دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۰۹

سعدی
تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد
کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد
سروبالای منا گر چون گل آیی به چمن خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد
روی تاجیکانه ات بنمای تا داغ حبش آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد
شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد
دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست ساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشد
خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطه ایست باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد
سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق گر چه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل عاشقانه، تابلویی از تقابل میان خرد و شیدایی است. شاعر در بستری از ستایش زیبایی‌های بی‌بدیل معشوق، از رنجِ پنهان‌کاری در عشق و ناتوانیِ عقل در برابر این کششِ مغناطیسی سخن می‌گوید. فضا، فضایی است که در آن، خردمندترینِ آدمیان نیز ناگزیر در برابر افسون زیبایی، سپر می‌اندازند و به جنونِ عشق تن می‌دهند.

پیام نهایی شاعر، پذیرشِ این حقیقت است که عشق، سرنوشتی است که دیر یا زود، هر دلِ صاحب‌نظری را از حصار عقل خارج کرده و به وادیِ بی‌قراری و شیدایی می‌کشاند؛ بنابراین، سکوت و تسلیم در برابر این تقدیر، تنها راهِ رهایی از قضاوت‌های ناآگاهانه است.

معنای روان

تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

ای معشوق، دل من تا کی باید بارِ تنهایی و دوری از تو را بر دوش بکشد؟ بیم آن دارم که این گوشه‌نشینی و دوری، کار را به جایی برساند که رازِ پنهانم فاش شود و رسوا شوم.

نکته ادبی: بار کشیدن در اینجا کنایه از تحملِ رنج و فشار روانی ناشی از تنهایی است.

کی شکیبایی توان کردن چو عقل از دست رفت عاقلی باید که پای اندر شکیبایی کشد

وقتی خرد و عقل از دست رفته است، چگونه می‌توان شکیبایی کرد؟ تنها کسی که از عقل و درایت برخوردار است، توانِ ایستادگی و تحملِ رنج را دارد که البته آن هم در برابر عشق بی‌فایده است.

نکته ادبی: پای اندر شکیبایی کشیدن، کنایه از استقامت ورزیدن و پایدار ماندن بر سر صبر است.

سروبالای منا گر چون گل آیی به چمن خاک پایت نرگس اندر چشم بینایی کشد

ای کسی که قامتی بلند و دلربا چون سرو داری، اگر در گلستان ظاهر شوی، گل‌ها شرمنده می‌شوند و گل نرگس با دیدن خاک پای تو، مشتاقانه به تماشای آن می‌نشیند.

نکته ادبی: نرگس در چشم کشیدن، کنایه از نگاه کردن با اشتیاق و دقتِ تمام است.

روی تاجیکانه ات بنمای تا داغ حبش آسمان بر چهره ترکان یغمایی کشد

چهره‌ی درخشان و سفیدِ خود را نمایان کن تا آسمان، خال‌های سیاه و حبشی‌مانند را بر صورتِ ترکانِ جنگجو و زیبا‌رو نقش بزند.

نکته ادبی: تاجیک و حبش در اینجا تقابل نمادینِ سفیدی و سیاهی (خال) است.

شهد ریزی چون دهانت دم به شیرینی زند فتنه انگیزی چو زلفت سر به رعنایی کشد

دهانت چون شهد و عسل شیرین است و سخن گفتنت هم شیرینی‌بخش است، و زلفِ تو با فتنه‌گری و آشوب‌طلبی‌اش، به سمتِ وقار و رعنایی و دلبری می‌رود.

نکته ادبی: دم به شیرینی زدن اشاره به کلامِ ملیح و دلنواز معشوق دارد.

دل نماند بعد از این با کس که گر خود آهنست ساحر چشمت به مغناطیس زیبایی کشد

دیگر دلی باقی نمانده که در اختیار کسی باشد، زیرا حتی اگر آن دل مانند آهن سخت و محکم باشد، چشمانِ جادویی تو همچون آهن‌ربا آن را به سوی زیبایی خود جذب می‌کند.

نکته ادبی: مغناطیس زیبایی، استعاره‌ای است از قدرتِ کشش و افسونِ نگاه معشوق.

خود هنوزت پسته خندان عقیقین نقطه ایست باش تا گردش قضا پرگار مینایی کشد

هنوز دهانِ کوچک و خندان تو، تنها به اندازه یک نقطه عقیق‌رنگ است؛ صبر کن تا گردشِ تقدیر، با پرگارِ آسمانی‌اش، آن را کامل و زیبا ترسیم کند.

نکته ادبی: پسته خندان استعاره از دهانِ کوچک و خندان معشوق است.

سعدیا دم درکش ار دیوانه خوانندت که عشق گر چه از صاحب دلی خیزد به شیدایی کشد

ای سعدی، اگر تو را دیوانه خواندند، سکوت کن و دم فرو بند؛ زیرا عشق، اگرچه از یک قلبِ خردمند و آگاه سرچشمه می‌گیرد، اما سرانجام انسان را به دیوانگی و شیدایی می‌کشاند.

نکته ادبی: دم درکشیدن به معنای خاموش ماندن و دم فرو بستن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره پسته خندان

تشبیه دهان معشوق به پسته خندان که نشان‌دهنده کوچکی و زیبایی آن است.

تشخیص گردش قضا پرگار مینایی کشد

نسبت دادن عملِ ترسیم و نقاشی با پرگار به گردشِ روزگار و تقدیر.

تضاد تاجیک و حبش

تقابل میان رنگ روشن (تاجیک) و رنگ تیره (حبش) برای توصیف چهره و خال معشوق.

تخلص سعدیا

ذکر نام شاعر در بیت پایانی غزل.