دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۵۴

سعدی
اخترانی که به شب در نظر ما آیند پیش خورشید محالست که پیدا آیند
همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند گر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند
مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند
تا ملامت نکنی طایفه رندان را که جمال تو ببینند و به غوغا آیند
یعلم الله که گر آیی به تماشا روزی مردمان از در و بامت به تماشا آیند
دلق و سجاده ناموس به میخانه فرست تا مریدان تو در رقص و تمنا آیند
از سر صوفی سالوس دوتایی برکش کاندر این ره ادب آنست که یکتا آیند
می ندانم خطر دوزخ و سودای بهشت هر کجا خیمه زنی اهل دل آن جا آیند
آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کرد خرم آن روز که از خانه به صحرا آیند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از زیباترین سروده‌های سعدی است که در آن، زیبایی بی‌همتای معشوق، محور اصلی کلام قرار گرفته است. شاعر با تکیه بر استعاره‌های درخشان، معشوق را همچون خورشیدی می‌بیند که با طلوع خود، تمام هستی و دیگر زیبایی‌های ظاهری را در برابر شکوهِ وجودش ناچیز و غیرقابل‌رویت می‌سازد. در این فضا، منطقِ عقلانیِ رایجِ مردم که بر پایه پرهیز از خطر است، رنگ می‌بازد و منطقِ عاشقانه جایگزین آن می‌شود.

همچنین، شاعر با رویکردی رندانه، ریاکاری‌های متظاهرانه و زهدِ خشک را به چالش می‌کشد. او از مخاطب می‌خواهد که برای رسیدن به حقیقتِ عشق و درکِ زیباییِ مطلق، از تعلقاتِ ظاهری مانند دلق و سجاده دست بشوید و به یگانگی و خلوص برسد. کل کلام، دعوت به تسلیمِ محض در برابر معشوقی است که حضورش، خودِ بهشت و مایه رستگاری حقیقی برای اهل دل است.

معنای روان

اخترانی که به شب در نظر ما آیند پیش خورشید محالست که پیدا آیند

ستارگانی که در شب در دیدگان ما جلوه‌گرند، در برابر درخشش خورشید، غیرممکن است که دیده شوند و جلوه‌ای داشته باشند.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به خورشید و دیگران به ستارگان، نشان از استیلای مطلقِ زیبایی معشوق دارد که غیر را محو می‌کند.

همچنین پیش وجودت همه خوبان عدمند گر چه در چشم خلایق همه زیبا آیند

به همین ترتیب، در برابر وجودِ تو، تمام خوب‌رویان عالم حکمِ هیچ و عدم را دارند، اگرچه در نظرِ مردم عادی، همه آن‌ها زیبا به نظر می‌رسند.

نکته ادبی: استفاده از واژه «عدم» برای تأکید بر عدمِ استقلالِ هستیِ دیگران در برابر معشوق است.

مردم از قاتل عمدا بگریزند به جان پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند

مردم به طور معمول و از روی عقل، از قاتل خود می‌گریزند و جانشان را نجات می‌دهند، اما عاشقانِ پاک‌باخته، آگاهانه و با اشتیاق به سمتِ شمشیرِ تو می‌روند.

نکته ادبی: پارادوکس (تضاد) هنری در رفتار عاشق که از شمشیر (نماد کشته شدن) نمی‌گریزد.

تا ملامت نکنی طایفه رندان را که جمال تو ببینند و به غوغا آیند

پس گروهِ رندان را سرزنش نکن، زیرا آنان چون جمال و زیباییِ تو را می‌بینند، بی‌تاب شده و با شور و غوغا به سوی تو می‌دوند.

نکته ادبی: رندان در ادبیات عرفانی به کسانی اطلاق می‌شود که قیدوبندهای ظاهری دین را برای درک عشق رها کرده‌اند.

یعلم الله که گر آیی به تماشا روزی مردمان از در و بامت به تماشا آیند

خدا می‌داند که اگر روزی تو به تماشا و حضور بیایی، تمام مردم برای دیدنِ رویِ تو از در و دیوار سرازیر خواهند شد.

نکته ادبی: اغراق (مبالغه) برای نشان دادنِ قدرتِ ربایشِ معشوق که همگان را مسحور می‌کند.

دلق و سجاده ناموس به میخانه فرست تا مریدان تو در رقص و تمنا آیند

لباسِ زهد (دلق) و سجاده‌ای که مایه تظاهر است را به میخانه بفرست تا پیروانِ راستینِ تو، در شور و مستی و رقصِ عاشقانه قرار گیرند.

نکته ادبی: دلق و سجاده نماد زهد ریایی و میخانه نماد جایگاهِ حقیقت و مستیِ عرفانی است.

از سر صوفی سالوس دوتایی برکش کاندر این ره ادب آنست که یکتا آیند

ریا و دوگانگی را از سرِ صوفیِ حیله‌گر بیرون کن، زیرا در طریقِ عشق، ادب ایجاب می‌کند که عاشق صادق و یک‌رنگ (یکتا) باشد.

نکته ادبی: دوتایی به معنای دورویی و نفاق است و یکتا به معنای وحدتِ وجود و یگانگیِ عاشق.

می ندانم خطر دوزخ و سودای بهشت هر کجا خیمه زنی اهل دل آن جا آیند

من به ترس از دوزخ و طمعِ بهشت کاری ندارم، هر کجا که تو خیمه بزنی و حضور داشته باشی، آنجا قبله‌گاهِ اهلِ دل است.

نکته ادبی: نفیِ بهشت و دوزخ برای بیانِ اینکه معشوق خودِ غایتِ مطلوب است و فراتر از مکان و زمانِ بهشتی است.

آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کرد خرم آن روز که از خانه به صحرا آیند

آه سعدی، جانِ گوشه‌نشینان را به آتش کشید و خون کرد؛ چه خوش است آن روزی که این عاشقان از کنجِ عزلت به صحرایِ تماشایِ تو بیایند.

نکته ادبی: خون کردنِ جگر استعاره از شدتِ اشتیاق و دردِ دوری است که عاشق را از پا می‌اندازد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه اخترانی که... پیش خورشید

تشبیه غیر به ستارگان و معشوق به خورشید برای نشان دادنِ محو شدنِ دیگران در برابر معشوق.

پارادوکس (متناقض‌نما) پاکبازان بر شمشیر تو عمدا آیند

گریز از شمشیر (مرگ) غریزه طبیعی انسان است، اما عاشق بر خلافِ آن، به استقبالِ مرگ می‌رود.

نمادگرایی دلق و سجاده

نمادهای زهدِ ظاهری و ریاکارانه که باید در مسیرِ عشقِ حقیقی کنار گذاشته شوند.

تضاد (طباق) یکتا و دوتایی

تقابل میان ریاکاری (دوگانگی) و خلوص (یکتایی) در طریقتِ عشق.