دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۹۱

سعدی
کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد
دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین بلبل خوش سخن و طوطی شکرخا شد
که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز مردم از عقل به دربرد که او دانا شد
شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد
عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد
عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد
پر نشد چون صدف از لولو لالا دهنی که نه از حسرت او دیده ما دریا شد
سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل زیبا و شورانگیز، سرشار از حیرت و شگفتیِ شاعر در برابر پدیده‌ی رشد، کمال و تحولِ سریعِ محبوب است. سعدی با بهره‌گیری از استعاره‌های طبیعی و دل‌انگیز، به تصویرسازی لحظاتی می‌پردازد که در آن، خامی و نادانیِ دوران کودکی به یک‌باره جای خود را به خرد، زیبایی خیره‌کننده و وقار می‌دهد. گویی طبیعتِ هستی در حالِ شکفتنی ناگهانی و جادویی است که همگان را انگشت‌به‌دهان می‌گذارد.

در فضای این شعر، سیرِ تحول از «غوره به حلوا» و «تخم به بلبل»، استعاره‌ای از کمالِ روحی و جمالِ ظاهری است. شاعر با زبانی ستایش‌گرانه بیان می‌کند که چگونه یک موجود می‌تواند در کوتاه‌ترین زمان، مرزهای عادیِ رشد را درنوردد و به چنان حدِ کمالی برسد که حتی عقل نیز در برابرِ قدرتِ این زیبایی و شکوه، از کار می‌افتد و تسلیم می‌شود.

معنای روان

کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد

چه زمانی این گل خندان رویید و به چنین زیباییِ خیره‌کننده‌ای رسید؟ چگونه این غوره که نو و کال بود، این‌چنین به حلوای شیرین و پخته تبدیل شد؟

نکته ادبی: واژه «برستن» از مصدر «برستن» (به معنای روییدن و بالیدن) یک فعل کهن است که در اینجا برای نشان دادنِ جهشِ رشد به کار رفته است.

دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین بلبل خوش سخن و طوطی شکرخا شد

این پرنده چه زمانی از تخم بیرون آمد که این‌چنین در کوتاه‌مدت به بلبلی خوش‌سخن و طوطی‌ای که شکرِ شیرین می‌خورد (خوش‌گو) تبدیل شده است؟

نکته ادبی: «بیضه» در زبان کهن به معنای تخم پرنده است. «شکرخا» صفت فاعلی است که کنایه از کسی است که سخنانش شیرین و دل‌نشین است.

که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز مردم از عقل به دربرد که او دانا شد

چه کسی این همه لطافت و شیوایی در سخن را به او آموخت که مردم از شدت تعجب و حیرت، عقل از سرشان پرید و دریافتند که او به مرتبه‌ی والای دانایی رسیده است؟

نکته ادبی: «بلاغت» به معنای شیوایی و رسایی در سخن است. عبارت «از عقل به دربرد» کنایه از مبهوت شدن و حیرتِ شدید است.

شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد

نسیمِ سحر شاخه‌ای جوان و تازه بر لب جوی آب رویاند؛ هنوز چشم به هم نزده بودیم که آن شاخه به سروی بلند، راست و موزون تبدیل شد.

نکته ادبی: «صبا» نسیم خوشِ صبحگاهی است. «سرو سهی» استعاره از قدِ بلند و موزون محبوب است.

عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت آدمی طبع و ملک خوی و پری سیما شد

آن وجود، دنیای طفولیت و نادانیِ حیوانی را پشت سر گذاشت و به خوی انسانی، منشِ فرشته‌گونه و سیمایی پری‌وار دست یافت.

نکته ادبی: «ملک» در اینجا به معنای فرشته است. «پری سیما» یعنی کسی که چهره‌اش مانند پری زیبا و ظریف است.

عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد

به عقل گفتم که دیگر از این پس آسوده و آرام بنشین و دخالت نکن؛ عقل پاسخ داد: ساکت باش که فتنه‌ای جدید (زیبایی خیره‌کننده‌ای) پدیدار شده است.

نکته ادبی: «فتنه» در ادبیات غنایی به معنای زیباییِ فریبنده و ویرانگرِ محبوب است که عقلِ عاشق را از بین می‌برد.

پر نشد چون صدف از لولو لالا دهنی که نه از حسرت او دیده ما دریا شد

دهانی که مانند صدف باشد و در آن دندان‌هایی همچون مروارید بدرخشد، پیدا نمی‌شود، مگر اینکه در حسرتِ رسیدن به آن، چشمانِ ما به دریایی از اشک تبدیل شده است.

نکته ادبی: «لولو لالا» (مرواریدِ درخشان) استعاره از دندان‌های سفید و شفاف محبوب است. «صدف» ظرفی برای مروارید (دهان) است.

سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد

ای سعدی! این غنچه‌ی تازه و پرطراوت دیگر در پوست خود نمی‌گنجد؛ او فرصتِ مناسب و زمانِ خوشی را دریافت، شکفت و به گلی زیبا و باشکوه بدل شد.

نکته ادبی: «در پوست نگنجیدن» کنایه از سرشار بودن از شادی و شور است. «رعنا» به معنای زیبا، خوش‌قد و قامت و خودآرا است.

آرایه‌های ادبی

استعاره غوره به حلوا

تبدیلِ خامی و کودکی به کمال و شیرینیِ جوانی.

تشخیص (جان‌بخشی) عقل را گفتم... گفت خاموش

عقل به انسانی تبدیل شده که با شاعر گفتگو می‌کند و نسبت به زیبایی محبوب، واکنش نشان می‌دهد.

مبالغه چشم بر هم نزدی سرو سهی بالا شد

اغراق در سرعتِ رشد و قد کشیدنِ محبوب که نشان‌دهنده شگفتیِ شاعر است.

کنایه لولو لالا

کنایه از دندان‌های سفید و درخشان محبوب که در دهان (صدف) قرار دارد.