دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۰۳

سعدی
تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد
من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد
عجب گر در چمن برپای خیزی که سرو راست پیشت خم نباشد
مبادا در جهان دلتنگ رویی که رویت بیند و خرم نباشد
من اول روز دانستم که این عهد که با من می کنی محکم نباشد
که دانستم که هرگز سازگاری پری را با بنی آدم نباشد
مکن یارا دلم مجروح مگذار که هیچم در جهان مرهم نباشد
بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد
نخواهم بی تو یک دم زندگانی که طیب عیش بی همدم نباشد
نظر گویند سعدی با که داری که غم با یار گفتن غم نباشد
حدیث دوست با دشمن نگویم که هرگز مدعی محرم نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمونه‌ای درخشان از بیان سوز و گداز عاشقانه در ادبیات کلاسیک فارسی است که با زبانی ساده و در عین حال عمیق، درگیری‌های ذهنی عاشق را با معشوقِ بی‌وفا و دست‌نیافتنی به تصویر می‌کشد. شاعر در این ابیات، تضاد میان جایگاه رفیع و زیباییِ ماورایی معشوق و حقارت و درماندگیِ خویش را باز می‌تاباند.

شاعر با استفاده از مضامین رایج تغزلی، از دردِ فراق، ناپایداریِ عهدِ معشوق و دشواریِ برقراریِ ارتباط میان انسان خاکی و موجودی پری‌وش سخن می‌گوید؛ در نهایت اما، پناه بردن به دردِ یار و محرم دانستنِ او، تنها مرهمی است که برای تسکینِ آلامِ عاشق باقی می‌ماند.

معنای روان

تو را نادیدن ما غم نباشد که در خیلت به از ما کم نباشد

تو را غمگین نمی‌کند که مرا نمی‌بینی، چرا که در میان اطرافیان و دوستانت، بسیارند کسانی که از من برترند.

نکته ادبی: خیل به معنای گروه و لشکر است. واژه به در اینجا صفت تفضیلی به معنای بهتر است.

من از دست تو در عالم نهم روی ولیکن چون تو در عالم نباشد

می‌خواهم از دست تو به جایی دیگر در این جهان پناه ببرم، اما افسوس که در هیچ کجای این عالم کسی مانند تو یافت نمی‌شود.

نکته ادبی: روی نهادن کنایه از سفر کردن یا پناه بردن است.

عجب گر در چمن برپای خیزی که سرو راست پیشت خم نباشد

شگفت‌آور است اگر در باغ و چمن بایستی و قامت راست سرو، در برابر زیباییِ تو خم نشود و کرنش نکند.

نکته ادبی: سرو نماد زیبایی و بلندی قامت است. این بیت نشان‌دهنده مبالغه شاعرانه در وصف زیبایی معشوق است.

مبادا در جهان دلتنگ رویی که رویت بیند و خرم نباشد

هرگز مباد در این جهان کسی با چهره‌ای اندوهگین باشد که نگاهش به جمال تو بیفتد و غرق در شادمانی نشود.

نکته ادبی: دلتنگ رویی به معنای کسی است که چهره‌ای اندوهگین دارد.

من اول روز دانستم که این عهد که با من می کنی محکم نباشد

از همان روز نخستین، در دلم آگاه بودم که این پیمان و عهدی که با من می‌بندی، استوار و پایدار نخواهد بود.

نکته ادبی: اول روز اصطلاحی است به معنای آغاز آشنایی.

که دانستم که هرگز سازگاری پری را با بنی آدم نباشد

زیرا می‌دانستم که میان یک موجود افسانه‌ای و بی‌نقص (پری) و یک انسان خاکی (بنی‌آدم)، هرگز سازگاری و تفاهمی برقرار نمی‌شود.

نکته ادبی: پری در ادبیات فارسی نماد زیبایی دست‌نیافتنی و بنی‌آدم اشاره به ماهیت خاکی و فناپذیر انسان است.

مکن یارا دلم مجروح مگذار که هیچم در جهان مرهم نباشد

ای یار، دلم را آزرده مگذار؛ چرا که در تمام این دنیا هیچ طبیب و دارویی برای دردِ من وجود ندارد.

نکته ادبی: یارا منادای یار است. مرهم استعاره از درمان و تسکین‌دهنده درد عشق است.

بیا تا جان شیرین در تو ریزم که بخل و دوستی با هم نباشد

بیا تا جانِ عزیز خود را فدای تو کنم؛ چرا که صفت بخل و عشق‌ورزی هرگز با یکدیگر جمع نمی‌شوند.

نکته ادبی: جان شیرین کنایه از ارزشمندترین دارایی انسان است که شاعر آن را فدای معشوق می‌کند.

نخواهم بی تو یک دم زندگانی که طیب عیش بی همدم نباشد

حتی یک لحظه زندگی بدون تو را نمی‌خواهم، زیرا لذتِ زندگی بدون حضورِ یار، معنایی ندارد.

نکته ادبی: طیب عیش به معنای خوشی و گوارایی زندگی است.

نظر گویند سعدی با که داری که غم با یار گفتن غم نباشد

مردم از من می‌پرسند که این راز و اندوه را با چه کسی در میان می‌گذاری؟ (پاسخ این است که) رنج کشیدن و درددل کردن با یار، خودِ غم نیست، بلکه تسکین است.

نکته ادبی: سعدی در اینجا با هوشمندی، غمِ عشق را به نوعی لذتِ پنهان بدل می‌کند که در کنار معشوق معنا می‌یابد.

حدیث دوست با دشمن نگویم که هرگز مدعی محرم نباشد

حکایتِ دوست را با دشمن بازگو نمی‌کنم، چرا که رقیب و بدخواه، هرگز شایستگیِ شنیدنِ اسرارِ عاشقانه و محرمِ دل بودن را ندارد.

نکته ادبی: مدعی به معنای رقیب یا کسی است که به ناحق ادعای دوستی می‌کند و از نظر عاشق، بیگانه است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه سرو راست پیشت خم نباشد

شاعر با اغراقِ بسیار، زیبایی معشوق را تا حدی بالا می‌برد که حتی نمادِ راستی و بلندی (سرو) در برابر او کرنش می‌کند.

استعاره پری

استعاره از معشوقِ زیبا و دست‌نیافتنی که با انسانِ خاکی (بنی‌آدم) متفاوت است.

کنایه جان شیرین در تو ریزم

کنایه از جان‌فشانی و فدا کردن زندگی در راه معشوق.

تناقض (پارادوکس) که غم با یار گفتن غم نباشد

بیان این نکته که صحبت از غم با یار، خود عینِ شادی و تسکین است.