دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۵۳

سعدی
به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند
طریق عشق جفا بردنست و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند
اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشت هاش بنمایند
در گریز نبستست لیکن از نظرش کجا روند اسیران که بند بر پایند
ز خون عزیزترم نیست مایه ای در تن فدای دست عزیزان اگر بیالایند
مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند
فدای جان تو گر جان من طمع داری غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند
هزار سرو خرامان به راستی نرسد به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند
حدیث حسن تو و داستان عشق مرا هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند
مثال سعدی عودست تا نسوزانی جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر نهایت تسلیم، سرسپردگی و اشتیاق عاشق در برابر معشوق است. شاعر در این ابیات، رنج هجران و دشواری‌های مسیر عشق را با آغوش باز می‌پذیرد و آن را لازمه‌ی رسیدن به ساحتِ قدسی معشوق می‌داند. درونمایه‌ی اصلی، فنای اراده‌ی عاشق در اراده‌ی معشوق و ستایش بی‌حد و حصر زیبایی و جلال اوست که در قالب زبانی فاخر و تصویرسازی‌های لطیف بیان شده است.

سعدی با استفاده از تشبیهات بدیع، جایگاه بلند معشوق را ترسیم می‌کند و در پایان، خود را به عود تشبیه می‌کند که برای انتشار رایحه‌ی خوش و اثرگذاری، نیاز به سوختن دارد؛ این تصویر، کنایه‌ای عمیق بر ضرورت تحمل رنج برای رسیدن به کمال و مقبولیت است.

معنای روان

به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند هزار بادیه سهلست اگر بپیمایند

به امید آنکه بتوانند شبی را در حرم و حریم تو آرام بگیرند، پیمودن هزاران بیابان برایشان آسان و ساده است.

نکته ادبی: واژه بوی در اینجا به معنای امید، آرزو و قصد است نه رایحه. بادیه به معنای بیابان است.

طریق عشق جفا بردنست و جانبازی دگر چه چاره که با زورمند برنایند

راه و رسم عشق، تحمل جفا و فدا کردن جان است؛ وگرنه در برابر معشوقی چنین قدرتمند و غالب، چاره‌ی دیگری جز تسلیم وجود ندارد.

نکته ادبی: جانبازی کنایه از فداکاری و نثار جان است. زورمند اشاره به قدرت مطلق و قهرآمیز معشوق در سنت ادبی عرفانی دارد.

اگر به بام برآید ستاره پیشانی چو ماه عید به انگشت هاش بنمایند

اگر آن کس که پیشانی‌اش مانند ستاره می‌درخشد بر بام خانه ظاهر شود، مردم همچون ماه عید، با انگشت او را به یکدیگر نشان خواهند داد.

نکته ادبی: ستاره پیشانی کنایه از زیبایی و درخشش چهره است. تشبیه به ماه عید برای بیانِ اشتیاقِ دیدنِ آن است که باعث می‌شود همه به او نگاه کنند.

در گریز نبستست لیکن از نظرش کجا روند اسیران که بند بر پایند

راه فرار بسته نیست، اما عاشقان که اسیر نگاه و محبت تو هستند، از بند عشق تو چگونه می‌توانند بگریزند؟

نکته ادبی: بند بر پا بودن استعاره از تعلق‌خاطر و اسارت در دام عشق است.

ز خون عزیزترم نیست مایه ای در تن فدای دست عزیزان اگر بیالایند

در وجود من چیزی عزیزتر از خونم نیست، اما اگر معشوق بخواهد دستش را به آن بیالاید (یعنی اگر نیاز به فدایی باشد)، با جان و دل آن را فدا می‌کنم.

نکته ادبی: خون در اینجا نماد جان و هستی است. بیالاید به معنای آلودن است و اشاره به کنایه ای از قتل عاشق به دست معشوق دارد.

مگر به خیل تو با دوستان نپیوندند مگر به شهر تو بر عاشقان نبخشایند

چرا در گروه و همراهان تو با دوستانِ عاشق پیوند برقرار نمی‌شود؟ و چرا در شهرِ تو بر عاشقان بخشش و مهربانی روا نمی‌دارند؟

نکته ادبی: این بیت در قالب پرسش انکاری و گلایه از بی‌مهری‌های احتمالی معشوق بیان شده است.

فدای جان تو گر جان من طمع داری غلام حلقه به گوش آن کند که فرمایند

اگر از من جانم را طلب کنی، آن را به تو تقدیم می‌کنم؛ چرا که غلامِ مطیع و فرمان‌بردار، تنها کاری که می‌کند اجرای دستورات ارباب خویش است.

نکته ادبی: غلام حلقه به گوش اصطلاحی برای بنده‌ی مطیع و سرسپرده است.

هزار سرو خرامان به راستی نرسد به قامت تو و گر سر بر آسمان سایند

هزاران درخت سروِ خرامان هم که سر به آسمان بسابند، باز هم در راستی و موزونی به قامتِ تو نمی‌رسند.

نکته ادبی: سرو نماد راستی و بلندی قامت است. اغراق شاعرانه در مقایسه قامت معشوق با سرو.

حدیث حسن تو و داستان عشق مرا هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند

داستان زیبایی تو و حکایت عشقِ من به تو، چنان شگفت‌انگیز است که هزاران روایت لیلی و مجنون هم بر آن نمی‌افزایند و به پای آن نمی‌رسند.

نکته ادبی: لیلی و مجنون نمادهای عشق در ادبیات فارسی هستند که در اینجا به عنوان معیار مقایسه به کار رفته‌اند.

مثال سعدی عودست تا نسوزانی جماعت از نفسش دم به دم نیاسایند

حکایتِ من (سعدی) مانند عود است؛ تا زمانی که تو مرا در آتشِ رنج نسوزانی، مردم از نفس و کلامِ من آرامش و بهره‌ای نمی‌گیرند.

نکته ادبی: تشبیه شاعر به عود که خاصیتش در سوختن و پراکندن عطر است؛ کنایه از اینکه هنرمند برای اثرگذاری باید رنج بکشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره و تشبیه مثال سعدی عودست

تشبیه خود به عود برای بیان ضرورتِ رنج کشیدنِ هنرمند جهت انتشار فضیلت و هنر.

اغراق (مبالغه) هزار سرو خرامان... سر بر آسمان سایند

بزرگ‌نمایی زیبایی قامت معشوق با مقایسه آن با درختان سرو.

تلمیح هزار لیلی و مجنون

ارجاع به داستان عاشقانه مشهور لیلی و مجنون برای تأکید بر عظمت داستان عشق شاعر.

کنایه غلام حلقه به گوش

کنایه از نهایت تسلیم، بندگی و اطاعت بی چون و چرا.