دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴۸

سعدی
شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند
کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند
اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند
هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند
ساقی بده آن کوزه خمخانه به درویش کان ها که بمردند گل کوزه گرانند
چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند
تا رای کجا داری و پروای که داری کز هر طرفت طایفه ای منتظرانند
اینان که به دیدار تو در رقص می آیند چون می روی اندر طلبت جامه درانند
سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت بر در بنشینم اگر از خانه برانند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل ستایشی است از زیبایی بی‌همتای محبوب که همچون خورشیدی در میان جمع می‌تابد و همگان را مفتون و مسحور خود می‌سازد. سعدی با زبانی آمیخته به هشدار و دلسوزی، بر این حقیقت تأکید می‌ورزد که جاذبه‌ی این جمال محدود به گروهی خاص نیست و تمامی عالم، چه آشنا و چه بیگانه، در پیوند با این زیباییِ دل‌ربا هستند.

در لایه‌هایی از این اثر، شاعر نگاهی فلسفی به گذر عمر و فانی بودنِ حیات دارد و خواننده را به درکِ درستِ زیبایی و غنیمت شمردنِ لحظات فرا می‌خواند. پایان‌بندی غزل نیز گویای سرسپردگی بی‌پایانِ عاشق است که حتی در برابر جفا و رانده‌شدن، دست از دامنِ مهر برنمی‌دارد و بر سرِ عهدِ خویش ایستادگی می‌کند.

معنای روان

شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند بیگانه و خویش از پس و پیشت نگرانند

ای محبوب، با دلبری‌های آشکار خود شوخی مکن؛ زیرا بسیاری از مردمِ نکته‌سنج و صاحب‌دل نظاره‌گرِ تو هستند و همه‌ی افراد، چه نزدیکان و چه بیگانگان، از هر سو مراقب و شیفته‌ی تو هستند.

نکته ادبی: صاحب‌نظران در اینجا به معنای افرادی است که دیدِ عمیق و زیبایی‌شناسانه دارند و اسیر جلوه‌گریِ معشوق‌اند.

کس نیست که پنهان نظری با تو ندارد من نیز بر آنم که همه خلق بر آنند

هیچ‌کس نیست که در خفا دلباخته‌ی تو نباشد؛ من نیز به این نکته ایمان دارم که همه‌ی مردمِ جهان گرفتارِ عشقِ تو هستند.

نکته ادبی: تعبیر «کس نیست که پنهان نظری... ندارد» به عمومیتِ جاذبه‌ی معشوق اشاره دارد که حتی در پنهان نیز رخ می‌دهد.

اهل نظرانند که چشمی به ارادت با روی تو دارند و دگر بی بصرانند

تنها کسانی که چشمِ بصیرت و عشق دارند با ارادت و عشق به چهره‌ی تو می‌نگرند، وگرنه دیگران در برابر این زیبایی، فاقدِ بینش و بصیرت‌اند.

نکته ادبی: ایهام در کلمه‌ی «بصر»؛ هم به معنای چشم ظاهری است و هم به معنای بصیرتِ معنوی.

هر کس غم دین دارد و هر کس غم دنیا بعد از غم رویت غم بیهوده خورانند

هر کس که دغدغه‌ی دین دارد و هر کس که درگیرِ امور دنیوی است، اگر پس از این‌ها درگیرِ عشقِ تو نباشد، در واقع عمر خود را به بیهودگی گذرانده و رنجِ بی‌حاصل می‌کشد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه عشقِ معشوق، از تمامِ دغدغه‌های دینی و دنیوی ارزشمندتر و واجب‌تر است.

ساقی بده آن کوزه خمخانه به درویش کان ها که بمردند گل کوزه گرانند

ای ساقی، آن کوزه‌ی می را به درویش ببخش، چرا که آن‌هایی که از دنیا رفته‌اند، اکنون خود به خاک و گلِ کوزه‌گری تبدیل شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به اندیشه‌ی خیامی درباره‌ی فناپذیری انسان و تبدیل شدن اجساد به خاک کوزه.

چشمی که جمال تو ندیدست چه دیدست افسوس بر اینان که به غفلت گذرانند

آن چشمی که زیباییِ تو را ندیده باشد، در حقیقت چیزی از جهان ندیده است. افسوس بر کسانی که در بی‌خبری و غفلت از این جلوه‌ی الهی و زیبا عمر خود را سپری می‌کنند.

نکته ادبی: تأکید بر لزومِ شناختِ زیبایی به عنوانِ هدفِ والایِ زندگی.

تا رای کجا داری و پروای که داری کز هر طرفت طایفه ای منتظرانند

نمی‌دانم قصد و اراده‌ات چیست و به چه کسی توجه داری، اما بدان که از هر طرف، گروه‌های بسیاری منتظرِ یک نگاهِ تو هستند.

نکته ادبی: تعبیرِ «رای» به معنای قصد و تدبیر و «پروا» به معنای توجه و علاقه است.

اینان که به دیدار تو در رقص می آیند چون می روی اندر طلبت جامه درانند

کسانی که هنگامِ دیدارت از شوق به رقص می‌آیند، وقتی تو از نزدشان می‌روی، از شدتِ غم و دوری، جامه‌ی خود را می‌درند.

نکته ادبی: جامه دریدن کنایه از اوجِ بیقراری و ماتم‌زدگی در فراقِ معشوق است.

سعدی به جفا ترک محبت نتوان گفت بر در بنشینم اگر از خانه برانند

ای سعدی، به خاطرِ ستم و بی‌مهریِ محبوب نمی‌توان دست از عشق کشید؛ اگر از خانه‌اش مرا بیرون کنند، باز هم بر آستانه‌ی درِ خانه‌اش خواهم نشست.

نکته ادبی: نمادی از پایمردی در عشق؛ استعاره از اینکه درِ خانه‌ی معشوق، حتی اگر در باز نباشد، پناهگاهِ عاشق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام صاحب نظران

هم به معنای کسانی که نگاه عمیق دارند و هم کسانی که شیفته‌ی جمال ظاهری هستند.

تلمیح گل کوزه گران

اشاره به اندیشه بازگشت انسان به خاک و باورهای خیامی در مورد ناپایداری دنیا.

کنایه جامه دران

کنایه از بیقراری شدید و عزاداری در فراق معشوق.

تضاد بیگانه و خویش

تقابل میان غریبه‌ها و نزدیکان که هر دو گروه را در دایره‌ی عاشقانِ معشوق قرار می‌دهد.