دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱۸

سعدی
آن سرو که گویند به بالای تو ماند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست با غمزه بگو تا دل مردم نستاند
زنهار که چون می گذری بر سر مجروح وز وی خبرت نیست که چون می گذراند
بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز همخانه من باشی و همسایه نداند
هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت دست از همه چیز و همه کس درگسلاند
امروز چه دانی تو که در آتش و آبم چون خاک شوم باد به گوشت برساند
آنان که ندانند پریشانی مشتاق گویند که نالیدن بلبل به چه ماند
گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند بلبل نتوانست که فریاد نخواند
هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای برخیزد و خلقی متحیر بنشاند
در حسرت آنم که سر و مال به یک بار در دامنش افشانم و دامن نفشاند
سعدی تو در این بند بمیری و نداند فریاد بکن یا بکشد یا برهاند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیِ شوریدگی و دلبستگیِ عمیق عاشقی است که در برابر شکوه و زیباییِ معشوق، سر تعظیم فرود آورده است. شاعر در این ابیات، بر ناتوانیِ زیبایی‌های عالم در برابر قامتِ معشوق و بی‌خبریِ معشوق از رنجِ بی‌کرانِ عاشق تأکید دارد و این دلدادگی را آزمونی بزرگ می‌داند که نیازمندِ بریدن از تمامِ تعلقاتِ دنیوی است.

در نهایت، فضا به سمتِ گلایه‌ای صمیمانه و در عین حال تسلیم‌طلبانه می‌رود؛ جایی که عاشق، مرگ در این راه را نیز پذیراست و تنها از معشوق می‌خواهد که نگاهی به حالِ زارِ او افکند و از رنجِ جان‌کاهِ او آگاه شود.

معنای روان

آن سرو که گویند به بالای تو ماند هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

آن درختِ سروی که مردم می‌گویند شبیه قامتِ بلند و موزون توست، در برابر تو توانِ قدم برداشتن ندارد و از عظمتِ تو شرمسار است.

نکته ادبی: سرو نمادِ استقامت و زیبایی است و در اینجا برای بزرگ‌نماییِ قد و بالای معشوق به کار رفته است.

دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست با غمزه بگو تا دل مردم نستاند

اگر من به دنبال تو هستم، گناهی مرتکب نشده‌ام؛ به چشم‌های پرمهر و افسونگر خود بگو که این‌گونه دل از مردم نرباید.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره با چشم و ابرو و عشوه است که در اینجا عاملِ اصلیِ گرفتاریِ عاشق معرفی شده است.

زنهار که چون می گذری بر سر مجروح وز وی خبرت نیست که چون می گذراند

مراقب باش! وقتی از کنارِ عاشقِ مجروح و دل‌شکسته می‌گذری، تو از دردِ او بی‌خبری و نمی‌دانی چه روزگارِ سختی را سپری می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به بی‌توجهیِ معشوق و رنجِ پنهانِ عاشق است.

بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز همخانه من باشی و همسایه نداند

بخت و اقبالِ من آن‌قدر با من همراه نیست که تو یک روز با من هم‌خانه شوی و همسایگان متوجهِ حضورِ تو نشوند.

نکته ادبی: آرزویِ وصالی محرمانه و دور از چشمِ اغیار در این بیت موج می‌زند.

هر کو سر پیوند تو دارد به حقیقت دست از همه چیز و همه کس درگسلاند

هر کس که حقیقتاً قصدِ پیوند و دوستی با تو را داشته باشد، باید از تمامِ دلبستگی‌ها و آدم‌های دیگر دست بکشد.

نکته ادبی: اشاره به مفهومِ عرفانیِ فنا و ترکِ ماسوی‌الله برای رسیدن به معشوقِ حقیقی.

امروز چه دانی تو که در آتش و آبم چون خاک شوم باد به گوشت برساند

تو امروز از حالِ من که در آتشِ هجران و آبِ اشک می‌سوزم خبر نداری؛ زمانی که بمیرم و خاک شوم، بادِ صبا خبرِ مرگِ مرا به گوش تو خواهد رساند.

نکته ادبی: تضادِ آتش و آب نشان‌دهنده تلاطم و دردِ درونیِ شاعر است.

آنان که ندانند پریشانی مشتاق گویند که نالیدن بلبل به چه ماند

کسانی که دردِ عاشقی و بی‌قراریِ عاشق را تجربه نکرده‌اند، با تعجب می‌پرسند که این ناله‌های بلبل برای چیست.

نکته ادبی: بلبل نمادِ عاشقِ بی‌قرار و گل نمادِ معشوق است.

گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند بلبل نتوانست که فریاد نخواند

همه کس به ظاهرِ زیبا و گل‌گونه‌ی تو توجه می‌کنند و از رنجِ من غافلند؛ اما بلبلِ عاشق نمی‌تواند سکوت کند و فریادِ عشقِ خود را سر ندهد.

نکته ادبی: نقدِ سطحی‌نگریِ اطرافیان و تأکید بر اضطرارِ عاشق در اظهارِ عشق.

هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای برخیزد و خلقی متحیر بنشاند

هر لحظه، این زیباییِ فتنه‌انگیزِ تو، قیامتی به پا می‌کند و خلقی را سرگردان و متحیرِ خویش می‌سازد.

نکته ادبی: فتنه در اینجا به معنای زیباییِ خیره‌کننده است که آرامش را از دیگران می‌گیرد.

در حسرت آنم که سر و مال به یک بار در دامنش افشانم و دامن نفشاند

آرزوی من این است که تمامِ دارایی و جانم را یک‌جا به پای تو بریزم، اما تو حتی دامنِ خود را برای پذیرشِ آن تکان نمی‌دهی.

نکته ادبی: استعاره از بی‌اعتناییِ مطلقِ معشوق به فداکاریِ عاشق.

سعدی تو در این بند بمیری و نداند فریاد بکن یا بکشد یا برهاند

سعدی، تو در این بند و دامِ عشق می‌میری و معشوق حتی خبردار هم نمی‌شود؛ پس فریاد بزن، یا تو را می‌کشد و یا از این رنج رهایت می‌کند.

نکته ادبی: تخلصِ شاعر و بیانِ استیصالِ نهایی برای پایان دادن به وضعیتِ بلاتکلیفی.

آرایه‌های ادبی

استعاره سرو

اشاره به معشوق که زیبایی‌اش حتی سرو را شرمنده می‌کند.

تضاد آتش و آب

بیانِ شدتِ رنج و تلاطمِ درونیِ عاشق در بیت ششم.

تشخیص باد به گوشت برساند

نسبت دادنِ پیام‌رسانی به باد که ویژگیِ انسانی است.

نماد بلبل و گل

بلبل نماد عاشق و گل نماد معشوق است.