دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱۶

سعدی
روز برآمد بلند ای پسر هوشمند گرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببند
طفل گیا شیر خورد شاخ جوان گو ببال ابر بهاری گریست طرف چمن گو بخند
تا به تماشای باغ میل چرا می کند هر که به خیلش درست قامت سرو بلند
عقل روا می نداشت گفتن اسرار عشق قوت بازوی شوق بیخ صبوری بکند
دل که بیابان گرفت چشم ندارد به راه سر که صراحی کشید گوش ندارد به پند
کشته شمشیر عشق حال نگوید که چون تشنه دیدار دوست راه نپرسد که چند
هر که پسند آمدش چون تو یکی در نظر بس که بخواهد شنید سرزنش ناپسند
در نظر دشمنان نوش نباشد هنی وز قبل دوستان نیش نباشد گزند
این که سرش در کمند جان به دهانش رسید می نکند التفات آن که به دستش کمند
سعدی اگر عاقلی عشق طریق تو نیست با کف زورآزمای پنجه نشاید فکند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با بهره‌گیری از تصاویر طبیعت و حال و هوای عاشقانه، تقابل همیشگی میان عقل و عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر در این اثر بر این باور است که وقتی عشق در وجود آدمی ریشه می‌دواند، منطق و پند و اندرز دیگر کارساز نیست و عاشق چنان مست و مسحور معشوق می‌شود که از تمام تعلقات دنیوی و سرزنش‌های دیگران دست می‌شوید.

درونمایه اصلی شعر، تسلیم مطلق عاشق در برابر تقدیر و اشتیاق است. سعدی در این ابیات نشان می‌دهد که عاشق، راهی جز پذیرش رنج عشق ندارد و در این مسیر، چاره‌ای جز نادیده گرفتن عقل و گوش سپردن به ندای درون نیست.

معنای روان

روز برآمد بلند ای پسر هوشمند گرم ببود آفتاب خیمه به رویش ببند

روز بالا آمده و خورشید گرم شده است، ای جوان زیرک، خیمه را بر روی خود ببند تا از گرما و گزند در امان باشی.

نکته ادبی: خیمه به رویش بستن کنایه‌ای از خلوت گزیدن و حریم نگاه داشتن است.

طفل گیا شیر خورد شاخ جوان گو ببال ابر بهاری گریست طرف چمن گو بخند

گیاه تازه شیر باران را می‌نوشد، پس شاخه جوان را بگو که رشد کند؛ ابر بهاری گریسته است پس چمنزار را بگو که از شادی بخندد.

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) در نسبت دادن گریه به ابر و خنده به چمن.

تا به تماشای باغ میل چرا می کند هر که به خیلش درست قامت سرو بلند

وقتی کسی محبوبِ قدبلند و سروگونه‌ای در کنار خود دارد، دیگر چه نیازی به تماشای باغ و گلزار است؟

نکته ادبی: استفهام انکاری برای نشان دادن برتری زیبایی معشوق بر طبیعت.

عقل روا می نداشت گفتن اسرار عشق قوت بازوی شوق بیخ صبوری بکند

عقل انسان اجازه نمی‌داد که راز عشق فاش شود، اما نیروی زیاد اشتیاق و دلدادگی، بنیان صبر و شکیبایی را از ریشه کنده است.

نکته ادبی: بیخ صبوری استعاره از ریشه‌ها و پایه‌های استقامت است.

دل که بیابان گرفت چشم ندارد به راه سر که صراحی کشید گوش ندارد به پند

دلی که در بیابان سرگردانی عشق گرفتار شده، دیگر راه بازگشت را نمی‌بیند؛ کسی که مست شراب عشق شده، گوشی برای شنیدن نصیحت ندارد.

نکته ادبی: صراحی کشیدن کنایه از نوشیدن شراب و مستی است که در اینجا استعاره از غرق شدن در عالم عشق است.

کشته شمشیر عشق حال نگوید که چون تشنه دیدار دوست راه نپرسد که چند

کسی که جانش را در راه عشق فدا کرده، از سختی حال خود شکایت نمی‌کند؛ کسی که تشنه‌ی دیدار دوست است، نمی‌پرسد که راه چقدر طولانی است.

نکته ادبی: اشاره به بی‌توقعی و بی‌تابی عاشق در طریق وصال.

هر که پسند آمدش چون تو یکی در نظر بس که بخواهد شنید سرزنش ناپسند

هرکس که شخصی زیبا و دلربا چون تو را برگزیند و در نظرش محبوب باشد، باید بداند که ناچار است سرزنش‌های افراد نادان و حسود را بسیار بشنود.

نکته ادبی: نکوهش حسودان به عنوان اقتضای طبیعی عشق.

در نظر دشمنان نوش نباشد هنی وز قبل دوستان نیش نباشد گزند

در نظر دشمن، بهترین نعمات نیز ناگوار است؛ اما در نگاه دوستان، حتی سختی‌ها و سرزنش‌های آن‌ها نیز آسیبی به عاشق نمی‌رساند.

نکته ادبی: تضاد میان نوش و نیش برای بیان تفاوت نگاه دوست و دشمن.

این که سرش در کمند جان به دهانش رسید می نکند التفات آن که به دستش کمند

عاشقی که سرش در کمند عشق گرفتار آمده و به وصال رسیده است، دیگر به کسی که این کمند را در دست دارد توجهی ندارد.

نکته ادبی: کمند استعاره از موی معشوق یا دام عشق است.

سعدی اگر عاقلی عشق طریق تو نیست با کف زورآزمای پنجه نشاید فکند

ای سعدی، اگر عاقل هستی و دنبال عقلانیت می‌گردی، راه عشق مناسب تو نیست؛ چرا که نمی‌توان با دست نیرومند عشق، پنجه درافکند و مبارزه کرد.

نکته ادبی: پنجه افکندن کنایه از زورآزمایی و رقابت است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص ابر بهاری گریست

نسبت دادن عملِ انسانیِ گریستن به ابر بهاری.

کنایه سر صراحی کشید

به معنای مستی و غرق شدن در شرابِ عشق.

تضاد نوش و نیش

تقابل میان خیر و شر در نگرش دوست و دشمن.

مراعات نظیر بیابان، راه، تشنه، دیدار

گردآوری واژگانی که فضای سفرِ عاشقانه را تداعی می‌کنند.