دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴۷

سعدی
با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کو مرهمست اگر دگران نیش می زنند
ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار همچون طلسم پای خجالت به دامنند
یک بامداد اگر بخرامی به بوستان بینی که سرو را ز لب جوی برکنند
تلخست پیش طایفه ای جور خوبروی از معتقد شنو که شکر می پراکنند
ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز کاینان به دل ربودن مردم معینند
یا پرده ای به چشم تأمل فروگذار یا دل بنه که پرده ز کارت برافکنند
جانم دریغ نیست ولیکن دل ضعیف صندوق سر توست نخواهم که بشکنند
حسن تو نادرست در این عهد و شعر من من چشم بر تو و همگان گوش بر منند
گویی جمال دوست که بیند چنان که اوست الا به راه دیده سعدی نظر کنند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، ستایشی است در وصف جمالِ بی‌مثالِ یار و دفاعی جانانه از عالمِ عشق و عاشقی. شاعر در فضایی آکنده از تحسین و شیفتگی، مخاطب را به همراهی با یار فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که در برابرِ افسونِ این زیباییِ یگانه، تمامِ جلوه‌های زمینی رنگ می‌بازند.

در بخش‌هایی از غزل، شاعر با لحنی هشدارآمیز و دلسوزانه، زاهدان و ناظرانِ بی‌خبر را از رویارویی با این عشق برحذر می‌دارد. او با ظرافت بیان می‌کند که آنچه دیگران ستمِ یار می‌پندارند، برای عاشقِ حقیقی شیرین‌ترین موهبت است و قلبِ عاشق، صندوقچه‌ای است که اسرارِ یار را در خود محفوظ می‌دارد.

معنای روان

با دوست باش گر همه آفاق دشمنند کو مرهمست اگر دگران نیش می زنند

اگر تمام جهانیان با تو دشمنی کنند، تو همچنان با دوست همراه باش؛ چرا که اگر دیگران با رفتارهایشان تو را می‌آزارند، او همان داروی شفابخشِ دردهای توست.

نکته ادبی: واژه "آفاق" جمع "افق" است که در اینجا به معنای عالم و جهانیان به کار رفته است.

ای صورتی که پیش تو خوبان روزگار همچون طلسم پای خجالت به دامنند

ای کسی که چهره‌ات چنان زیباست که زیبارویانِ این روزگار در برابر تو، گویی طلسم‌زده و شرمسار بر جای مانده‌اند و توانِ عرض اندام ندارند.

نکته ادبی: "طلسم" در اینجا به معنای مبهوت، مسحور و بی‌اختیار است که در برابر عظمت زیبایی یار، توان حرکت ندارد.

یک بامداد اگر بخرامی به بوستان بینی که سرو را ز لب جوی برکنند

اگر صبح‌هنگام در باغ قدم بگذاری، چنان خرامان و زیبا راه می‌روی که سروهای بلندقامت از شدت شرم و حسادت، خود را از ریشه در می‌آورند و نابود می‌شوند.

نکته ادبی: "بخرامی" فعلی از مصدر خرامیدن است که به راه رفتن با ناز، غرور و وقار اشاره دارد.

تلخست پیش طایفه ای جور خوبروی از معتقد شنو که شکر می پراکنند

برای گروهی از مردم، سخت‌گیری و بی‌مهریِ معشوق، تلخ و ناگوار است؛ اما از زبانِ عاشقِ حقیقی بشنو که همین جور و ستم را به شیرینیِ شکر می‌پندارد.

نکته ادبی: "طایفه" در ادبیات کلاسیک به معنای گروه، دسته و جماعت به کار می‌رود.

ای متقی گر اهل دلی دیده ها بدوز کاینان به دل ربودن مردم معینند

ای فردِ پارسا، اگر ذره‌ای از حقیقتِ عشق در دل داری، چشمانت را بر این زیبارویان ببند؛ چرا که آنان استادِ ربودنِ دل‌های مردم هستند.

نکته ادبی: "دیده ها بدوز" کنایه از نگاه نکردن، چشم پوشیدن و پرهیز از تماشا کردن است.

یا پرده ای به چشم تأمل فروگذار یا دل بنه که پرده ز کارت برافکنند

یا اینکه در برابرِ جلوه‌گری‌های آنان چشمانت را ببند و از نگاه کردن پرهیز کن، یا از همین حالا تسلیم باش و آماده باش که رازی که در دل داری، فاش شود و آبرویت برود.

نکته ادبی: "پرده برافکندن" در اینجا کنایه از فاش شدن راز، رسوایی و آشکار شدنِ پنهانی‌هاست.

جانم دریغ نیست ولیکن دل ضعیف صندوق سر توست نخواهم که بشکنند

من مشکلی با فدا کردن جانم ندارم، اما دلم ناتوان است و صندوقچه‌یِ رازهایِ توست؛ از این می‌ترسم که با دیدنِ تو، این صندوقچه بشکند و اسرار فاش شود.

نکته ادبی: "صندوق" در اینجا استعاره از قلب است که حافظ اسرار مگو و عشقِ معشوق است.

حسن تو نادرست در این عهد و شعر من من چشم بر تو و همگان گوش بر منند

زیباییِ تو در این روزگار بی‌نظیر است و شعرِ من نیز در وصف تو شهره است؛ مردم به تو می‌نگرند و سخنِ من را می‌شنوند.

نکته ادبی: "عهد" به معنای روزگار، زمانه و عصرِ حیاتِ شاعر است.

گویی جمال دوست که بیند چنان که اوست الا به راه دیده سعدی نظر کنند

گویی هیچ‌کس نمی‌تواند جمالِ بی‌مثالِ دوست را آن‌گونه که هست ببیند، مگر اینکه از دریچه‌ی نگاهِ سعدی به او بنگرد.

نکته ادبی: "جمال دوست" ترکیبی عرفانی است که به تجلی خداوند یا معشوق ازلی در آینه هستی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

مبالغه سرو را ز لب جوی برکنند

شاعر چنان در وصف زیبایی یار اغراق می‌کند که سروهای بلندقامت از شرم، خود را ریشه‌کن می‌کنند.

استعاره صندوق سر

قلب عاشق به صندوقچه‌ای تشبیه شده که اسرار معشوق را در خود پنهان نگاه می‌دارد.

تضاد (طباق) جور خوبروی / شکر

تلخیِ جفای معشوق در نظرگاهِ عاشق به شیرینیِ شکر تبدیل می‌شود.

کنایه پای خجالت به دامنند

به معنای ناتوانی، بی ارادگی و شرمساری زیبارویان در برابر کمال جمال معشوق.