دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۹۴

سعدی
شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم که محل راز باشد
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد
نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد
دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد
قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ نغز، حدیثِ دردِ دوری و کشاکشِ میانِ عشق و عقل است. شاعر در این ابیات، تصویرِ گویایی از شب‌هایِ بی‌امانِ هجران و ناتوانیِ عاشق در گریز از دامِ عشق ترسیم می‌کند. فضایِ حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از شکایتِ عاشقانه، تسلیمِ محض در برابرِ محبوب و واگویه‌هایِ عمیقِ روحی است که در آن، عشق به مثابهِ راهی سخت و بی‌پایان تعریف شده است.

درونمایه‌ی اصلی اثر، وفاداریِ عاشقانه در عینِ مواجهه با بی‌مهریِ محبوب است. شاعر نشان می‌دهد که عشقِ واقعی، نه یک ادعایِ زبانی، بلکه ایثاری است که در آن فرد از خواسته‌هایِ شخصی و حتی آسایشِ خود می‌گذرد تا در پیمانِ وفاداری باقی بماند. تقابلِ مفاهیمی همچون نماز و بت، نشان‌دهنده‌ی درگیریِ درونیِ شاعر میانِ پرستشِ معبودِ حقیقی و پرستشِ معشوقِ زمینی است که بر فضایِ فکریِ سراسرِ شعر سایه افکنده است.

معنای روان

شب عاشقان بی دل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد

برای عاشقانِ دل‌شکسته و محروم از دیدارِ یار، شبِ هجران بسیار طولانی و طاقت‌فرساست؛ ای محبوب! تو بیا و خود را نشان بده که با طلوعِ جمالِ تو، این شبِ تیره به صبحِ وصال تبدیل خواهد شد.

نکته ادبی: ترکیبِ 'بی‌دل' به معنای عاشقِ شوریده و کسی که صبر و قرارش را از دست داده است، از تعابیرِ رایجِ سبکِ عراقی است.

عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

عجیب است که تصور کنم می‌توانم از دستِ تو فرار کنم؛ چرا که عاشقِ گرفتار در دامِ عشقِ تو، مانندِ کبوتری است که اسیرِ پنجه‌هایِ بازِ شکاری شده و هیچ راهِ گریزی ندارد.

نکته ادبی: تشبیهِ عاشق به کبوتر و معشوق به باز، نمادی از اسارتِ اختیاریِ عاشق در چنگالِ عشق است.

ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت که محب صادق آنست که پاکباز باشد

از شدتِ محبتی که به تو دارم، حتی نمی‌خواهم به چهره‌ات نگاه کنم، زیرا عاشقِ راستین کسی است که پاکبازانه و بدونِ چشم‌داشتِ بصری، جان و دل را در راهِ عشق فدا کند.

نکته ادبی: پاکباز در عرفان و ادبیاتِ کلاسیک به کسی گفته می‌شود که با از دست دادنِ تمامِ تعلقاتِ دنیوی و حتی خواسته‌هایِ نفسانی، به کمالِ عشق می‌رسد.

به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد

با کرشمه و نگاهی از سرِ لطف و عنایت، به سویِ ما توجهی کن؛ چرا که دعایِ دردمندان و نیازمندان، نه از رویِ تکبر، بلکه برآمده از عمقِ نیازِ قلبیِ آنان است.

نکته ادبی: کرشمه در اینجا به معنایِ ناز و غمزه‌ی عاشقانه است که در ادبیاتِ غنایی، ابزارِ تسلطِ معشوق بر عاشق محسوب می‌شود.

سخنی که نیست طاقت که ز خویشتن بپوشم به کدام دوست گویم که محل راز باشد

سخنی در دل دارم که طاقتِ پنهان کردنش را ندارم؛ اگر قرار باشد آن را بازگو کنم، به جز تو که نزدیک‌ترینِ کسان به منی، به چه کسی می‌توانم بگویم؟

نکته ادبی: محلِ راز بودنِ معشوق، اشاره به حریمِ امنی است که عاشق برایِ بیانِ درونیاتِ خود در ذهنِ خویش ساخته است.

چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی تو صنم نمی گذاری که مرا نماز باشد

نمازی که در آن خیالِ تو حضور داشته باشد، دیگر نمازِ حقیقی نیست؛ چرا که تو مانندِ بتی در ذهنِ من نشسته‌ای و نمی‌گذاری که من با حضورِ قلب به پرستشِ خداوند بپردازم.

نکته ادبی: تضادِ 'نماز' (عبادتِ خداوند) و 'صنم' (بت‌پرستی)، پارادوکسِ اصلیِ عشقِ مجازی است که در آن معشوق جایِ خدا را در دل می‌گیرد.

نه چنین حساب کردم چو تو دوست می گرفتم که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد

زمانی که تصمیم گرفتم تو را به عنوانِ دوست و معشوق برگزینم، هرگز تصور نمی‌کردم که به جایِ مهربانی، با جفا و ناز و بی‌اعتنایی پاسخِ مرا بدهی.

نکته ادبی: در ادبیاتِ کلاسیک، 'جفا' در مقابلِ 'وفا' قرار دارد و یکی از ویژگی‌هایِ سنتیِ معشوقِ بیگانه‌خوی است.

دگرش چو بازبینی غم دل مگوی سعدی که شب وصال کوتاه و سخن دراز باشد

ای سعدی! اگر دوباره فرصتِ دیدارِ یار برایت فراهم شد، از غم‌ها و رنج‌هایِ دل سخن مگو؛ چرا که زمانِ وصال کوتاه است و حرف‌هایِ ناگفته بسیار، پس بهتر است وقت را به خوشی بگذرانی.

نکته ادبی: خطابِ شاعر به خودش (تخلص)، شگردی است برایِ بیانِ نصایحِ اخلاقی و یا یادآوریِ حالاتِ درونی.

قدمی که برگرفتی به وفا و عهد یاران اگر از بلا بترسی قدم مجاز باشد

اگر به راهِ وفاداری و عهد بستن با یاران قدم گذاشتی و بعد از سختی‌ها و بلاها ترسیدی، بدان که آن عهد و وفاداری، ظاهری و دروغین بوده است.

نکته ادبی: 'مجاز' در اینجا به معنایِ غیرِ حقیقی، عاریتی و ظاهری است؛ در مقابلِ 'حقیقت' که به معنایِ وفایِ راستین است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد

تشبیه عاشق به کبوترِ اسیر و معشوق به بازِ شکاری که نشان‌دهنده‌ی ناتوانیِ عاشق در گریز از عشق است.

تضاد (طباق) شب و صبح / نماز و صنم

استفاده از تضاد برای نشان دادنِ تقابلِ هجران و وصال، و همچنین درگیریِ ذهنیِ عاشق میان عبادتِ خداوند و پرستشِ معشوق.

کنایه پاکباز باشد

کنایه از کسی که در راهِ عشق از جان و مال و آبرو می‌گذرد و به هیچ‌چیزِ دنیوی دلبسته نیست.

پارادوکس (متناقض‌نما) تو صنم نمی‌گذاری که مرا نماز باشد

شاعر با کنار هم قرار دادنِ مفهومِ نماز و بت، به این حقیقت اشاره دارد که حضورِ معشوق، عبادتِ خداوند را در ذهنِ او مختل کرده است.