دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۹۲

سعدی
گر آن مراد شبی در کنار ما باشد زهی سعادت و دولت که یار ما باشد
اگر هزار غمست از جهانیان بر دل همین بسست که او غمگسار ما باشد
به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد
از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان وزین جهت شرف روزگار ما باشد
جفای پرده درانم تفاوتی نکند اگر عنایت او پرده دار ما باشد
مراد خاطر ما مشکلست و مشکل نیست اگر مراد خداوندگار ما باشد
به اختیار قضای زمان بباید ساخت که دایم آن نبود کاختیار ما باشد
و گر به دست نگارین دوست کشته شویم میان عالمیان افتخار ما باشد
به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی و گر قبول کنی کار کار ما باشد
نگارخانه چینی که وصف می گویند نه ممکنست که مثل نگار ما باشد
چنین غزال که وصفش همی رود سعدی گمان مبر که به تنها شکار ما باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاهِ شوریدگیِ عاشق و تسلیمِ محضِ او در برابرِ معشوق است. سعدی در بستری از ستایش، از یگانگی و برتریِ بی چون و چرای معشوق سخن می‌گوید و او را کانونِ آرامش و منبعِ تمامِ ارزش‌ها می‌داند.

فضای کلی شعر آمیزه‌ای از امیدِ به وصال، اعتراف به ناتوانی در برابرِ تقدیر و افتخار به عشق‌ورزی است. در این اثر، شاعر به زیبایی نشان می‌دهد که هویت و اعتبارِ عاشق، تنها در گروِ مقبولیت در نگاهِ معشوق است و جز این، باقیِ احوالِ جهان، فانی و بی‌مقدار است.

معنای روان

گر آن مراد شبی در کنار ما باشد زهی سعادت و دولت که یار ما باشد

اگر آن محبوبِ دلخواه، شبی هم‌نشین ما باشد، چه سعادت و کامیابی بزرگی است که یارِ ما شده است.

نکته ادبی: مراد در اینجا به معنایِ معشوق و هدفِ دل است. زهی (زِهی) شبه‌جمله‌ای است برای بیانِ تحسین و شگفتی.

اگر هزار غمست از جهانیان بر دل همین بسست که او غمگسار ما باشد

اگر هزاران اندوه از جانب مردمِ جهان بر دلم نشسته باشد، حضور و همدلیِ او برای تسکینِ تمام آن‌ها کافی است.

نکته ادبی: غمگسار به معنای کسی است که غم را می‌زداید و همدمِ دردمندان است.

به کنج غاری عزلت گزینم از همه خلق گر آن لطیف جهان یار غار ما باشد

حاضرم از تمامِ مردم دوری کنم و به گوشه‌ای دنج پناه ببرم، اگر آن لطیفِ بی‌همتا، همدم و هم‌نشینِ خلوتِ من باشد.

نکته ادبی: یار غار تلمیحی است به داستانِ هجرت پیامبر اسلام که اشاره به همدمی و وفاداری در شرایط سخت دارد.

از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان وزین جهت شرف روزگار ما باشد

از آن‌سو که معشوق، کمالِ مطلق است و نقصانی در او راه ندارد، پیوندِ ما با او باعثِ افتخار و سربلندیِ روزگارِ ماست.

نکته ادبی: شرفِ روزگار به معنای اعتبار بخشیدن به دورانِ زندگی است.

جفای پرده درانم تفاوتی نکند اگر عنایت او پرده دار ما باشد

سخن‌چینی و تهمتِ عیب‌جویان و پرده‌دران برایم اهمیتی ندارد، چرا که اگر عنایت و لطفِ او حافظ و محافظِ آبروی من باشد، دیگر ترسی ندارم.

نکته ادبی: پرده‌در به معنای کسی است که رازِ دیگران را فاش می‌کند و آبروی آنان را می‌برد.

مراد خاطر ما مشکلست و مشکل نیست اگر مراد خداوندگار ما باشد

تحققِ خواسته‌های ما اگرچه دشوار به نظر می‌رسد، اما اگر معشوق (خداوندگار) اراده کند که آن خواسته برآورده شود، دیگر هیچ دشواری‌ای در کار نیست.

نکته ادبی: خداوندگار در اینجا هم به معنای صاحب و سرور است و هم به جنبه‌ی الهیِ معشوق اشاره دارد.

به اختیار قضای زمان بباید ساخت که دایم آن نبود کاختیار ما باشد

باید در برابرِ خواستِ روزگار تسلیم بود و با آن ساخت؛ چرا که همیشه اوضاع طبقِ میل و اراده‌ی ما پیش نمی‌رود.

نکته ادبی: قضای زمان به معنای سرنوشت و رویدادهای غیرقابل‌تغییر است.

و گر به دست نگارین دوست کشته شویم میان عالمیان افتخار ما باشد

اگر در مسیرِ عشقِ معشوق کشته شویم، نه تنها غم‌انگیز نیست، بلکه میانِ مردمان برای ما مایه‌ی افتخار و سربلندی خواهد بود.

نکته ادبی: نگارین در اینجا صفتی است برای دستِ معشوق که به زیبایی و لطافتِ او اشاره دارد.

به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی و گر قبول کنی کار کار ما باشد

اگر تو مرا نپسندی، هستی و کارِ من هیچ ارزشی ندارد، اما اگر تو مرا بپذیری و قبول کنی، تازه کارِ من آغاز می‌شود و ارزش می‌یابد.

نکته ادبی: این بیت بر فقرِ وجودیِ عاشق در برابرِ وجودِ معشوق تأکید دارد.

نگارخانه چینی که وصف می گویند نه ممکنست که مثل نگار ما باشد

آن نگارخانه‌ی افسانه‌ایِ چین که همه از زیباییِ نقاشی‌هایش سخن می‌گویند، ممکن نیست که با زیباییِ بی‌نظیرِ معشوقِ ما برابری کند.

نکته ادبی: نگارخانه چینی تلمیحی است به مهارتِ نقاشانِ چین در قدیم که مظهرِ زیباییِ صوری بودند.

چنین غزال که وصفش همی رود سعدی گمان مبر که به تنها شکار ما باشد

ای سعدی، گمان مبر که این معشوقِ زیبا و دل‌ربا، تنها شکارِ من و متعلق به من است؛ چرا که زیباییِ او بسیار فراتر از آن است که در بندِ یک نفر بماند.

نکته ادبی: غزال نمادِ زیبایی و صیدِ مطلوب است. این بیت نشان‌دهنده‌ی تواضع و اعتراف به عظمتِ معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یار غار

اشاره به داستان هجرت پیامبر و همراهی یاران صمیمی در غار ثور.

اغراق هزار غمست

بزرگ‌نماییِ تعداد غم‌ها برای نشان دادنِ قدرتِ معشوق در تسکینِ آلام.

تلمیح نگارخانه چینی

اشاره به شهرتِ نقاشی‌های چینی در ادبیات قدیم فارسی به عنوانِ نهایتِ زیبایی و ظرافت.

تضاد کمال و نقصان

مقابله‌ی دو مفهومِ متضاد برای برجسته‌سازیِ بی‌نقصیِ معشوق.

تشبیه و نماد غزال

استفاده از غزال به عنوان نمادِ زیبایی، رمندگی و دلفریبیِ معشوق.