دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۲۴

سعدی
گلبنان پیرایه بر خود کرده اند بلبلان را در سماع آورده اند
ساقیان لاابالی در طواف هوش میخواران مجلس برده اند
جرعه ای خوردیم و کار از دست رفت تا چه بی هوشانه در می کرده اند
ما به یک شربت چنین بیخود شدیم دیگران چندین قدح چون خورده اند
آتش اندر پختگان افتاد و سوخت خام طبعان همچنان افسرده اند
خیمه بیرون بر که فراشان باد فرش دیبا در چمن گسترده اند
زندگانی چیست مردن پیش دوست کاین گروه زندگان دل مرده اند
تا جهان بودست جماشان گل از سلحداران خار آزرده اند
عاشقان را کشته می بینند خلق بشنو از سعدی که جان پرورده اند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

فضای این اثر با تصویرسازی از طراوت و زیباییِ بهاری آغاز می‌شود تا بستر و بهانه‌ای برای ورود به ساحتِ عرفانی و مستیِ روحانی فراهم آید. شاعر در این ابیات، پیوندی میان زیباییِ ظاهریِ جهان و تجربه‌ی درونیِ عشق برقرار می‌کند و میان 'خامان' (ناپختگانِ بی‌خبر) و 'پختگان' (اهلِ معرفت) تمایزی عمیق می‌نهد.

پیامِ محوریِ کلام، در نفیِ حیاتِ مادیِ تهی از معنا و ستایشِ فنای در محبوب است؛ جایی که مرگِ در راهِ دوست، نه به معنای نابودی، بلکه غایتِ زندگانی و سرآغازِ حیاتِ حقیقیِ جان شمرده می‌شود. در حقیقت، شاعر معتقد است کسانی که هنوز در قیدِ منیت و تعلقاتِ دنیوی گرفتارند، با وجود حیاتِ ظاهری، در شمارِ مردگان‌اند.

معنای روان

گلبنان پیرایه بر خود کرده اند بلبلان را در سماع آورده اند

بوته‌های گل خود را با شکوفه‌ها آراسته‌اند و با زیبایی خیره‌کننده‌شان، بلبلان را به حالتی از وجد و سماع و شور و نشاط آورده‌اند.

نکته ادبی: واژه 'سماع' در ادبیات عرفانی به معنای شنیدن موسیقی یا آوازِ الهی است که عارف را به وجد و حرکت وامی‌دارد.

ساقیان لاابالی در طواف هوش میخواران مجلس برده اند

ساقیانِ بی‌قید و آزاد، در گرداگردِ مجلس می‌چرخند و با حضورشان، عقل و هوش را از سرِ میخانه‌نشینان ربوده‌اند.

نکته ادبی: 'لاابالی' به معنای کسی است که از قید و بندِ رسم و عرفِ زمانه آزاد و رهاست.

جرعه ای خوردیم و کار از دست رفت تا چه بی هوشانه در می کرده اند

ما تنها یک جرعه نوشیدیم و کنترلِ خود را از دست دادیم؛ باید دید که این ساقیان چه میِ قدرتمند و عجیبی را با چه بی‌هوشی‌ای در جام‌ها ریخته‌اند.

نکته ادبی: فعل 'در می کرده اند' در اینجا به معنای آمیختن یا آماده کردنِ شراب با کیفیتی خاص است.

ما به یک شربت چنین بیخود شدیم دیگران چندین قدح چون خورده اند

ما با یک شربتِ کوچک این‌گونه از خود بیخود شدیم؛ باید حیرت کرد که دیگران که چندین قدح از این می نوشیده‌اند، چه حالی دارند.

نکته ادبی: استفاده از 'شربت' در اینجا کنایه از جرعه‌ای از شرابِ عشق یا حقیقت است.

آتش اندر پختگان افتاد و سوخت خام طبعان همچنان افسرده اند

آتشِ عشق به جانِ آنانی که به کمال و پختگی رسیده‌اند افتاد و آن‌ها را سوزاند، اما خام‌طبعان و بی‌خبران همچنان در سردیِ خود باقی مانده‌اند.

نکته ادبی: تقابل 'پختگان' و 'خام‌طبعان' از مفاهیمِ کلیدیِ عرفانی است که اولی به کمال‌یافتگان و دومی به جاهلان اشاره دارد.

خیمه بیرون بر که فراشان باد فرش دیبا در چمن گسترده اند

بار و بندیلت را به صحرا ببر، زیرا باد که همچون خادمی برای طبیعت است، فرشِ گل‌گون و زیبای بهاری را در چمن گسترده است.

نکته ادبی: 'فراش' به معنای خادم یا کسی است که فرش را برای مجالس پهن می‌کند.

زندگانی چیست مردن پیش دوست کاین گروه زندگان دل مرده اند

حقیقتِ زندگی چیست؟ حقیقتِ زندگی همان مرگ در راهِ دوست است؛ زیرا این گروه از مردم که در دنیا زنده‌اند، در واقع دل‌مرده و بی‌روح‌اند.

نکته ادبی: یک پارادوکس (تناقض) عرفانی است که در آن زندگی حقیقی در نفیِ وجودِ ظاهری تعریف می‌شود.

تا جهان بودست جماشان گل از سلحداران خار آزرده اند

از آغازِ آفرینشِ جهان، عاشقان و زیباپرستان که گل را جست‌وجو کرده‌اند، همواره از جانبِ خارهای محافظِ گل، آزرده و مجروح شده‌اند.

نکته ادبی: 'سلحدار' به معنای محافظ یا مسلح است که در اینجا برای 'خار' به عنوانِ محافظِ گل استفاده شده است.

عاشقان را کشته می بینند خلق بشنو از سعدی که جان پرورده اند

مردمِ عادی عاشقان را کشته و نابودشده می‌بینند، اما از سعدی بشنو که آنان در واقع جانِ خود را پرورش داده و به کمال رسانده‌اند.

نکته ادبی: تضاد میان نگاهِ ظاهری مردم (مرگ) و نگاهِ شاعرانه/عارفانه (پرورشِ جان).

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) فراشان باد

باد به خادمی تشبیه شده است که فرشِ چمن را برای مهمانانِ بهار گسترده است.

تناقض (پارادوکس) زندگانی چیست مردن پیش دوست

شاعر مرگِ در راهِ عشق را عینِ زندگی می‌داند که با منطقِ معمولِ زیستن در تضاد است.

تضاد (طباق) پختگان و خام‌طبعان

مقابل هم قرار دادنِ دو گروه برای نشان دادنِ تفاوتِ میانِ سالکانِ واصل و جاهلانِ غافل.

کنایه عاشقان را کشته می بینند

اشاره به ظاهرِ نحیف و رنجورِ عاشقان که مردمِ عادی آن را نشانه نابودی می‌دانند.