دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴۴

سعدی
یار با ما بی وفایی می کند بی گناه از من جدایی می کند
شمع جانم را بکشت آن بی وفا جای دیگر روشنایی می کند
می کند با خویش خود بیگانگی با غریبان آشنایی می کند
جوفروشست آن نگار سنگ دل با من او گندم نمایی می کند
یار من اوباش و قلاشست و رند بر من او خود پارسایی می کند
ای مسلمانان به فریادم رسید کان فلانی بی وفایی می کند
کشتی عمرم شکستست از غمش از من مسکین جدایی می کند
آن چه با من می کند اندر زمان آفت دور سمایی می کند
سعدی شیرین سخن در راه عشق از لبش بوسی گدایی می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل تابلویی از رنج عمیق عاشق در برابر بی‌مهری، تناقض‌های رفتاری و بی‌وفاییِ معشوق است. شاعر با زبانی شکایت‌آمیز، وضعیتی را ترسیم می‌کند که در آن، محبوب در عینِ نزدیکی به دیگران، با عاشقِ خود بیگانه است و با تظاهر به پارسایی و رفتارهای فریبنده، رنجی جانکاه بر او تحمیل می‌کند.

درون‌مایه اصلی شعر، بیان تضادِ تلخ میان حقیقتِ رفتاری معشوق و تظاهر او به پاکی و تقواست. سعدی در اینجا با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق و کنایه‌های آشنا، حسِ درماندگی، شکستِ روحی و سرگردانیِ عاشقِ صادق را در مسیرِ پرخطر عشق به نمایش می‌گذارد.

معنای روان

یار با ما بی وفایی می کند بی گناه از من جدایی می کند

مصرع اول: یاری که ادعای عشق داشت، نسبت به من پیمان‌شکنی می‌کند. مصرع دوم: و بدون اینکه من گناهی مرتکب شده باشم، از من کناره‌گیری کرده و جدایی می‌گزیند.

نکته ادبی: بی‌وفایی به معنای پیمان‌شکنی و نادیده گرفتن تعهدات عاطفی در سده‌های گذشته به کار می‌رفته است.

شمع جانم را بکشت آن بی وفا جای دیگر روشنایی می کند

مصرع اول: آن یار بی‌وفا، امید و روشناییِ زندگی (شمعِ جان) مرا خاموش کرد. مصرع دوم: و اکنون با رفتن به نزد دیگران، گرمای حضور و توجهش را به آن‌ها ارزانی می‌دارد.

نکته ادبی: شمع جان استعاره‌ای از امید، حیات و روشناییِ باطنی انسان است.

می کند با خویش خود بیگانگی با غریبان آشنایی می کند

مصرع اول: با من که عاشق او هستم، رفتاری بیگانه و سرد دارد. مصرع دوم: اما با افراد غریبه و ناآشنا، رفتاری گرم و دوستانه برقرار می‌کند.

نکته ادبی: تضاد میان بیگانگی و آشنایی، نشان‌دهنده تغییرِ رویکردِ متناقضِ معشوق است.

جوفروشست آن نگار سنگ دل با من او گندم نمایی می کند

مصرع اول: آن نگارِ سنگ‌دل مانند کسی است که کالای کم‌ارزش می‌فروشد (جوفروش). مصرع دوم: و با من طوری رفتار می‌کند که گویی صداقت دارد، اما در باطن فریب‌کار است (گندم‌نمایی).

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل معروف «گندم‌نمایی و جوفروشی» که کنایه از تظاهر به خیرخواهی برای پنهان کردن بدی است.

یار من اوباش و قلاشست و رند بر من او خود پارسایی می کند

مصرع اول: یارِ من در واقع فردی بی‌بندوبار، لاابالی و رند است. مصرع دوم: اما در مقابلِ من، تظاهر به زهد و پارسایی می‌کند.

نکته ادبی: اوباش و قلاش در ادبیات کلاسیک به معنای افراد بی قید و بند و عیاش است.

ای مسلمانان به فریادم رسید کان فلانی بی وفایی می کند

مصرع اول: ای مسلمانان و ای مردم، به دادِ من برسید. مصرع دوم: چرا که این شخص (یار)، با من پیمان‌شکنی و بی‌وفایی می‌کند.

نکته ادبی: استمداد از «مسلمانان» در اینجا برای نشان دادنِ شدتِ مظلومیت و دادخواهیِ عمومیِ عاشق است.

کشتی عمرم شکستست از غمش از من مسکین جدایی می کند

مصرع اول: کشتیِ عمرم بر اثر اندوهِ دوری از او در هم شکسته است. مصرع دوم: با این حال، او همچنان از منِ بیچاره و مسکین دوری می‌کند.

نکته ادبی: کشتی عمر استعاره از زندگی است که در دریای بلا، در حال غرق شدن است.

آن چه با من می کند اندر زمان آفت دور سمایی می کند

مصرع اول: آن بلا و ستمی که او در این زمانه بر من روا می‌دارد. مصرع دوم: همانند بلای آسمانی و مصیبت‌های بزرگِ کیهانی است.

نکته ادبی: دور سمایی کنایه از گردش روزگار و حوادثِ مقدرِ آسمانی است.

سعدی شیرین سخن در راه عشق از لبش بوسی گدایی می کند

مصرع اول: سعدیِ شیرین‌سخن در مسیر عشق، حقیر و کوچک شده است. مصرع دوم: و همچون گدایی، از لبِ او طلبِ بوسه‌ای می‌کند.

نکته ادبی: تواضعِ شاعر در برابر معشوق (گدایی بوسه) در این بیت، اوجِ تسلیمِ عاشق در برابر معشوق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع جانم

جانِ عاشق به شمعی تشبیه شده که معشوق آن را خاموش کرده است؛ کنایه از نابودیِ امید.

تضاد (طباق) بیگانگی / آشنایی

تقابل میان رفتاری که با شاعر دارد و رفتاری که با دیگران دارد برای نشان دادن بی‌وفایی معشوق.

ضرب‌المثل و کنایه جوفروش / گندم‌نمایی

اشاره به تظاهر و ریاکاری معشوق که ظاهرش را نیکو جلوه می‌دهد اما باطنش فریب‌کار است.

تضاد (طباق) اوباش / پارسایی

نشان‌دهنده نفاق و دورویی معشوق که ماهیتی بی‌قید دارد اما تظاهر به زهد می‌کند.

کنایه کشتی عمرم شکستست

ناامیدی و تباهیِ زندگی بر اثر فشارهای عاطفی.