دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۹۰

سعدی
از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد
به گرد پای سمندش نمی رسد مشتاق که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد
همه خطای منست این که می رود بر من ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد
بیا که گر به گریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد
که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد
رقیب کیست که در ماجرای خلوت ما فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد
ز هر نبات که حسنی و منظری دارد به سرو قامت آن نازنین بدن چه رسد
چو خسرو از لب شیرین نمی برد مقصود قیاس کن که به فرهاد کوهکن چه رسد
زکات لعل لبت را بسی طلبکارند میان این همه خواهندگان به من چه رسد
رسید ناله سعدی به هر که در آفاق و گر عبیر نسوزد به انجمن چه رسد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل بازتاب‌دهنده شور و شیدایی عاشقی است که در راه عشق، رنج‌های فراوان دیده و با نگاهی پرسشگر به سرنوشت خود و بی‌اعتباری دلبستگی‌های دنیوی می‌نگرد. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیف، برتری زیبایی معشوق بر مظاهر طبیعت را به تصویر کشیده و با استفاده از تلمیحات اساطیری، ناامیدی و در عین حال وفاداری عاشق را در برابر سختی‌های راه، به شکلی هنرمندانه تبیین می‌کند.

معنای روان

از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد وزان که خون دلم ریخت تا به تن چه رسد

از این وابستگی بی‌حاصل، چه بهره‌ای عاید من می‌شود و از آن معشوقی که خون دلم را ریخته، چه عاقبتی نصیب تن و جان من خواهد شد؟

نکته ادبی: واژه تعلق در اینجا به معنای وابستگی عاطفی و دلبستگی‌های دنیوی است که شاعر آن را بیهوده می‌شمارد.

به گرد پای سمندش نمی رسد مشتاق که دستبوس کند تا بدان دهن چه رسد

عاشق مشتاق حتی به گرد و غبار اسب او هم نمی‌رسد، پس چگونه ممکن است به بوسیدن لب‌های او دست یابد؟

نکته ادبی: سمند در متون کهن به معنای اسب است و در اینجا استعاره از مرکب تندرو معشوق است.

همه خطای منست این که می رود بر من ز دست خویشتنم تا به خویشتن چه رسد

تمامی رنجی که بر من می‌رود، حاصل خطای خود من است، از این‌رو شکایت از سرنوشت بی‌فایده است و معلوم نیست کار به کجا خواهد کشید.

نکته ادبی: خویشتن به معنای خود است و شاعر در اینجا به فاعلیت و مسئولیت فردی در پذیرش رنج عشق اشاره دارد.

بیا که گر به گریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن چه رسد

بیا که اگر دستم به گریبانم برسد، از شدت اشتیاق و بی‌قراری آن را پاره می‌کنم؛ دیگر چه برسد به پیراهن که در برابر این شور و غوغا ناچیز است.

نکته ادبی: پاره کردن گریبان کنایه از بی‌قراری شدید و غم و اندوه است که در ادبیات کلاسیک مرسوم است.

که دید رنگ بهاری به رنگ رخسارت که آب گل ببرد تا به یاسمن چه رسد

چه کسی زیبایی بهار را با سرخی چهره تو مقایسه کرده؟ طراوت گل در برابر لطافت رخسار تو رنگ می‌بازد، تا چه برسد به یاسمن که در برابر تو شرمنده است.

نکته ادبی: آب گل به معنای طراوت و تازگی گل است که در برابر زیبایی معشوق ناچیز انگاشته شده است.

رقیب کیست که در ماجرای خلوت ما فرشته ره نبرد تا به اهرمن چه رسد

رقیب کیست که بخواهد در حریم خلوت ما راه یابد؟ آنجا جایگاه پاکی است که حتی فرشته هم راهی به آن ندارد، دیگر چه برسد به اهریمنِ ناپاک.

نکته ادبی: اهریمن نماد پلیدی و رقیب است که در برابر حریم قدسی عشق شاعر، جایگاهی ندارد.

ز هر نبات که حسنی و منظری دارد به سرو قامت آن نازنین بدن چه رسد

در میان تمام گیاهان و گل‌هایی که زیبایی و جلوه‌ای دارند، هیچ‌کدام به پای قامتِ همچون سروِ آن نازنین نمی‌رسند.

نکته ادبی: نبات به معنای گیاه است و در اینجا منظور هر پدیده‌ای است که زیبایی ظاهری دارد.

چو خسرو از لب شیرین نمی برد مقصود قیاس کن که به فرهاد کوهکن چه رسد

وقتی خسرو (پادشاه) نتوانست از لب شیرین به مقصود برسد، خود تصور کن که فرهادِ کوه‌کن با آن همه رنج چه سرنوشتی خواهد داشت.

نکته ادبی: تلمیح به داستان خسرو و شیرین که مظهر ناکامی در عشق است.

زکات لعل لبت را بسی طلبکارند میان این همه خواهندگان به من چه رسد

افراد بسیاری خواهان بخشش و زکاتِ لعلِ لب تو هستند؛ در میان این خیلِ گدایان، سهمِ ناچیزی به من خواهد رسید.

نکته ادبی: زکات استعاره از بهره و بخششی است که عاشق از معشوق طلب می‌کند.

رسید ناله سعدی به هر که در آفاق و گر عبیر نسوزد به انجمن چه رسد

ناله و فریاد سعدی در سراسر جهان پیچیده است؛ همچون عودی که اگر در مجلس نسوزد و بوی خوشش پراکنده نشود، وجودش بی‌حاصل است.

نکته ادبی: عبیر نوعی ماده خوشبو است که برای عطرآگین کردن مجالس می‌سوزاندند و استعاره از سخن و شعر شاعر است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خسرو و فرهاد

اشاره به داستان عاشقانه خسرو و شیرین و رنج‌های فرهاد کوه‌کن برای رسیدن به مقصود.

استعاره لعل لب

تشبیه لب معشوق به سنگ گران‌بهای لعل به خاطر سرخی و ارزش آن.

مراعات نظیر فرشته و اهریمن

به کار بردن واژگانی که در یک حوزه معنایی تقابل خیر و شر قرار دارند.