دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۰۵

سعدی
اگر سروی به بالای تو باشد نه چون بشن دلارای تو باشد
و گر خورشید در مجلس نشیند نپندارم که همتای تو باشد
و گر دوران ز سر گیرند هیهات که مولودی به سیمای تو باشد
که دارد در همه لشکر کمانی که چون ابروی زیبای تو باشد
مبادا ور بود غارت در اسلام همه شیراز یغمای تو باشد
برای خود نشاید در تو پیوست همی سازیم تا رای تو باشد
دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد
یک امروزست ما را نقد ایام مرا کی صبر فردای تو باشد
خوشست اندر سر دیوانه سودا به شرط آن که سودای تو باشد
سر سعدی چو خواهد رفتن از دست همان بهتر که در پای تو باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی شورانگیز از اوج شیفتگی و تسلیم عاشق در برابر معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از اغراق‌های لطیف، زیبایی معشوق را فراتر از تمامی مظاهر عالم، از سرو و خورشید گرفته تا هر پدیده‌ زیبا، توصیف می‌کند و بر یگانگی و بی‌همتایی او تأکید می‌ورزد. فضای شعر سرشار از نوعی ازخودگذشتگی عاشقانه است که در آن، عاشق تمام هستی خود و حتی دارایی‌های دنیوی‌اش را فدای وصال و رضایت معشوق می‌کند.

درون‌مایه اصلی شعر، اختصاص دادنِ مطلق قلب به معشوق است؛ به گونه‌ای که برای جای گرفتنِ یاد او، شاعر تمام دنیا و آخرت را از دل بیرون می‌راند. این اثر نشان‌دهنده کمالِ اخلاص در عشق است؛ جایی که عاشق حتی در لحظات شیدایی و بی‌قراری، تنها شرطِ شیرینیِ این حالت را تعلق داشتنِ آن به معشوق می‌داند و فدا شدن در راه او را نهایی‌ترین آرزوی خود برمی‌شمارد.

معنای روان

اگر سروی به بالای تو باشد نه چون بشن دلارای تو باشد

اگر درخت سروی هم‌قد و قامت تو باشد، هرگز آن زیبایی، دلبری و جلوه‌ای که تو داری را نخواهد داشت.

نکته ادبی: بِشَن در اینجا به معنای زیبایی، طراوت و لطف است که از واژگان کهنِ توصیفی است.

و گر خورشید در مجلس نشیند نپندارم که همتای تو باشد

اگر خورشید در مجلس ما حضور یابد، گمان نمی‌کنم بتواند با تو برابری کند یا همتای تو باشد.

نکته ادبی: اشاره به برتری جمال معشوق بر تابندگی خورشید، که از مضامین رایج در اشعار عاشقانه است.

و گر دوران ز سر گیرند هیهات که مولودی به سیمای تو باشد

اگر تاریخ و جهان از نو آغاز شوند، غیرممکن است که دوباره کسی با چهره و سیمای تو پا به عرصه وجود بگذارد.

نکته ادبی: هیهات در اینجا به معنای بعید بودن و غیرممکن بودنِ تکرارِ زیبایی معشوق است.

که دارد در همه لشکر کمانی که چون ابروی زیبای تو باشد

در میان تمام سپاهیان و جنگاوران، چه کسی کمانی به شکل و ظرافتِ ابروی زیبای تو دارد؟

نکته ادبی: کمان استعاره‌ای از ابروی معشوق است که در ادبیات فارسی نمادِ تیراندازی به سوی دلِ عاشق است.

مبادا ور بود غارت در اسلام همه شیراز یغمای تو باشد

اگر قرار است در اسلام، غارت و تاراجی رخ دهد، بهتر است تمام دارایی شیراز به یغما و تصرف تو درآید.

نکته ادبی: شاعر به شیوه مبالغه، حلال بودنِ یغما را در گروِ تعلق به معشوق می‌داند.

برای خود نشاید در تو پیوست همی سازیم تا رای تو باشد

شایسته نیست که تو را برای منافع شخصی خود بخواهیم؛ ما تنها مطیع و سازگار با اراده و نظر تو هستیم.

نکته ادبی: در اینجا پیوستن به معنای وابستگی و دلبستگیِ خودخواهانه است.

دو عالم را به یک بار از دل تنگ برون کردیم تا جای تو باشد

من تمام دنیا و آخرت را به یک‌باره از قلبِ تنگِ خود بیرون کردم تا تنها جایگاهِ تو باشد.

نکته ادبی: تضادِ میانِ گنجایشِ محدودِ دل و عظمتِ دو عالم در کنارِ یادِ معشوق.

یک امروزست ما را نقد ایام مرا کی صبر فردای تو باشد

تنها داراییِ باارزشِ ما همین امروز است؛ چگونه می‌توانم در فراقِ تو تا فردا صبر کنم؟

نکته ادبی: نقد ایام به معنای سرمایه و فرصتِ حال است؛ اشاره به بی‌تابی عاشق برای دیدار.

خوشست اندر سر دیوانه سودا به شرط آن که سودای تو باشد

شوریدگی و سودا در سرِ آدمِ عاشق بسیار دلپذیر است، به شرطی که این شیدایی تنها متعلق به عشق تو باشد.

نکته ادبی: سودا به معنای جنون و عشق‌بازی در اصطلاح عرفانی و ادبی.

سر سعدی چو خواهد رفتن از دست همان بهتر که در پای تو باشد

اگر قرار است که سرِ سعدی از تن جدا شود و جان از دست برود، چه بهتر که این اتفاق در پای تو بیفتد.

نکته ادبی: اشاره به مقامِ خاکساری و افتادگی در برابر معشوق؛ در اینجا سر نهادن به پای معشوق استعاره از فدای جان است.

آرایه‌های ادبی

اغراق سرو و خورشید

شاعر برای تأکید بر زیبایی معشوق، او را با سرو و خورشید مقایسه کرده و او را برتر می‌داند.

استعاره کمان برای ابرو

ابروی معشوق به کمان تشبیه شده که نمادِ قدرتِ نفوذِ نگاه اوست.

کنایه سر از دست رفتن

کنایه از مرگ و فدا کردن جان در راه معشوق.

ایهام سودا

اشاره به هر دو معنایِ بیماریِ سودا (جنون) و دلبستگی و عشق.