دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۹۶

سعدی
سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد
مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد خسک در راه مشتاقان بساط پرنیان باشد
ندارد با تو بازاری مگر شوریده اسراری که مهرش در میان جان و مهرش بر دهان باشد
پری رویا چرا پنهان شوی از مردم چشمم پری را خاصیت آنست کز مردم نهان باشد
نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت که تا در وقت جان دادن سرم بر آستان باشد
گر از رای تو برگردم بخیل و ناجوانمردم روان از من تمنا کن که فرمانت روان باشد
به دریای غمت غرقم گریزان از همه خلقم گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد
خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد
میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی میانت کمتر از مویی و مویت تا میان باشد
به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم و گر میلم کشی در چشم میلم همچنان باشد
چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی می رود سعدی ولیکن شور شیرینش بماند تا جهان باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل یکی از عاشقانه‌ترین و شورانگیزترین آثار در ادبیات فارسی است که با بیانی رندانه، مفهوم ایثار و جان‌باختن در راه معشوق را تبیین می‌کند. شاعر با تصویرسازی‌های دقیق از رنج‌های مسیر عشق، نشان می‌دهد که برای عاشق واقعی، سختی‌ها نه تنها مانع نیستند، بلکه به لذتی وصف‌ناپذیر بدل می‌شوند.

در این اثر، محوریتِ کلام بر سرسپردگی مطلق و نفی خویشتن در برابر اراده‌ی معشوق است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کلاسیک همچون کعبه، مغیلان، فرهاد و پری، فضای فکری خود را میان عشق زمینی و اشتیاق متعالی در نوسان نگه می‌دارد و بر جاودانگیِ این شور و حال تأکید می‌ورزد.

معنای روان

سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد به جان گر صحبت جانان برآید رایگان باشد

کسی که به فکر حفظ جان خویش است، شایسته رسیدن به حضور معشوق نیست؛ چرا که اگر برای دیدار یار، جان دادن لازم باشد، این جان در برابرِ آن دیدار، بهایی ناچیز محسوب می‌شود.

نکته ادبی: واژه جانان در اینجا نماد معشوق حقیقی یا مجازی است که مقام و جایگاهی رفیع دارد.

مغیلان چیست تا حاجی عنان از کعبه برپیچد خسک در راه مشتاقان بساط پرنیان باشد

خار مغیلان در مسیرِ رسیدن به یار، مانع و دشواری محسوب نمی‌شود؛ برای عاشقی که مشتاق دیدار است، راهِ پر از خار و خطر، همچون عبور از مسیری مفروش به پارچه‌های ابریشمی نرم و لطیف است.

نکته ادبی: مغیلان نوعی درختچه بیابانی دارای خار است که نماد سختی سفر حج و عرفان است.

ندارد با تو بازاری مگر شوریده اسراری که مهرش در میان جان و مهرش بر دهان باشد

تنها کسی با تو هم‌نشین و هم‌راز است که اسرار عشق را در سینه دارد و از جهان بی‌خبر است؛ او مهر تو را در جانش نهان داشته و در عین حال، نام تو را بر لب دارد.

نکته ادبی: بازار در اینجا استعاره از همراهی و هم‌سخنی است.

پری رویا چرا پنهان شوی از مردم چشمم پری را خاصیت آنست کز مردم نهان باشد

ای کسی که چهره‌ات همچون پری زیباست، چرا از چشمان من پنهان می‌شوی؟ مگر نه اینکه ویژگی پری این است که از نگاه انسان‌ها پنهان بماند؟

نکته ادبی: ایهام در واژه مردم (هم به معنای انسان‌ها و هم مردمک چشم) که باعث غنای معنایی شده است.

نخواهم رفتن از دنیا مگر در پای دیوارت که تا در وقت جان دادن سرم بر آستان باشد

من تنها در صورتی از این جهان رخت برمی‌بندم که در پای دیوار خانه تو باشم تا در آخرین لحظات زندگی، سر بر آستان درگاهت داشته باشم.

نکته ادبی: آستان به معنای درگاه، نمادی از تذلل و تسلیم عاشق در برابر معشوق است.

گر از رای تو برگردم بخیل و ناجوانمردم روان از من تمنا کن که فرمانت روان باشد

اگر از خواسته‌ی تو روی برگردانم، فردی ناجوانمرد و خسیس در نثار جان هستم؛ پس اگر میل داری، جان مرا طلب کن که روح و روان من کاملاً مطیع فرمان توست.

نکته ادبی: روان در مصرع دوم به معنای جان و در مصرع اول به معنای میل و اراده است.

به دریای غمت غرقم گریزان از همه خلقم گریزد دشمن از دشمن که تیرش در کمان باشد

من در دریای غمِ تو غرق شده‌ام و از همه مردم گریزانم؛ همان‌گونه که دشمن از دشمنی که تیرش در کمان آماده است می‌گریزد، من نیز از خلایق فاصله می‌گیرم.

نکته ادبی: تمثیل گریختن دشمن برای نشان دادن شدتِ رعب و دوری از اغیار به کار رفته است.

خلایق در تو حیرانند و جای حیرتست الحق که مه را بر زمین بینند و مه بر آسمان باشد

مردم در حیرتِ زیباییِ تو مانده‌اند و حق هم دارند؛ چرا که ماهِ آسمان را همه می‌بینند، اما تماشای ماهِ روی زمین (تو) حیرت‌انگیز است.

نکته ادبی: ماه روی زمین کنایه از زیبایی بی‌نظیر معشوق است.

میانت را و مویت را اگر صد ره بپیمایی میانت کمتر از مویی و مویت تا میان باشد

اگر بارها و بارها کمر باریک و موی سرت را با مقیاس‌های دقیق بسنجی، باز هم خواهی دید که کمرت از موی سر نازک‌تر است و موی سرت تا میانت امتداد دارد.

نکته ادبی: این بیت اوج اغراق شاعرانه برای توصیف ظرافت اندام معشوق است.

به شمشیر از تو نتوانم که روی دل بگردانم و گر میلم کشی در چشم میلم همچنان باشد

حتی اگر مرا با شمشیر تهدید کنی، نمی‌توانم از تو روی بگردانم و دلم را از محبتت خالی کنم؛ حتی اگر میل را در چشمانم فرو کنی، باز هم چشم و دلم به سوی توست.

نکته ادبی: واژه میل در اینجا ایهام دارد: هم به معنای ابزار جراحی چشم (میل کشیدن) و هم به معنای گرایش قلبی.

چو فرهاد از جهان بیرون به تلخی می رود سعدی ولیکن شور شیرینش بماند تا جهان باشد

سعدی همچون فرهاد در حالی که تلخ‌کامی‌های زمانه را می‌چشد، از دنیا می‌رود، اما شوق و شورِ شیرینِ عشق او تا ابد در جهان باقی خواهد ماند.

نکته ادبی: تلمیح به داستان فرهاد و شیرین که نمادِ عشق پاک و بی‌سرانجام در فرهنگ ایرانی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد جان و جانان

تقابل میان وجودِ ناچیز عاشق و وجودِ متعالی معشوق.

تلمیح فرهاد و شیرین

اشاره به داستان خسرو و شیرین برای تثبیت الگوی عاشقیِ ایثارگرانه.

ایهام مردم

اشاره همزمان به مردمک چشم و عموم انسان‌ها.

اغراق میانت کمتر از مویی

مبالغه‌ای برای تأکید بر ظرافت و زیبایی غیرمتعارف معشوق.

ایهام تناسب میل

بهره‌گیری از واژه میل برای اشاره به ابزار چشم‌پزشکی و نیز گرایش عاطفی.