دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۳۴

سعدی
آفتاب از کوه سر بر می زند ماه روی انگشت بر در می زند
آن کمان ابرو که تیر غمزه اش هر زمانی صید دیگر می زند
دست و ساعد می کشد درویش را تا نپنداری که خنجر می زند
یاسمین بویی که سرو قامتش طعنه بر بالای عرعر می زند
روی و چشمی دارم اندر مهر او کاین گهر می ریزد آن زر می زند
عشق را پیشانیی باید چو میخ تا حبیبش سنگ بر سر می زند
انگبین رویان نترسند از مگس نوش می گیرند و نشتر می زنند
در به روی دوست بستن شرط نیست ور ببندی سر به در بر می زند
سعدیا دیگر قلم پولاد دار کاین سخن آتش به نی در می زند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر در ستایش زیبایی بی‌بدیل معشوق و بیانِ دشواری‌ها و در عین حال شیرینی‌های سلوک در طریق عشق سروده شده است. فضای کلی شعر، سرشار از شور و التهابِ عاشقانه است که در آن، شاعر با استفاده از تصاویر طبیعت، شکوه و صلابت معشوق را به تصویر می‌کشد و او را مرکز توجه جهان می‌داند.

درونمایه اصلی شعر بر این مدار می‌چرخد که عشق، تنها لذت و وصال نیست، بلکه پایداری در برابر جفای محبوب و پذیرشِ رنج‌های آن است. شاعر با زبانی تمثیلی به عاشق توصیه می‌کند که در برابر فشارهای عشق، استوار بماند و بداند که هر رنجی که از جانب معشوق می‌رسد، در بطن خود گوهری از کمال و معرفت را نهفته دارد و این آتشِ عشق، سوزاننده‌تر از آن است که با ابزار عادی بتوان آن را توصیف کرد.

معنای روان

آفتاب از کوه سر بر می زند ماه روی انگشت بر در می زند

خورشید از پشت کوه‌ها طلوع می‌کند و ماه مانند کسی که برای دیدار آمده، بر درِ خانه می‌کوبد؛ گویی که زیبایی معشوق، شب و روز را به تماشای او واداشته است.

نکته ادبی: استعاره از طلوع زیبایی معشوق در جهان. آفتاب و ماه نماد تجلی جمال محبوب هستند.

آن کمان ابرو که تیر غمزه اش هر زمانی صید دیگر می زند

آن معشوقی که ابروهایش کمانی‌شکل است و با تیرِ نگاهِ نافذش، هر لحظه دلی را شکار می‌کند و اسیر می‌سازد.

نکته ادبی: کمان ابرو استعاره از انحنای ابرو و تیر غمزه استعاره از نگاه نافذ و اثرگذار معشوق است.

دست و ساعد می کشد درویش را تا نپنداری که خنجر می زند

وقتی محبوب با دست خود عاشقی را لمس می‌کند، آن را نوازشی می‌دان که دگرگون‌کننده است، نه ضربه‌ای که قصد کشتن داشته باشد؛ در واقع اشاره محبوب برای عاشق، حیات‌بخش است.

نکته ادبی: درویش در اینجا استعاره از عاشقِ خاکسار و بی‌نواست.

یاسمین بویی که سرو قامتش طعنه بر بالای عرعر می زند

معشوق عطری خوش همچون یاسمن دارد و قد و قامت بلندش چنان موزون و زیباست که درختان سرو و عرعر در برابر زیبایی او شرمنده و سرافکنده می‌شوند.

نکته ادبی: اغراق در وصف زیبایی اندام معشوق با استفاده از نمادهای طبیعت.

روی و چشمی دارم اندر مهر او کاین گهر می ریزد آن زر می زند

من در راه عشق او چنان چشم و چهره‌ای دارم که در برابر بخشش‌های او، گویی طلا نثار می‌کنم؛ یعنی در مقابل گوهرافشانی او، تمام هستی‌ام را فدا می‌کنم.

نکته ادبی: گهر و زر استعاره از ارزش والای توجه معشوق و فداکاری عاشق است.

عشق را پیشانیی باید چو میخ تا حبیبش سنگ بر سر می زند

برای عاشق شدن باید پیشانی‌ات همچون میخ سخت و مقاوم باشد تا وقتی محبوب بر سر تو ضربه می‌زند، تو خم به ابرو نیاوری و استقامت ورزی.

نکته ادبی: میخ نماد مقاومت و سرسختی است که در برابر ضربه نمی‌شکند.

انگبین رویان نترسند از مگس نوش می گیرند و نشتر می زنند

کسی که به دنبال عسل (لذت عشق) است، از مگس و نیش (رنج‌ها و آزارهای راه) نمی‌هراسد؛ چرا که می‌داند رسیدن به شهد، ارزش تحمل آن سختی‌ها را دارد.

نکته ادبی: انگبین و نشتر استعاره از لذت و دردِ توأم در عشق است.

در به روی دوست بستن شرط نیست ور ببندی سر به در بر می زند

شایسته نیست که در را به روی دوست ببندی، اما اگر چنین کنی، او آن‌قدر قدرتمند است که در را خواهد شکست و به سوی تو خواهد آمد.

نکته ادبی: اشاره به غلبه عشق که هیچ مانعی نمی‌تواند آن را متوقف کند.

سعدیا دیگر قلم پولاد دار کاین سخن آتش به نی در می زند

ای سعدی، باید قلمی از جنس پولاد داشته باشی، زیرا این سخنان آن‌قدر سوزناک و آتشین است که چوبِ قلم را می‌سوزاند.

نکته ادبی: مبالغه در بیان شدت تأثیر کلام و سوزناکی مضمون شعر.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمان ابرو

تشبیه ابروی معشوق به کمان برای تأکید بر تأثیرگذاری و دلبری آن.

تضاد و تمثیل انگبین و نشتر

مقابله‌ی میان شیرینی وصال و تلخی رنج‌های عشق.

مبالغه آتش به نی در می‌زند

اغراق در شدت و سوزناکی کلام که تا حدی است که قلم را می‌سوزاند.

تشخیص ماه بر در می‌زند

نسبت دادن عملِ در زدن به ماه برای تصویرسازی شاعرانه از حضور محبوب.