دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴۹

سعدی
این جا شکری هست که چندین مگسانند یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند
بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند
ای قافله سالار چنین گرم چه رانی آهسته که در کوه و کمر بازپسانند
صد مشعله افروخته گردد به چراغی این نور تو داری و دگر مقتبسانند
من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند
آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت چون صبح پدیدست که صادق نفسانند
و آنان که به دیدار چنان میل ندارند سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند
دانی چه جفا می رود از دست رقیبت حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند
در طالع من نیست که نزدیک تو باشم می گویمت از دور دعا گر برسانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بیانگر حال‌وهوای عاشقانه‌ای است که در آن، شاعر با زبانی حاکی از اشتیاق و در عین حال گله‌مندی، از جایگاه والای معشوق و ازدحام مدعیانِ عشق سخن می‌گوید. او معشوق را سرچشمه‌ی کمال و زیبایی می‌داند که همچون شکر، شیرینی و جاذبه‌اش موجب گرد آمدن افراد گوناگون (چه صادق و چه کاذب) شده است.

شاعر در این مسیر، میان وفاداری راستین و ادعاهای پوچ تفاوت قائل می‌شود و با اندوهی درونی، از دوری خود و ناچاری‌اش در برابر تقدیر شکایت می‌کند. در نهایت، شعر با نوعی تسلیم و پذیرشِ رنجِ دوری و تداومِ دعا برای معشوق از فاصله‌ای دور، به پایان می‌رسد که نشان‌دهنده عشقِ بی‌توقع و خالصانه اوست.

معنای روان

این جا شکری هست که چندین مگسانند یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند

در این مکان، چنان شیرینی و جاذبه‌ای وجود دارد که مگس‌های بسیاری (عاشقان و مدعیان) گرد آن جمع شده‌اند؛ یا شگفتا که این همه فرد، خود را عاشق و دل‌بسته می‌نامند.

نکته ادبی: شکری هست و مگسان استعاره‌ای است از معشوق و انبوهِ مدعیانِ وصال او.

بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند

بسیار در راه رسیدن به تو تلاش کردم و کوشیدم، اما تو هرگز نپرسیدی که این‌ها (عاشقان) چه کسانی هستند و به دنبال چه می‌گردند.

نکته ادبی: هیچ کسان به معنای بیگانگان و کسانی است که نزد معشوق ارزشی ندارند.

ای قافله سالار چنین گرم چه رانی آهسته که در کوه و کمر بازپسانند

ای کسی که رهبریِ این قافله را بر عهده داری، چرا این‌قدر شتاب می‌کنی؟ آرام‌تر حرکت کن، چرا که برخی از عاشقان در پیچ‌وخم‌های سختِ مسیر، از قافله عقب مانده‌اند.

نکته ادبی: قافله سالار استعاره از معشوق است که رهبری دل‌های عاشقان را در دست دارد.

صد مشعله افروخته گردد به چراغی این نور تو داری و دگر مقتبسانند

می‌توان صدها مشعل را با یک چراغ روشن کرد؛ اصلِ این نور نزد توست و دیگران تنها از نورِ تو بهره‌مند می‌شوند.

نکته ادبی: مقتبسان به معنای کسانی است که نور یا دانش را از منبعی وام می‌گیرند.

من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند

من با دل و زبان، پایبند به پیمانِ وفاداری با تو هستم، اما اینان (رقیبان) فقط با زبان ادعای دوستی دارند و در باطن، بی‌اعتقادند.

نکته ادبی: قلب و لسان جناس معنایی دارد و به تقابل ظاهر و باطن اشاره دارد.

آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت چون صبح پدیدست که صادق نفسانند

آنان که شب‌ها به یاد تو آرام نمی‌گیرند، چون صبحِ صادق روشن است که به راستی در عشق خود صادق و راستگو هستند.

نکته ادبی: صبح صادق نماد راستی و روشنی حقیقت است.

و آنان که به دیدار چنان میل ندارند سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند

و کسانی که چنین میلی به دیدارِ تو ندارند، می‌توان قسم خورد که بهره‌ای از عقل نبرده‌اند و انسان‌های پست و بی‌مقداری هستند.

نکته ادبی: خسان جمع خس، به معنای افراد پست و بی‌مقدار است.

دانی چه جفا می رود از دست رقیبت حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند

آیا می‌دانی که از دستِ رقیبِ تو چه ظلمی به من می‌رود؟ حیف و دریغ است که طوطیِ خوش‌سخن (نماد معشوق) و زاغ (نماد رقیب) در یک قفس باشند.

نکته ادبی: طوطی نماد زیبایی و زغن (پرنده‌ای شکاری و پست) نماد زشتی و پستی است.

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم می گویمت از دور دعا گر برسانند

در سرنوشتِ من این نیست که در کنارِ تو باشم؛ بنابراین از همین دور دست، برایت دعا می‌کنم که اگر کسی خبرِ من را به تو برساند (بدانی که دعایت می‌کنم).

نکته ادبی: طالع به معنای بخت و سرنوشت است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شکر و مگسان

معشوق به شکر تشبیه شده که مگسان (مدعیان) را به گرد خود جمع کرده است.

تمثیل طوطی و زغن

قرار گرفتن عاشقِ راستین (در جایگاه طوطی) و رقیبِ پست (در جایگاه زغن) در یک قفس.

تضاد (طباق) قلب و لسان

اشاره به تفاوتِ میانِ کسی که از صمیم قلب وفادار است و کسی که تنها با زبان ادعای عشق دارد.