دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۳۷

سعدی
یار باید که هر چه یار کند بر مراد خود اختیار کند
زینهار از کسی که در غم دوست پیش بیگانه زینهار کند
بار یاران بکش که دامن گل آن برد کاحتمال خار کند
خانه عشق در خراباتست نیک نامی در او چه کار کند
شهربند هوای نفس مباش سگ شهر استخوان شکار کند
هر شبی یار شاهدی بودن روز هشیاریت خمار کند
قاضی شهر عاشقان باید که به یک شاهد اختصار کند
سر سعدی سرای سلطانست نادر آن جا کسی گذار کند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات با زبانی پندآموز و صریح، جوهره عشق راستین و سلوک عارفانه را به تصویر می‌کشد. شاعر بر این باور است که عاشق حقیقی باید تمامی اراده و وجود خود را در اختیار معشوق قرار دهد و از تظاهر و ریاکاری، که با ساحت مقدس عشق در تضاد است، دوری گزیند.

در این ابیات، بر اهمیت شکیبایی در برابر سختی‌ها و پالایش روح از امیال دنیوی تأکید شده است. همچنین مفهوم وفاداری و یک‌رنگی در عشق، با زبانی تمثیلی و استعاری بازگو می‌شود تا مخاطب دریابد که رسیدن به کمال، نیازمند گذشتن از نام و ننگ و تعلقات مادی است.

معنای روان

یار باید که هر چه یار کند بر مراد خود اختیار کند

عاشق واقعی کسی است که تمامی کردارهای معشوق را با آغوش باز بپذیرد و خواسته و اراده خود را کاملاً در خدمتِ خواست او قرار دهد.

نکته ادبی: در اینجا اختیار به معنای تسلیم اراده عاشق در برابر اراده معشوق است.

زینهار از کسی که در غم دوست پیش بیگانه زینهار کند

از کسی که ادعای عشق دارد اما سوز و گداز و دردِ دلش را نزد بیگانگان می‌برد و از آن‌ها یاری می‌جوید، دوری کن و بر حذر باش.

نکته ادبی: زینهار در اینجا به معنای هشدار و زنهار دادن است.

بار یاران بکش که دامن گل آن برد کاحتمال خار کند

سختی‌های مسیر دوستی را به جان بخر؛ چرا که تنها کسی می‌تواند به گلِ زیبایی‌ها دست یابد که تحمل زخم‌خوردن از خارِ راه را داشته باشد.

نکته ادبی: احتمال در ادبیات کهن به معنای تحمل کردن و تاب آوردن است نه به معنای احتمالات ریاضی.

خانه عشق در خراباتست نیک نامی در او چه کار کند

جایگاه حقیقی عشق در مقامِ فنا و فروتنی (خرابات) است و در این مرتبه رفیع، شهرت‌طلبی و آبروداری دنیوی هیچ معنا و کاربردی ندارد.

نکته ادبی: خرابات در عرفان نماد مکانِ بی‌اعتباری نزد خلق و فروتنی در برابر معشوق است.

شهربند هوای نفس مباش سگ شهر استخوان شکار کند

دربندِ امیال نفسانی و هوس‌های دنیوی نباش؛ چرا که این دلبستگی‌ها همچون سگی است که در شهر به دنبال استخوان‌های بی‌ارزش می‌گردد و از بزرگی به دور است.

نکته ادبی: شهربند به معنای گرفتار و اسیرِ محیط مادی و دنیوی بودن است.

هر شبی یار شاهدی بودن روز هشیاریت خمار کند

دلبستگی به زیبارویانِ متعدد در هر شب، عشقی ناپایدار است که وقتی خورشیدِ آگاهی و بیداری طلوع کند، چیزی جز خمار و پشیمانی برای عاشق باقی نمی‌گذارد.

نکته ادبی: شاهد در متون کلاسیک فارسی به معنای معشوق یا زیباروی است.

قاضی شهر عاشقان باید که به یک شاهد اختصار کند

عاشق راستین در مکتب عشق باید چنان پخته و متمرکز باشد که به یک محبوب اکتفا کند و پراکنده‌خاطر نباشد.

نکته ادبی: اختصار در اینجا به معنای کوتاه کردن مسیر و بسنده کردن به یک هدف است.

سر سعدی سرای سلطانست نادر آن جا کسی گذار کند

جانِ سعدی به مثابه خانه و بارگاهِ سلطانِ عشق است و به همین سبب، کمتر کسی اجازه ورود به این حریم خصوصی و مقدس را دارد.

نکته ادبی: سر در اینجا به معنای جان، وجود و باطن است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل گل و خار

تمثیلی از دشواری‌های راه عشق و پاداش نهایی آن.

استعاره خرابات

نمادی از فضای بی‌خودی، فروتنی و دوری از ریاکاری دنیوی.

تشبیه سگ شهر

تشبیه هوای نفس به سگی که به دنبال استخوان‌های بی‌ارزش دنیوی می‌گردد.

ایهام شاهد

واژه‌ای که در ظاهر به معنای گواه است اما در عرفان و شعر کلاسیک به معنای معشوق و زیباروی به کار رفته است.