دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۰۷

سعدی
تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی باشد چو شمست خاطر رفتن بجز تنها نمی باشد
دو چشم از ناز در پیشت فراغ از حال درویشت مگر کز خوبی خویشت نگه در ما نمی باشد
ملک یا چشمه نوری پری یا لعبت حوری که بر گلبن گل سوری چنین زیبا نمی باشد
پری رویی و مه پیکر سمن بویی و سیمین بر عجب کز حسن رویت در جهان غوغا نمی باشد
چو نتوان ساخت بی رویت بباید ساخت با خویت که ما را از سر کویت سر دروا نمی باشد
مرو هر سوی و هر جاگه که مسکینان نیند آگه نمی بیند کست ناگه که او شیدا نمی باشد
جهانی در پیت مفتون به جای آب گریان خون عجب می دارم از هامون که چون دریا نمی باشد
همه شب می پزم سودا به بوی وعده فردا شب سودای سعدی را مگر فردا نمی باشد
چرا بر خاک این منزل نگریم تا بگیرد گل ولیکن با تو آهن دل دمم گیرا نمی باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی از شوریدگی و اشتیاق بی‌پایان عاشق در برابر معشوقی است که زیبایی‌اش فراتر از حدود انسانی و طبیعی است. شاعر در این فضای عاطفی، میانِ تقدیسِ جمالِ معشوق و رنجِ ناشی از بی‌توجهی او، سرگردان است و تضاد عمیقی میانِ شورِ درونی خود و سکوتِ سردِ معشوق ترسیم می‌کند.

در این اثر، مفهوم «بی‌وفایی معشوق» به جای آنکه باعث دوری عاشق شود، منجر به پذیرشِ اجباریِ خوی تندِ معشوق و ایستادگی عاشق در کوی او شده است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، گستردگیِ دامِ عشق و فراگیریِ آن را در جهان به تصویر می‌کشد.

معنای روان

تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی باشد چو شمست خاطر رفتن بجز تنها نمی باشد

تو تمایلی نداری که لحظه‌ای با من در صحرا قدم بزنی؛ چرا که مانند خورشید، چنان بلندمرتبه و یگانه‌ای که جز تنهایی، همنشینی را برنمی‌تابی.

نکته ادبی: خورشید در ادبیات فارسی نماد تجرد، بلندی مقام و دوری از هم‌نشین است.

دو چشم از ناز در پیشت فراغ از حال درویشت مگر کز خوبی خویشت نگه در ما نمی باشد

چشمان تو به دلیل ناز و زیباییِ ذاتی‌شان، چنان غرق در خودبینی هستند که از حال و روزِ عاشقِ درویش‌مسلکِ تو بی‌خبرند؛ مگر آنکه خودبینیِ تو مانع از آن شود که نگاهی به ما بیفکنی.

نکته ادبی: فراغ از حال درویشت به معنی بی‌توجهی و بی‌نیازی نسبت به احوال عاشق است.

ملک یا چشمه نوری پری یا لعبت حوری که بر گلبن گل سوری چنین زیبا نمی باشد

تو فرشته‌ای یا چشمه‌ی نور؟ پری هستی یا عروسکِ زیبای بهشتی؟ که حتی گل‌های زیبا و معطرِ سوری نیز در برابر زیباییِ تو جلوه‌ای ندارند.

نکته ادبی: لعبتِ حوری اشاره به زیباییِ فراتر از بشری و بهشتی دارد.

پری رویی و مه پیکر سمن بویی و سیمین بر عجب کز حسن رویت در جهان غوغا نمی باشد

تو دارای چهره‌ای پری‌گون، قامتی ماه‎وار، عطری همچون سمن و تنی سیمین هستی؛ جای تعجب است که با وجود چنین زیبایی بی‌نظیری، در جهان غوغایی و آشوبی به پا نشده است.

نکته ادبی: غوغا در اینجا به معنای آشوب و هیاهوی عاشقان و شیفتگان است.

چو نتوان ساخت بی رویت بباید ساخت با خویت که ما را از سر کویت سر دروا نمی باشد

چون توانِ دوری از چهره‌ات را ندارم، ناچار باید با اخلاق و رفتارت بسازم؛ زیرا ما هرگز از کوی تو روی برنمی‌گردانیم و راهی برای بازگشت نداریم.

نکته ادبی: سر دروا به معنای راه برگشت یا اجازه خروج و رهایی است.

مرو هر سوی و هر جاگه که مسکینان نیند آگه نمی بیند کست ناگه که او شیدا نمی باشد

به هر سو و هر مکانی مرو، چرا که درویشان و مسکینانِ عاشق از حضور تو بی‌خبرند؛ اما بدان که هرکس ناگهان تو را ببیند، بی‌شک شیفته و مجنون خواهد شد.

نکته ادبی: شیدا در اینجا به معنای دیوانه و از خود بی‌خود شده است.

جهانی در پیت مفتون به جای آب گریان خون عجب می دارم از هامون که چون دریا نمی باشد

جهانی شیفته و گرفتارِ تو هستند و به جای اشک، خون می‌گریند؛ من تعجب می‌کنم که چرا این بیابانِ وسیع از شدتِ اشک‌های خونینِ ما به دریا تبدیل نشده است.

نکته ادبی: هامون به معنای دشت و بیابان است و این بیت مبالغه‌ای است در کثرتِ گریه عاشق.

همه شب می پزم سودا به بوی وعده فردا شب سودای سعدی را مگر فردا نمی باشد

تمام شب را به امید وعده‌ی فردا، به خیالات و سودا گذراندم؛ آیا این شبِ طولانیِ عشقِ من، فردایی ندارد؟

نکته ادبی: پختنِ سودا کنایه از اندیشیدن و خیال‌پردازی‌های بیهوده عاشقانه است.

چرا بر خاک این منزل نگریم تا بگیرد گل ولیکن با تو آهن دل دمم گیرا نمی باشد

چرا بر خاکِ این کوی و منزلِ تو آن‌قدر گریه نکنم تا خاک به گل تبدیل شود؟ اما چه سود که تو دلی آهنین داری و آه و ناله‌ی من در تو اثر نمی‌کند.

نکته ادبی: آهن‌دل استعاره از کسی است که در برابر خواهش‌های عاشقانه بی‌رحم و بی‌احساس است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو شمست

شاعر معشوق را از نظر تنهایی و تجرد به خورشید تشبیه کرده است.

مبالغه عجب می دارم از هامون که چون دریا نمی باشد

شاعر با اغراق در میزان گریه عاشق، بیابان را به دریا تشبیه کرده تا کثرت اشک‌ها را نشان دهد.

کنایه آهن دل

کنایه از بی‌رحم بودن و بی‌تأثیر بودن در برابر احساسات دیگران.