دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۲۷

سعدی
آخر ای سنگ دل سیم زنخدان تا چند تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند
خار در پای گل از دور به حسرت دیدن تشنه بازآمدن از چشمه حیوان تا چند
گوش در گفتن شیرین تو واله تا کی چشم در منظر مطبوع تو حیران تا چند
بیم آنست دمادم که برآرم فریاد صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند
تو سر ناز برآری ز گریبان هر روز ما ز جورت سر فکرت به گریبان تا چند
رنگ دستت نه به حناست که خون دل ماست خوردن خون دل خلق به دستان تا چند
سعدی از دست تو از پای درآید روزی طاقت بار ستم تا کی و هجران تا چند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، شکوه‌ای دلکش و در عین حال سوزناک از بی‌وفایی و بی‌اعتنایی یار است. شاعر در جایگاه عاشقی دل‌سوخته و مستأصل، میان میلِ شدید به ابرازِ دلبستگی و لزومِ صبوری و پنهان‌کاری گرفتار شده و از ستمی که بر او می‌رود، گلایه می‌کند. در این اثر، گویی مرز میانِ لذتِ تماشای زیبایی و رنجِ حاصل از آن چنان باریک شده که عاشق را به مرزِ فروپاشی کشانده است.

درونمایه اصلی اثر، تقابل میان زیبایی و نازِ معشوق با درد و اندوهِ بی‌امانِ عاشق است. فضای کلی شعر، فضایِ تسلیم و دردمندیِ توأم با سرزنشِ یار است که در آن، شاعر با توصیفِ وضعیتِ جانکاهِ خود، به دنبالِ پاسخ یا مرهمی برای رهایی از این بندِ اسارتِ عشق می‌گردد، هرچند در عمقِ کلام، رضایتِ خود را از این رنجِ عاشقانه نیز مستتر دارد.

معنای روان

آخر ای سنگ دل سیم زنخدان تا چند تو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چند

ای کسی که چانه‌ات به درخشندگی و سفیدیِ نقره است و قلبی سخت و بی‌رحم داری، تا کی می‌خواهی نسبت به حالِ زارِ من بی‌تفاوت باشی و مرا در گردابِ پریشانی و اضطراب رها کنی؟

نکته ادبی: سیم‌زنخدان ترکیبی استعاری است که در آن سفیدی چانه به نقره تشبیه شده است؛ فارغ به معنای بی‌تفاوت و بی‌توجه در متون کلاسیک است.

خار در پای گل از دور به حسرت دیدن تشنه بازآمدن از چشمه حیوان تا چند

تماشایِ حسرت‌آلودِ خارِ زیرِ پایِ گل از دور، و با وجودِ حضور در کنارِ چشمه‌ی آبِ حیات (یار)، تشنه‌کام بازگشتن، تا به کی ادامه خواهد داشت؟

نکته ادبی: چشمه حیوان (آب حیات) نمادی از معشوق است که مایه زندگی است، اما اینجا دست‌نیافتنی تصویر شده است.

گوش در گفتن شیرین تو واله تا کی چشم در منظر مطبوع تو حیران تا چند

گوشِ من تا چه زمانی باید شیفته‌ی گفتارِ دلنشینِ تو باشد و چشمِ من تا کی باید خیره‌مانده و حیرانِ سیمایِ زیبایِ تو بماند؟

نکته ادبی: واله به معنای سرگشته و حیران است؛ منظر مطبوع به معنای دیدنیِ دل‌پسند و زیباست.

بیم آنست دمادم که برآرم فریاد صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند

هر لحظه بیم آن دارم که بی‌تاب شوم و فریاد برآورم؛ راستی تا کی باید ظاهرِ صبورم را حفظ کنم و در درون، جگرخون و زجرکشیده باشم؟

نکته ادبی: تضاد میان صبرِ پیدا و جگر خوردنِ پنهان، پارادوکسِ اصلیِ این بیت است.

تو سر ناز برآری ز گریبان هر روز ما ز جورت سر فکرت به گریبان تا چند

تو هر روز با تکبر و ناز، سر از گریبان بیرون می‌آوری (نمایان می‌شوی)، اما ما تا کی باید از ظلمِ تو، سر در گریبانِ اندوه و تفکر فرو ببریم؟

نکته ادبی: گریبان در هر دو مصرع ایهام دارد؛ یکی محلِ سر بیرون آوردنِ معشوق (نماد غرور) و دیگری محلِ سر در گریبان فرو بردنِ عاشق (نماد تفکر و غم).

رنگ دستت نه به حناست که خون دل ماست خوردن خون دل خلق به دستان تا چند

رنگِ قرمزی که بر دستان توست، از حنا نیست؛ بلکه خونِ دلِ ماست که بر دستانت نشسته. تا کی می‌خواهی با ریختنِ خونِ دلِ مردم، رنگ‌آمیزی کنی؟

نکته ادبی: این بیت اغراقی شاعرانه است که دستِ خون‌آلودِ معشوق را به بی‌رحمیِ او نسبت می‌دهد.

سعدی از دست تو از پای درآید روزی طاقت بار ستم تا کی و هجران تا چند

ای معشوق، سعدی سرانجام به خاطرِ ستمِ تو از پا درخواهد آمد؛ تا کی طاقت آوردن در برابرِ این بارِ سنگینِ بی‌عدالتی و دوریِ تو ممکن است؟

نکته ادبی: از پا درآمدن کنایه از ناتوانی و شکست خوردن در برابر عشق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سیم زنخدان

تشبیه چانه به نقره برای توصیف سپیدی و درخشش آن.

تلمیح چشمه حیوان

اشاره به داستان اساطیری آب حیات که به دست آوردن آن مایه جاودانگی است.

پارادوکس (تناقض) صبر پیدا و جگر خوردن پنهان

جمع میانِ ظاهرِ آرام و باطنِ پرآشوب که وضعیتِ درونی عاشق را به خوبی ترسیم می‌کند.

ایهام تناسب سر و گریبان

اشاره به دو حالت مختلف: سر برآوردن از سر ناز و سر در گریبان بردن از سر غم.

اغراق خون دل ما

نسبت دادنِ قرمزیِ دستِ معشوق به خونِ عاشق که برآمده از شدتِ ستمِ اوست.