دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۲۲

سعدی
حسن تو دایم بدین قرار نماند مست تو جاوید در خمار نماند
ای گل خندان نوشکفته نگه دار خاطر بلبل که نوبهار نماند
حسن دلاویز پنجه ایست نگارین تا به قیامت بر او نگار نماند
عاقبت از ما غبار ماند زنهار تا ز تو بر خاطری غبار نماند
پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی بگذرد امسال و همچو پار نماند
هم بدهد دور روزگار مرادت ور ندهد دور روزگار نماند
سعدی شوریده بی قرار چرایی در پی چیزی که برقرار نماند
شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست بل چو قضا آید اختیار نماند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، حدیثِ ناپایداریِ جهان و زیبایی‌های آن است. شاعر با زبانی دلسوزانه و حکیمانه، مخاطب را به درکِ گذران بودنِ ایام و ناپایداریِ حُسن و جوانی فرا می‌خواند.

سعدی در این قطعه توصیه می‌کند که به جایِ دل‌بستن به امورِ ناپایدار و غرورِ ناشی از زیبایی، باید با ملایمت و مهربانی با دیگران رفتار کرد، چرا که عمر همچون برق و باد در حالِ گذار است و سرانجامِ همه، غبار است.

معنای روان

حسن تو دایم بدین قرار نماند مست تو جاوید در خمار نماند

زیبایی و حُسنِ تو همیشگی نیست و این حالِ خوش و سرمستی که از آن داری، جاودانه نخواهد ماند.

نکته ادبی: واژه خمار در اینجا استعاره از غفلت و مستیِ ناشی از غرورِ زیبایی است.

ای گل خندان نوشکفته نگه دار خاطر بلبل که نوبهار نماند

ای محبوبِ زیبا همچون گل، قدرِ عاشقِ خود را بدان و با او مهربان باش، چرا که دورانِ جوانی و شور و نشاط (بهار) نمی‌ماند.

نکته ادبی: گل و بلبل در اینجا نمادهای کهن برای محبوب و عاشق هستند.

حسن دلاویز پنجه ایست نگارین تا به قیامت بر او نگار نماند

حُسن و زیبایی همچون نقوشِ حنا بر کفِ دست، ظریف و زیباست اما این نقش‌ها تا ابد باقی نمی‌مانند و زایل می‌شوند.

نکته ادبی: پنجه نگارین اشاره به حنا بستنِ کفِ دست دارد که در قدیم رسم بوده و زیباییِ آن به مرور محو می‌شود.

عاقبت از ما غبار ماند زنهار تا ز تو بر خاطری غبار نماند

سرانجامِ همه ما خاک شدن است؛ پس بکوش که به کسی بدی نکنی و خاطرِ کسی را آزرده مساز.

نکته ادبی: غبار در اینجا کنایه از خاک و نیستیِ انسان است.

پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی بگذرد امسال و همچو پار نماند

غم‌ها و شادی‌های سالِ گذشته تمام شدند و این سال نیز همچون سالِ قبل، با سرعت خواهد گذشت و باقی نمی‌ماند.

نکته ادبی: پار به معنای سالِ گذشته در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

هم بدهد دور روزگار مرادت ور ندهد دور روزگار نماند

اگر تقدیر و روزگار خواسته‌ی تو را برآورده کرد که چه بهتر، و اگر نکرد نیز نگران نباش، چرا که خودِ روزگار و این گردش‌ها نیز پایدار نیستند.

نکته ادبی: تکرار واژه دور روزگار برای تأکید بر ناپایداریِ گردشِ فلک است.

سعدی شوریده بی قرار چرایی در پی چیزی که برقرار نماند

ای سعدی که از عشق آشفته‌حالی، چرا این‌چنین بی‌تاب و مضطربی؟ دنبالِ چیزی نباش که در این جهانِ گذرا، ثبات و ماندگاری ندارد.

نکته ادبی: شوریده تخلص و توصیفِ حالِ شاعر است که نشانی از ازخودبی‌خود شدن در راهِ عشق دارد.

شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست بل چو قضا آید اختیار نماند

گرفتار شدن در دامِ عشق، دستِ خودِ انسان نیست؛ همچون قضا و قدرِ الهی ناگهان فرامی‌رسد و وقتی آمد، دیگر از اختیارِ آدمی کاری ساخته نیست.

نکته ادبی: اشاره به جبرِ عشق در برابرِ اختیارِ عقل دارد که از مضامینِ رایج در ادبیات عرفانی و عاشقانه است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل و بلبل

به ترتیب نماد محبوب و عاشق رنج‌دیده

تشبیه پنجه نگارین

تشبیه حسن و زیبایی به نقشِ حنا که به تدریج پاک می‌شود

کنایه غبار ماندن

کنایه از مرگ و فنا و تبدیل شدن به خاک

جناس و تکرار نماند

تکرار ردیف برای القای مفهوم ناپایداری و گذر عمر