزد و نشان‌دهنده ضرورتِ وجودِ درد برای عشق است.

تضاد شربت نوشین و تیغ زهرآلود

تقابل تلخی و شیرینی برای نشان دادنِ مقامِ تسلیم و رضا در برابر محبوب.

تشبیه به گل نتوانستم آفتاب اندود

تشبیه عشق به خورشید که پنهان کردنِ تابشِ آن با گل محال است.

استعاره سلطان عشق

نسبت دادنِ پادشاهی و قدرتِ مطلق به مفهومِ عشق که عقل را به زانو درمی‌آورد.