دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۱۰

سعدی
خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد نقد امید عمر من در طلب وصال شد
گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من این به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد
بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد
پرتو آفتاب اگر بدر کند هلال را بدر وجود من چرا در نظرت هلال شد
زیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دل آن که هزار یوسفش بنده جاه و مال شد
طرفه مدار اگر ز دل نعره بیخودی زنم کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد
سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری کو نه به رسم دیگران بنده زلف و خال شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به توصیفِ حال‌ و هوای عاشقی می‌پردازد که در آتشِ دوری و فراق گرفتار شده و تمامِ داراییِ وجودی و سرمایه‌ی عمرِ خویش را در راهِ رسیدن به معشوق هزینه کرده است. شاعر در این قطعه، تضادهای درونیِ عشق را به تصویر می‌کشد؛ تضادهایی میانِ وصالی که رسیدن به آن برای عاشق ناممکن است و خونی که (از شدتِ رنج و اشتیاق) ریختنش بر محبوب حلال شمرده می‌شود.

در ادامه، شاعر با بهره‌گیری از تمثیل‌ها و استعاره‌های بدیع، به تفاوتِ میانِ عشقِ حقیقی و عمیق با دلدادگی‌های سطحی می‌پردازد. او در پایان تاکید می‌کند که گرفتار شدنِ او در دامِ این عشق، نه از سرِ شیفتگیِ صرف به زیبایی‌های ظاهری (مانند زلف و خال)، بلکه از مرتبه‌ای فراتر از نگاه‌های رایج و معمولی نشأت می‌گیرد.

معنای روان

خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد نقد امید عمر من در طلب وصال شد

ای محبوبِ جوان، خوابِ آرام و لذت‌بخشِ من بازیچه‌ی خیالِ تو شد و تمامِ سرمایه‌ی امید و عمرِ من در راهِ تلاش برای رسیدن به تو از دست رفت.

نکته ادبی: «دستخوش» در اینجا به معنایِ قربانی و بازیچه شدن است. «نقدِ امید» استعاره از تمامِ هستی و حاصلِ عمرِ شاعر است.

گر نشد اشتیاق او غالب صبر و عقل من این به چه زیردست گشت آن به چه پایمال شد

اگر اشتیاقِ به او توانست بر صبر و عقلِ من غلبه کند، پس چرا صبرِ من این‌چنین زیردست و ناچیز شد و عقلِ من زیرِ پایِ عشق لگدمال گشت؟

نکته ادبی: شاعر از تناقضِ میانِ غلبه‌ی عشق و نابودیِ عقل و صبر سخن می‌گوید که نشان‌دهنده‌ی بی‌ارادگیِ عاشق در برابرِ نیرویِ عشق است.

بر من اگر حرام شد وصل تو نیست بوالعجب بوالعجب آن که خون من بر تو چرا حلال شد

اگر دسترسی به تو برای من ممنوع و حرام باشد، جایِ تعجب نیست؛ شگفتیِ کار در این است که چرا ریختنِ خونِ من (کشتنِ من) برای تو جایز و حلال شده است.

نکته ادبی: اشاره به تضادِ معناییِ میانِ «وصال» (که باید محبوب بخواهد) و «خونِ عاشق» (که محبوب ریختنش را مباح می‌داند) دارد.

پرتو آفتاب اگر بدر کند هلال را بدر وجود من چرا در نظرت هلال شد

اگر تابشِ خورشید هلالِ ماه را به ماهِ کامل (بدر) تبدیل می‌کند، پس چرا وجودِ من که روزگاری همچون ماهِ کامل بود، در نگاهِ تو به هلال و ضعیف تبدیل شده است؟

نکته ادبی: شاعر از صنعتِ تضاد میان «بدر» (کمال و پری‌سانی) و «هلال» (کاستی و لاغری) برای توصیفِ وضعیتِ جسمانیِ خود بر اثرِ غمِ عشق استفاده کرده است.

زیبد اگر طلب کند عزت ملک مصر دل آن که هزار یوسفش بنده جاه و مال شد

شایسته است اگر دل، که همچون ملکِ مصر است و هزاران یوسفِ زیبا را در بندِ جاه و مالِ خود دارد، ادعایِ عزت و بزرگی کند.

نکته ادبی: اشاره‌ی تلمیحی به داستانِ یوسف و زلیخا و مصر. مصر در اینجا نمادِ قلبِ عاشق است که جایگاهِ زیبایی‌ها و کشش‌هایِ عمیق است.

طرفه مدار اگر ز دل نعره بیخودی زنم کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد

از اینکه من از شدتِ بی‌خودی و از‌خود‌بی‌خود‌شدن فریاد می‌کشم تعجب نکن، چرا که وقتی آتشِ دل شعله‌ور شد، دیگر نگه‌داشتنِ صبر در درونِ آن ناممکن است.

نکته ادبی: «طرفه» به معنای شگفت‌آور و عجیب است. شاعر استعاره‌ی آتش را برای توصیفِ التهابِ درونی به کار برده است.

سعدی اگر نظر کند تا نه غلط گمان بری کو نه به رسم دیگران بنده زلف و خال شد

سعدی اگر در این موضوع دقیق می‌شود، برای این است که تو به اشتباه گمان نکنی که او نیز مانندِ دیگران، تنها گرفتارِ زیبایی‌های ظاهریِ زلف و خال شده است.

نکته ادبی: شاعر با این بیت، عشقِ خویش را فراتر از توصیفاتِ کلیشه‌ایِ شاعرانِ دیگر می‌داند و آن را عشقیِ والاتر معرفی می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح ملک مصر دل / هزار یوسف

اشاره به داستان حضرت یوسف و زیباییِ او که نمادِ عشق و شیفتگی است.

تضاد و مراعات نظیر بدر و هلال

استفاده از تقابلِ ماهِ کامل و ماهِ نو برای نشان دادنِ تغییر وضعیتِ جسمی و روحی عاشق.

پارادوکس (متناقض‌نما) وصل تو حرام / خون من حلال

بیانِ تناقضِ موقعیتِ عاشق که وصال برایش ممنوع است اما نابودی‌اش برای محبوب مجاز.

استعاره نقد امید

تشبیه امید به سرمایه و پولِ نقد که در راه عشق خرج شده است.