دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۲۰۲

سعدی
جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد یاری که تحمل نکند یار نباشد
گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت بسیار مگویید که بسیار نباشد
آن بار که گردون نکشد یار سبکروح گر بر دل عشاق نهد بار نباشد
تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی تا شب نرود صبح پدیدار نباشد
آهنگ دراز شب رنجوری مشتاق با آن نتوان گفت که بیدار نباشد
از دیده من پرس که خواب شب مستی چون خاستن و خفتن بیمار نباشد
گر دست به شمشیر بری عشق همانست کان جا که ارادت بود انکار نباشد
از من مشنو دوستی گل مگر آن گاه کم پای برهنه خبر از خار نباشد
مرغان قفس را المی باشد و شوقی کان مرغ نداند که گرفتار نباشد
دل آینه صورت غیبست ولیکن شرطست که بر آینه زنگار نباشد
سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد دربند نسیم خوش اسحار نباشد
آن را که بصارت نبود یوسف صدیق جایی بفروشد که خریدار نباشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل گوهربار با لحنی حکیمانه و عاشقانه، به تبیین جایگاه رنج و سختی در مسیر کمال عشق می‌پردازد. شاعر معتقد است که سختی‌های راه معشوق، نه تنها عذاب نیست، بلکه ملاک اصلی عشق‌ورزی است و کسی که توان تحمل این بار گران را ندارد، به حقیقت عشق نرسیده است.

در بخشی دیگر از کلام، میان جان‌های آگاه و دردمند با جان‌های غافل و در خواب‌مانده، تفاوتی عمیق ترسیم می‌شود. از نگاه شاعر، تنها کسی که رنج را چشیده و از قفس عادت‌های دنیوی رسته است، می‌تواند ارزش زیبایی و حقیقت را درک کند و این راه، مسیری است که جز با صیقل دادن دل و بیداری جان پیموده نمی‌شود.

معنای روان

جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد یاری که تحمل نکند یار نباشد

اگر معشوق با عاشق سرِ ناسازگاری داشته باشد و با او بجنگد، این رفتار برای عاشق آزاردهنده نیست؛ زیرا کسی که سختی‌های یار را تاب نیاورد، عاشق راستین نیست.

نکته ادبی: واژه جنگ در اینجا به معنای کشمکش و قهر معشوق است.

گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت بسیار مگویید که بسیار نباشد

اگر خبر برسد که عاشق در راهِ رسیدن به معشوق، از جانِ خود (سر) گذشته است، این موضوع را آن‌قدر بزرگ نکنید و از آن گلایه نکنید؛ چرا که در وادی عشق، جان باختن امری بسیار عادی و کوچک است.

نکته ادبی: سری در قدمی رفت: کنایه از فدا شدن و جان باختن در راه معشوق.

آن بار که گردون نکشد یار سبکروح گر بر دل عشاق نهد بار نباشد

آن بارِ سنگینِ عشق که آسمان و دنیا نیز تابِ کشیدنِ آن را ندارد، اگر معشوق بر دوشِ عاشقِ سبک‌بال و آزاده بگذارد، برای او نه تنها سنگین نیست، بلکه تحمل‌کردنی است.

نکته ادبی: گردون: استعاره از آسمان و کنایه از کل هستی و جهان.

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

تا زمانی که سختی‌ها و رنج‌های راه را به جان نخری، به گنجِ مقصود نخواهی رسید؛ همان‌طور که تا شبِ تاریک نگذرد، خورشیدِ صبح طلوع نخواهد کرد.

نکته ادبی: تمثیل رایج برای بیان رابطه علت و معلولی میان رنج و کامیابی.

آهنگ دراز شب رنجوری مشتاق با آن نتوان گفت که بیدار نباشد

شب‌های طولانیِ عاشقِ دردمند و بیمار، حالتی دارد که آن را هرگز نمی‌توان برای کسی که آسوده خاطر خوابیده و بی‌خبر است، توصیف کرد.

