دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۳۱

سعدی
تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند
و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند
به تیغ اگر بزنی بی دریغ و برگردی چو روی باز کنی دوستی ز سر گیرند
هلاک نفس به نزدیک طالبان مراد اگر چه کار بزرگست مختصر گیرند
روا بود همه خوبان آفرینش را که پیش صاحب ما دست بر کمر گیرند
قمر مقابله با روی او نیارد کرد و گر کند همه کس عیب بر قمر گیرند
به چند سال نشاید گرفت ملکی را که خسروان ملاحت به یک نظر گیرند
خدنگ غمزه خوبان خطا نمی افتد اگر چه طایفه ای زهد را سپر گیرند
کم از مطالعه ای بوستان سلطان را چو باغبان نگذارد کز او ثمر گیرند
وصال کعبه میسر نمی شود سعدی مگر که راه بیابان پرخطر گیرند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلی‌گاهِ اوجِ تسلیم و ارادت عاشق به معشوق است. سعدی در این سروده، جایگاهِ معشوق را چنان بلند می‌داند که گریز از آن ممکن نیست و حتی درشتی و نامهربانی او نیز، بندِ تعلقِ عاشق را نمی‌گسلد. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت در برابر جمالِ بی‌همتای معشوق و اعتراف به ناچیز بودنِ جان و تعلقات دنیوی در راه رسیدن به وصال اوست.

در نگاه شاعر، زیباییِ معشوق چنان مطلق است که نه تنها قمر را در برابرش شرمنده می‌کند، بلکه حکمرانانِ دنیوی را نیز در برابر قدرتِ نفوذِ یک نگاهِ او، ناتوان می‌سازد. سعدی با زبانی فاخر و استوار، استدلال می‌کند که پیمودنِ مسیر عشق، اگرچه دشوار و خطرناک است و مستلزمِ کشتنِ «نفس» (خودخواهی) است، تنها راه رسیدن به مقصودِ نهایی است.

معنای روان

تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند و گر ملول شوی صاحبی دگر گیرند

تو آن‌گونه نیستی که بتوان از مصاحبت و همنشینی با تو دست کشید؛ حتی اگر تو با بی‌میلی و تندی با ما برخورد کنی، ما راهی دیگر برای ماندن در کنار تو پیدا می‌کنیم.

نکته ادبی: واژه صحبت در اینجا به معنای همنشینی و همراهی است؛ ساختار جمله بر این نکته تأکید دارد که قدرتِ جاذبه‌ی معشوق بیش از آزارِ اوست.

و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست کجا روند که یار از تو خوبتر گیرند

و اگر مرا با خشم از پیش خود برانی، راهی برای رفتن ندارم و مقصدی نیست که به آن روی آورم؛ چرا که در تمام عالم، هیچ‌کس از تو زیباتر و دلرباتر یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: طریق رفتن در اینجا کنایه از نداشتنِ پناهگاه یا مقصدِ جایگزین برای عاشق است.

به تیغ اگر بزنی بی دریغ و برگردی چو روی باز کنی دوستی ز سر گیرند

حتی اگر با شمشیر بی‌رحمانه مرا زخمی کنی و برگردی (و توجهت را از من بگیری)، اگر دوباره روی زیبا به من نشان دهی، بلافاصله دوستی و الفت را از سر می‌گیرم.

نکته ادبی: تیغ در اینجا نمادِ تندی و جفای معشوق است و روی باز کردن کنایه از بازگشتِ لطف و مهربانیِ دوباره‌ی اوست.

هلاک نفس به نزدیک طالبان مراد اگر چه کار بزرگست مختصر گیرند

اگرچه از دیدگاهِ جویندگانِ حقیقت و طالبانِ کمال، نابود کردنِ خواسته‌های نفسانی و کشتنِ خودخواهی، کاری بسیار بزرگ و دشوار است، اما برای عاشقان حقیقی، این کار ساده و کوچک شمرده می‌شود.

