دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱۳

سعدی
دوش بی روی تو آتش به سرم بر می شد و آبی از دیده می آمد که زمین تر می شد
تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو می رفت و مکرر می شد
چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر می شد
آن نه می بود که دور از نظرت می خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می شد
از خیال تو به هر سو که نظر می کردم پیش چشمم در و دیوار مصور می شد
چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی مدعی بود اگرش خواب میسر می شد
هوش می آمد و می رفت و نه دیدار تو را می بدیدم نه خیالم ز برابر می شد
گاه چون عود بر آتش دل تنگم می سوخت گاه چون مجمره ام دود به سر بر می شد
گویی آن صبح کجا رفت که شب های دگر نفسی می زد و آفاق منور می شد
سعدیا عقد ثریا مگر امشب بگسیخت ور نه هر شب به گریبان افق بر می شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل از سعدی، تصویری عمیق و پرشور از رنج هجران و بی‌قراریِ جانکاهِ عاشق در شبی طولانی است. شاعر در این ابیات، دردِ دوری از معشوق را با زبانی سرشار از استعاره‌های حسی و عاطفی بیان می‌کند و وضعیتِ روحیِ خود را که میانِ آتشِ اشتیاق و سیلابِ اشک گرفتار شده، به تصویر می‌کشد.

مضمونِ اصلی، پیوند میانِ رنجِ جسمانی و تعالیِ روحانیِ عشق است. سعدی در این سروده، بی‌خوابی و التهابِ درونیِ خود را به گونه‌ای ترسیم کرده که گویی تمامِ عالم، از در و دیوار گرفته تا ستارگانِ آسمان، در غمِ دوریِ محبوب با او هم‌نوا شده‌اند و شاعر در این تنهایی، تنها ذکرِ یار را تسلایِ جانِ خسته می‌داند.

معنای روان

دوش بی روی تو آتش به سرم بر می شد و آبی از دیده می آمد که زمین تر می شد

دیشب در نبودِ رویِ تو، وجودم در آتشِ فراق می‌سوخت و آن‌چنان اشکی از چشمانم جاری بود که زمینِ پیرامونم را خیس و گل‌آلود می‌کرد.

نکته ادبی: استفاده از مبالغه برای نشان دادن شدتِ رنج و حجمِ اشک.

تا به افسوس به پایان نرود عمر عزیز همه شب ذکر تو می رفت و مکرر می شد

برای اینکه عمرِ گران‌بهایم به حسرت و پشیمانیِ بیهوده نگذرد، تمامِ شب را به یاد و ذکرِ تو گذراندم و نامت را مدام تکرار می‌کردم.

نکته ادبی: منظور از افسوس، دریغ خوردن از فرصت‌های از دست رفته است.

چون شب آمد همه را دیده بیارامد و من گفتی اندر بن مویم سر نشتر می شد

وقتی شب فرا رسید، همه به خواب و آرامش رفتند، اما برای من، درد چنان بود که گویی نوکِ نیشتر در بنِ تک‌تکِ موهایِ بدنم فرومی‌رفت.

نکته ادبی: توصیفِ بسیار قوی از دردِ جسمانیِ ناشی از بی‌قراریِ روحی.

آن نه می بود که دور از نظرت می خوردم خون دل بود که از دیده به ساغر می شد

آنچه در دوریِ تو می‌نوشیدم، شراب نبود؛ بلکه خونِ دلم بود که از چشمانم جاری می‌شد و به جامِ شراب می‌ریخت.

نکته ادبی: استعاره‌ای برای نشان دادنِ رنجِ پنهان که به شکلِ اشکِ خونین بروز می‌کند.

از خیال تو به هر سو که نظر می کردم پیش چشمم در و دیوار مصور می شد

به هر سو که نگاه می‌کردم، چون خیالت در خاطرم بود، چهره‌ی تو را بر در و دیوارِ خانه می‌دیدم.

نکته ادبی: اشاره به غلبه‌ی تصویرِ معشوق بر ذهن که منجر به نوعی توهمِ عاشقانه می‌شود.

چشم مجنون چو بخفتی همه لیلی دیدی مدعی بود اگرش خواب میسر می شد

چشمانِ مجنون در خواب هم جز لیلی را نمی‌دید؛ اگر آدم‌هایِ مدعیِ عشق هم می‌توانستند بخوابند، قطعاً لیلی را در خواب می‌دیدند.

نکته ادبی: تلمیح به داستانِ مجنون و لیلی برای تاکید بر عمقِ عشق.

هوش می آمد و می رفت و نه دیدار تو را می بدیدم نه خیالم ز برابر می شد

هوشیاری و بی‌خودی مدام در وجودم در حالِ رفت و آمد بود، اما نه تو را به چشمِ سر می‌دیدم و نه حتی خیالت لحظه‌ای در ذهنم ثابت می‌ماند.

نکته ادبی: نشان‌دهنده‌ی اوجِ آشفتگیِ روحی و ناتوانی در تمرکز بر تصویرِ یار.

گاه چون عود بر آتش دل تنگم می سوخت گاه چون مجمره ام دود به سر بر می شد

گاهی از شدتِ سوزِ درونم مانندِ عود بر آتشِ دل می‌سوختم و گاهی همچون مجمره (آتشدان)، دودِ این سوختن از سرم به آسمان برمی‌خاست.

نکته ادبی: تشبیه خود به عود و مجمره برای نشان دادنِ سوختن و گداختن.

گویی آن صبح کجا رفت که شب های دگر نفسی می زد و آفاق منور می شد

آن صبحی که شب‌هایِ دیگر می‌آمد و با دمیدن‌اش جهان را روشن می‌کرد، این بار کجا رفت که خبری از آن نیست؟

نکته ادبی: تشخیص (جان‌بخشی) به صبح و انتظاری که بی‌نتیجه مانده است.

سعدیا عقد ثریا مگر امشب بگسیخت ور نه هر شب به گریبان افق بر می شد

ای سعدی، گویی رشته‌ی ستارگانِ ثریا امشب گسسته است؛ وگرنه هر شب این خوشه در افق نمایان می‌شد.

نکته ادبی: اشاره به صورتِ فلکیِ ثریا (پروین) برای نشان دادنِ طولانی شدنِ شب و وضعیتِ آسمان.

آرایه‌های ادبی

مبالغه آتش به سرم بر می شد

توصیفِ شدتِ سوزِ درونیِ عاشق با اغراق در استعاره‌ی آتش.

استعاره خون دل بود که از دیده به ساغر می شد

تشبیه اشکِ خونین به شراب که نشان‌دهنده‌ی غمِ عمیق و نوشیدنِ رنج است.

تلمیح چشم مجنون

اشاره به داستانِ کلاسیکِ عشقی برای تاکید بر هم‌ذات‌پنداری با مجنون در اوجِ شیفتگی.

تشبیه چون عود... چون مجمره

مانند کردنِ وجودِ خود به عود و آتشدان برای تصویرسازیِ سوختنِ بی‌صدا و پردودِ عشق.