نکته ادبی: رنجوری مشتاق: ترکیب وصفی برای بیان وضعیت روحی عاشق.

از دیده من پرس که خواب شب مستی چون خاستن و خفتن بیمار نباشد

از چشمانِ من بپرسید که بیداریِ شب‌هایِ مستیِ عشق، چه حالتی دارد؛ حالتی است مانندِ ناله‌های بیماری که پیوسته در میانِ خواب و بیداری دست‌وپای می‌زند و قرار ندارد.

نکته ادبی: شب مستی: اشاره به شیدایی و بی‌قراری عاشق.

گر دست به شمشیر بری عشق همانست کان جا که ارادت بود انکار نباشد

حتی اگر معشوق به قصدِ کشتنِ عاشق، شمشیر بکشد، باز هم عشق همان عشق است؛ زیرا آنجا که اشتیاق و ارادتِ قلبی باشد، جایِ چون‌وچرا و انکارِ عاشق نیست.

نکته ادبی: ارادت: به معنای تمایل قلبی شدید و سرسپردگی است.

از من مشنو دوستی گل مگر آن گاه کم پای برهنه خبر از خار نباشد

از من درباره زیبایی و دوستیِ گل سخن نگو، مگر آن زمانی که خارهایِ آن را هم لمس کرده باشی و دردی چشیده باشی؛ زیرا کسی که درد را نکشد، ارزشِ لذت را نمی‌فهمد.

نکته ادبی: کنایه از اینکه تا رنجِ کار را ندانیم، لذتِ آن را درک نمی‌کنیم.

مرغان قفس را المی باشد و شوقی کان مرغ نداند که گرفتار نباشد

مرغانی که در قفس محبوس‌اند، درد و اشتیاقی برای رهایی دارند که مرغانِ آزاد و رها هرگز نمی‌توانند آن را درک کنند.

نکته ادبی: نمادگرایی برای نشان دادن تفاوت سطح آگاهی میان انسان‌های دربندِ مادیات و عارفان.

دل آینه صورت غیبست ولیکن شرطست که بر آینه زنگار نباشد

دلِ انسان آینه‌ای است که حقایقِ غیبی را نشان می‌دهد، اما شرطِ اصلی این است که زنگارِ گناه و دلبستگی‌های دنیوی بر این آینه ننشسته باشد.

نکته ادبی: آینه و زنگار: استعاره از قلب آدمی و آلودگی‌های معنوی.

سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد دربند نسیم خوش اسحار نباشد

ای سعدی، کسی که همچون حیوان در خوابِ غفلتِ عمیق فرورفته است، هرگز بویِ نسیمِ خوشِ سحری (فیضِ الهی) را حس نمی‌کند و به دنبالِ آن نیست.

نکته ادبی: خواب گران: استعاره از غفلت و بی‌خبری نسبت به حقایق هستی.

آن را که بصارت نبود یوسف صدیق جایی بفروشد که خریدار نباشد

کسی که چشمِ بصیرت و بینشِ باطنی ندارد، یوسفِ صدیق (زیبایی و حقیقتِ ناب) را به جایی می‌برد و عرضه می‌کند که هیچ خریدار و قدرشناسی وجود ندارد.

نکته ادبی: تلمیح به داستان یوسف پیامبر و نشان‌دهنده قدرنشناسیِ نادانان نسبت به گوهر حقیقت.

آرایه‌های ادبی

استعاره دل آینه صورت غیبست

تشبیه قلب انسان به آینه برای بازتاب حقایق الهی.

تضاد گل و خار / شب و صبح / قفس و رهایی

تقابل‌های دوگانه برای نشان دادن پیوند ناگسستنی میان رنج و لذت یا سختی و گشایش.

تلمیح یوسف صدیق

اشاره به داستان حضرت یوسف که نماد زیبایی، کمال و قدرناشناسیِ نااهلان است.

کنایه خواب گران

کنایه از غفلت و بی‌خبری از حقایق معنوی.