نکته ادبی: هلاک نفس در ادبیات عرفانی اصطلاحی برای جهاد با خواهش‌های درونی است.

روا بود همه خوبان آفرینش را که پیش صاحب ما دست بر کمر گیرند

بسیار شایسته و بجاست که تمامیِ زیبارویانِ عالمِ خلقت، در برابر صاحبِ ما (معشوقِ ما) با تواضع و احترام، دست بر کمر ایستاده و سر تسلیم فرود آورند.

نکته ادبی: دست بر کمر گرفتن در ادب فارسی نمادِ نهایتِ ادب، احترام و ایستادن در صفِ خدمت‌گزاران است.

قمر مقابله با روی او نیارد کرد و گر کند همه کس عیب بر قمر گیرند

ماه نمی‌تواند خود را با چهره‌ی تو مقایسه کند؛ و اگر هم چنین جسارتی کند، تمام مردم بر ماه عیب می‌گیرند و او را به خاطرِ این مقایسه‌ی نابجا سرزنش می‌کنند.

نکته ادبی: استفاده از قمر برای بیانِ برتریِ جمالِ معشوق بر زیبایی‌های طبیعیِ آسمانی.

به چند سال نشاید گرفت ملکی را که خسروان ملاحت به یک نظر گیرند

تسخیرِ یک سرزمین و ملک، سال‌ها زمان می‌برد، در حالی که بزرگان و پادشاهانِ عرصه‌ی زیبایی (چون تو)، تنها با یک نگاه، دل‌های مردم را به تسخیر خود در می‌آورند.

نکته ادبی: خسروان ملاحت استعاره‌ای برای زیبارویانِ صاحب‌نفوذ است که قلمروِ دل‌ها را می‌گشایند.

خدنگ غمزه خوبان خطا نمی افتد اگر چه طایفه ای زهد را سپر گیرند

تیرِ نگاهِ دلربایِ زیبارویان، هرگز به خطا نمی‌رود و به هدف اصابت می‌کند؛ حتی اگر عده‌ای بخواهند با زهد و پارساییِ ظاهری، سپری در برابر آن بسازند.

نکته ادبی: خدنگ به معنای تیر است و غمزه به معنای اشاره‌ی چشم؛ ترکیب این دو نشان‌دهنده‌ی نفوذِ ناگزیرِ عشق است.

کم از مطالعه ای بوستان سلطان را چو باغبان نگذارد کز او ثمر گیرند

اگر باغبان اجازه ندهد کسی از میوه‌های باغ استفاده کند، آن باغِ سلطنتی حتی ارزشِ نگاه کردن هم ندارد.

نکته ادبی: تمثیلی است برای اینکه جمالِ بی‌بهره‌مانده، ارزش و لذتی برای دیگران ندارد.

وصال کعبه میسر نمی شود سعدی مگر که راه بیابان پرخطر گیرند

ای سعدی، رسیدن به مقصودِ نهایی (کعبه‌ی دل) میسر نمی‌شود، مگر اینکه فردِ عاشق راهِ بیابان‌های پرخطر و پرمشقت را در پیش بگیرد.

نکته ادبی: کعبه نمادِ عالی‌ترین مقصدِ معنوی است که جز با رنج و سختیِ راه به دست نمی‌آید.

آرایه‌های ادبی

مبالغه قمر مقابله با روی او نیارد کرد

شاعر با اغراق در زیبایی معشوق، ماه را در برابر او ناتوان دانسته است.

استعاره خدنگ غمزه

نگاهِ معشوق به تیری تیز تشبیه شده که به قلبِ عاشق نفوذ می‌کند.

تضاد کار بزرگست مختصر گیرند

تقابل میان بزرگیِ کار (کشتن نفس) و سادگیِ آن در نظرِ طالبان برای تأکید بر همتِ عاشق.

تمثیل کم از مطالعه ای بوستان سلطان را

بیانِ حکایتی کوتاه از باغبان برای تبیینِ این مفهوم که جمال بدون دسترسی، بی‌فایده است.