دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۰۶

سعدی
در پای تو افتادن شایسته دمی باشد ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
بسیار زبونی ها بر خویش روا دارد درویش که بازارش با محتشمی باشد
زین سان که وجود توست ای صورت روحانی شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
گر جمله صنم ها را صورت به تو مانستی شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد کاین مطرب ما یک دم خاموش نمی باشد
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست داند که چرا بلبل دیوانه همی باشد
کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی الا به کسی گویی کو را المی باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل به تبیین و توصیف جایگاه عاشق در برابر معشوقی والا و روحانی می‌پردازد. فضا و مضمون اصلی شعر، تسلیم مطلق، فنای وجودی عاشق در برابر عظمت معشوق و پذیرش رنج‌های عاشقانه به عنوان بخشی لاینفک از این سلوک است. شاعر با زبانی صمیمانه و در عین حال فاخر، از دشواری‌های عشق و پیوند عمیق میان کسانی که درد مشترک دارند، سخن می‌گوید.

در نگاه شاعر، عشق نه تنها یک تمایل سطحی، بلکه حرکتی هستی‌شناسانه است که در آن عاشق، خود را در برابر شکوه معشوق، هیچ می‌بیند. این متن با ترسیم چهره‌ای بی‌همتا از معشوق، به خواننده نشان می‌دهد که چگونه شور عشق می‌تواند فرد را به وضعیتی از بی‌خودی و رقصِ مدامِ درونی وادارد که گویی مطربِ سرنوشت، لحظه‌ای از نواختنِ این نغمه‌ی پرشور دست نمی‌کشد.

معنای روان

در پای تو افتادن شایسته دمی باشد ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد

افتادن و خضوع در پیشگاه تو لحظه‌ای ارزشمند و بایسته است و گذشتن از جان و سر در راه عشق تو، گامی زیبا و شایسته است.

نکته ادبی: ترک سر گفتن کنایه از جانبازی و فدا کردن جان است که در ادبیات کلاسیک بسیار رایج است.

بسیار زبونی ها بر خویش روا دارد درویش که بازارش با محتشمی باشد

عاشقی که خود را درویش و تهی‌دست می‌داند و با معشوقی مقتدر و بلندمرتبه سر و کار دارد، ناچار است خفت و خواری‌های بسیاری را به جان بخرد.

نکته ادبی: بازار داشتن کنایه از تعامل و ارتباط داشتن است و تضاد میان درویش (نماد فروتنی و فقر) و محتشم (نماد قدرت و ثروت) برای تأکید بر فاصله طبقاتی عاشق و معشوق آمده است.

زین سان که وجود توست ای صورت روحانی شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد

ای معشوقی که وجودت از جنس روح و پاکی است، در برابر چنین شکوه و هستیِ والایی که تو داری، سزاوار است که وجود ناچیز ما در برابر تو هیچ انگاشته شود.

نکته ادبی: صورت روحانی به معنای وجودی قدسی و غیرمادی است و عدم به معنای نیستی و نابودی است که در عرفان برای بیان فنای عاشق به کار می‌رود.

گر جمله صنم ها را صورت به تو مانستی شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد

اگر تمام بت‌ها چهره‌ای شبیه به تو داشتند، جای شگفتی نیست که مسلمانان نیز به پرستش بت روی می‌آوردند و آن را قبله خود می‌ساختند.

نکته ادبی: این بیت دارای طنزی ظریف و نوعی کفرگویی عاشقانه است که در آن زیبایی معشوق فراتر از حدود شرعی قرار می‌گیرد.

با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد

با وجود اینکه تو به عنوان معشوق، اسیران خود را کشتی و مرتکب خطایی شدی، اما همین که دوباره از کنار این کشتگان عبور می‌کنی، خود نوعی لطف و کرم محسوب می‌شود.

نکته ادبی: خطا کردن در اینجا به معنای بیدادگری و سنگدلی معشوق است و گذر کردن اشاره به التفات و توجه دوباره معشوق به عاشق رنج‌دیده دارد.

رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد کاین مطرب ما یک دم خاموش نمی باشد

شور و حالی که در سر ماست، امروز پایان نمی‌یابد، زیرا این مطربی که ساز عشق ما را می‌نوازد (تقدیر یا شوق درونی)، لحظه‌ای خاموش نمی‌شود.

نکته ادبی: رقص در ادبیات عرفانی نماد شور و حال و بی‌خودی عاشق است و مطرب نمادی از عامل بیرونی یا درونی است که این شور را زنده نگه می‌دارد.

هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست داند که چرا بلبل دیوانه همی باشد

هر کسی که تمام عمرش را در آرزوی گلی گذرانده باشد، به خوبی درک می‌کند که چرا بلبل در این راه، دیوانه‌وار رفتار می‌کند و بی‌قرار است.

نکته ادبی: بلبل و گل نمادهای کهن برای عاشق و معشوق هستند که نشان‌دهنده پیوند ناگسستنی میان مشتاق و مطلوب است.

کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی الا به کسی گویی کو را المی باشد

ای سعدی، هیچ‌کس درد و رنج عمیق تو را درک نمی‌کند، مگر کسی که خود، طعم درد و الم را چشیده باشد.

نکته ادبی: الم ریشت به معنای دردِ زخمِ عمیق و کهنه است. بیت بر اصل همدلی و هم‌دردیِ مبتلایان به عشق تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه ترک سر گفتن

به معنای جانبازی و از خودگذشتگی است.

تضاد درویش و محتشم

تقابل میان فقر و ثروت، یا عاشق و معشوق برای تأکید بر عدم تناسب ظاهری آنان.

تلمیح بلبل و گل

اشاره به داستان اساطیری و ادبی عاشقانه میان بلبل و گل که در شعر فارسی سنتی جایگاه ویژه‌ای دارد.

تناقض مسلمان را قبله صنمی باشد

آمیختن مفاهیم دینی و عاشقانه برای بیان غلو در زیبایی معشوق.