دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۴۳

سعدی
زلف او بر رخ چو جولان می کند مشک را در شهر ارزان می کند
جوهری عقل در بازار حسن قیمت لعلش به صد جان می کند
آفتاب حسن او تا شعله زد ماه رخ در پرده پنهان می کند
من همه قصد وصالش می کنم وان ستمگر عزم هجران می کند
گر نمکدان پرشکر خواهی مترس تلخیی کان شکرستان می کند
تیر مژگان و کمان ابروش عاشقان را عید قربان می کند
از وفاها هر چه بتوان می کنم وز جفاها هر چه نتوان می کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شکوه و تأثیر خیره‌کننده زیباییِ معشوق بر جان و جهانِ عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک و تشبیهات دقیق، تناقضِ میانِ جمالِ بی‌مانندِ معشوق و بی‌مهریِ او را به تصویر می‌کشد.

در این فضا، عاشق در چرخه‌ای از طلب و هجران گرفتار است؛ چنان‌که زیباییِ معشوق او را مبهوت کرده، اما رفتارهای ظالمانه و دوریِ او، رنجی عمیق بر عاشق تحمیل می‌کند. در واقع، این شعر تضاد میان لذتِ دیدن و تلخیِ دوری را با زبانی استعاری بازگو می‌کند.

معنای روان

زلف او بر رخ چو جولان می کند مشک را در شهر ارزان می کند

زمانی که موهای پریشان معشوق بر چهره‌اش می‌افتد، عطر و تیرگی آن چنان است که ارزشِ مشک در برابر آن بی‌مقدار و ارزان می‌شود.

نکته ادبی: واژه 'جولان' در اینجا به معنی حرکت و پراکندگی مو بر صورت است و 'مشک' نماد نهایتِ خوش‌بویی و سیاهی.

جوهری عقل در بازار حسن قیمت لعلش به صد جان می کند

در بازارِ عشق، خردمندترینِ افراد نیز وقتی ارزشِ لب‌های سرخِ معشوق را سبک‌سنگین می‌کنند، جانِ خود را بهایی ناچیز برای آن می‌دانند.

نکته ادبی: واژه 'لعل' در ادبیات کلاسیک استعاره‌ای برای لب‌های سرخ و گران‌بها است.

آفتاب حسن او تا شعله زد ماه رخ در پرده پنهان می کند

درخششِ زیباییِ معشوق چنان تابناک است که ماه در مقایسه با آن، برای حفظِ آبروی خود، از خجالت در پسِ پرده پنهان می‌شود.

نکته ادبی: نوعی اغراق ادبی برای نشان دادن برتری زیبایی معشوق بر ماه در آسمان.

من همه قصد وصالش می کنم وان ستمگر عزم هجران می کند

من تمامِ توان و نیتِ قلبی خود را برای رسیدن به وصال او به کار می‌بندم، اما آن معشوقِ بی‌رحم، تصمیم به دوری و جدایی دارد.

نکته ادبی: تضاد میان 'وصال' (یکی‌شدن) و 'هجران' (دوری) محور معنایی این بیت است.

گر نمکدان پرشکر خواهی مترس تلخیی کان شکرستان می کند

اگر خواهانِ معشوقی هستی که وجودش همچون شکر شیرین است، از تلخی‌های رفتاری و تندی‌هایش که همچون نمک در کامت می‌ریزد، هراس به دل راه مده.

نکته ادبی: تشبیه به نمک‌دان پرشکر؛ اشاره به اینکه در عشق، شیرینی و تلخی (جفا و وفا) در هم آمیخته است.

تیر مژگان و کمان ابروش عاشقان را عید قربان می کند

مژه‌های بلندِ او مانند تیر و ابروانش همچون کمان است؛ او با این تیر و کمان، عاشقانِ خود را به مسلخِ عشق می‌کشاند و قربانی می‌کند.

نکته ادبی: استفاده از اسطوره‌های مرتبط با جنگ و قربانی کردن برای توصیف تأثیر نگاه معشوق.

از وفاها هر چه بتوان می کنم وز جفاها هر چه نتوان می کند

من هر آنچه در توان دارم برای ابرازِ وفاداری انجام می‌دهم، درحالی‌که او در مقابل، هر جفایی که از تصور بیرون است بر من روا می‌دارد.

نکته ادبی: تضادِ 'وفا' و 'جفا' به خوبی نابرابریِ رابطه میان عاشق و معشوق را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) مشک را ارزان می‌کند

شاعر برای نشان دادن برتری عطر زلف معشوق، ارزشِ مشک را که گران‌بهاست، ناچیز شمرده است.

استعاره تیر مژگان و کمان ابرو

مژه‌ها به تیر و ابروها به کمان تشبیه شده‌اند تا قدرتِ کشندگیِ نگاه معشوق نمایان شود.

تضاد (طباق) وصال و هجران، وفا و جفا

استفاده از کلمات متضاد برای برجسته‌سازی رنجِ عاشق در مسیرِ رسیدن به معشوق.