دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱۴

سعدی
سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد
مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد
آب از گل رخساره او عکس پذیرفت و آتش به سر غنچه گلنار برآمد
سجاده نشینی که مرید غم او شد آوازه اش از خانه خمار برآمد
زاهد چو کرامات بت عارض او دید از چله میان بسته به زنار برآمد
بر خاک چو من بی دل و دیوانه نشاندش اندر نظر هر که پری وار برآمد
من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب دیبای جمال تو به بازار برآمد
کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم آن کام میسر شد وین کار برآمد
سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد کز باغ دلش بوی گل یار برآمد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تصویرگرِ تجلیِ جمالِ معشوق در جهان و تأثیرِ سهمگین و دگرگون‌سازِ آن بر عابران و عارفان است. شاعر با بهره‌گیری از فضای بهاری و شکوفاییِ طبیعت، ورودِ معشوق را به مثابه‌یِ رستاخیزی توصیف می‌کند که نه تنها طبیعت، بلکه جانِِ سالکان و زاهدان را نیز از بندِِ عادات و زهدِ خشک می‌رهاند.

درونمایه‌یِ اصلیِ این اثر، رویاروییِ ناگزیرِ عقل و زهد با عشق است. هنگامی که زیباییِ معشوق از پرده‌یِ غیب بیرون می‌افتد و در بازارِ دنیا جلوه‌گری می‌کند، بساطِِ تقوا و پرهیزکاریِِِ زاهدان برچیده می‌شود و جای خود را به شوریدگی و جان‌فشانی می‌دهد. در نهایت، این شعر حکایتِِِ آن دارد که رسیدن به حقیقتِِِ عشق، مستلزمِِِ از دست دادنِِِ تعلقات و تن دادن به تاراجِِِ خزانِِِ فناست.

معنای روان

سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد غلغل ز گل و لاله به یک بار برآمد

معشوق با حالتی از سرمستی از خانه‌اش به سوی باغ آمد و به محضِ قدم نهادنِ او، غلغله و هیاهویی از شادی و شور در میانِ گل و لاله‌ها برپا شد.

نکته ادبی: غلغل، استعاره از هیاهوی برخاسته از نشاط و سرزندگی طبیعت است.

مرغان چمن نعره زنان دیدم و گویان زین غنچه که از طرف چمنزار برآمد

پرندگانِ چمن را دیدم که با صدای بلند و فریادکنان، از غنچه‌ای (کنایه از چهره‌یِ زیبای معشوق) سخن می‌گفتند که از کناره‌یِ باغ سر برآورده و جلوه‌گری می‌کرد.

نکته ادبی: مرغان چمن، کنایه از اهلِ نظر و عاشقانِِ طبیعت است.

آب از گل رخساره او عکس پذیرفت و آتش به سر غنچه گلنار برآمد

آبِ چشمه‌ها، تصویرِ رخسارِ گلگونِ او را در خود منعکس کرد و این زیبایی چنان پرشور بود که گویی آتش در وجودِ غنچه‌های گلنار افتاد و آن‌ها را شعله‌ور ساخت.

نکته ادبی: تضادِ آب و آتش در اینجا برای نشان دادنِ قدرتِِِ خیره‌کننده و تأثیرگذارِِِ زیباییِِِ معشوق به کار رفته است.

سجاده نشینی که مرید غم او شد آوازه اش از خانه خمار برآمد

زاهدی که همواره بر سجاده می‌نشست و به عبادت مشغول بود، چون گرفتارِِ غمِ عشقِ او شد، آوازه‌یِِ این دلدادگی‌اش به گوشِ اهلِ میخانه رسید و در جمعِِ رندان پرآوازه گشت.

نکته ادبی: سجاده‌نشینی نمادِِ زهدِِِ ظاهری و خانه خمار نمادِِِ بی‌خودی و مستیِِِ عرفانی است.

زاهد چو کرامات بت عارض او دید از چله میان بسته به زنار برآمد

زاهدِِِ پارسا چون کرامات و معجزه‌یِِِ زیباییِِِ چهره‌یِِِ او را دید، از چله‌نشینی و عبادتِِِ طولانی دست کشید و به جایِ تسبیح و لباسِِِ تقوا، زنّار بست و راهِِِ عاشقی در پیش گرفت.

نکته ادبی: زنار بستن در ادبیاتِِِ فارسی، نمادِِِ عبور ازِ شریعتِِِ رسمی به سویِِِ طریقتِِِ عشق و کفرِِِ آگاهانه است.

بر خاک چو من بی دل و دیوانه نشاندش اندر نظر هر که پری وار برآمد

او مرا که بی‌دل و دیوانه‌وار بودم بر خاک نشاند و از نظرِِِ هر کسی که به او می‌نگریست، چنان زیبا و فرازمینی جلوه کرد که گویی پری است.

نکته ادبی: پری‌وار صفتِِِ معشوقی است که زیبایی‌اش از دایره‌یِِِ توصیفاتِِِ انسانی و مادی فراتر رفته است.

من مفلس از آن روز شدم کز حرم غیب دیبای جمال تو به بازار برآمد

من از آن روز مفلس و تهیدست شدم که دیبایِِِ لطیفِِِ زیباییِِِ تو، از حرمِِِ پنهانِِِ غیب بیرون آمد و در بازارِِِ دنیا به نمایش درآمد.

نکته ادبی: مفلس شدن در اینجا به معنایِِِ از دست دادنِِِ داراییِِِ عقل و هوش در برابرِِِ تجلیِِِ جمال است.

کام دلم آن بود که جان بر تو فشانم آن کام میسر شد وین کار برآمد

آرزویِِِ قلبیِِِ من این بود که جانم را فدایِِِ تو کنم؛ اکنون این آرزو برآورده شد و من به آن هدفِِِ نهایی دست یافتم.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده‌یِِِ کمالِِِ ایثار در مکتبِِِ عشق است.

سعدی چمن آن روز به تاراج خزان داد کز باغ دلش بوی گل یار برآمد

سعدی درست در همان روزی که عطرِِِ گلِِِ وجودِِِ یار به باغِِِ دلش رسید، آن باغ را به تاراجِِِ خزانِِِ فنا سپرد و هستیِِِ خویش را فدایِِِ این حضور کرد.

نکته ادبی: تاراجِِِ خزان کنایه از برهم خوردنِِِ آرامشِِِ درونی و فدا کردنِِِ خویشتن در راهِِِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سجاده‌نشینی و خانه خمار

تقابل میان زهدِ رسمی و مستیِِِ عاشقانه برای نشان دادنِ دگرگونیِ حالِ زاهد.

تشبیه پری‌وار

تشبیه معشوق به پری برای نشان دادنِ زیباییِ فرازمینی و خیره‌کننده او.

استعاره تاراج خزان

توصیفِِِ ویرانیِِِ وجودِِِ عاشق در اثرِِِ وزشِِِ بادِِِ عشق.

کنایه زنار بستن

کنایه از ترکِِِ دینِِِ رسمی و روی آوردن به آیینِِِ عشق.