دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۸۸

سعدی
به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد
هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد
دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد
که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد
دررست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی چه کند به دامنی در که به دوست برنریزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزلِ سعدی، تصویری است از تسلیمِ محضِ عاشق در برابر زیباییِ خیره‌کننده و جادوییِ محبوب که تمامِ هستیِ او را در خود غرق کرده است. شاعر، عشق را نه یک تجربه‌ی ساده، بلکه طوفانی می‌بیند که جان و روانِ عاشق را به خاکستر تبدیل می‌کند و این فدا شدن را اوجِ شکوهِ زندگی می‌داند.

فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از حیرت، دردِ دوری و شوقِ وصال است. شاعر با استفاده از تصویرسازی‌های آسمانی و زمینی، بر این حقیقت تأکید می‌کند که رسیدن به ساحتِ قدسیِ محبوب، بهایی جز فنا شدن ندارد و این فنا، نه یک پایانِ تلخ، بلکه رسیدن به کمال است.

معنای روان

به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد نچمی که شاخ طوبی به ستیزه برنریزد

تو آن‌چنان شیرین‌سخنی که هیچ کلامی از لبت خارج نمی‌شود مگر اینکه شکر می‌بارد و چنان با ناز و خرام راه می‌روی که شاخه‌ی درخت طوبی در بهشت، از سرِ رقابت و حسادت با قامتِ تو، جرأتِ تکان خوردن و خرامیدن ندارد.

نکته ادبی: شاخ طوبی نماد زیباییِ بهشتی است و نچیدن به معنای خرامیدن و ناز راه رفتن است.

هوس تو هیچ طبعی نپزد که سر نبازد ز پی تو هیچ مرغی نپرد که پر نریزد

هیچ‌کس نیست که به عشقِ تو دل ببندد و جانش را در این راه فدا نکند؛ درست همان‌طور که هیچ پرنده‌ای (پروانه‌ای) به سوی شمع نمی‌رود مگر اینکه بال و پرش در شعله‌ی آتش می‌سوزد و فرو می‌ریزد.

نکته ادبی: استعاره‌ی پرنده و آتش، نمادی از سوختنِ عاشق در آتشِ عشق است و مرغ در اینجا به معنای پرنده‌ای است که جذبِ نورِ آتش شده است.

دلم از غمت زمانی نتواند ار ننالد مژه یک دم آب حسرت نشکیبد ار نریزد

دلم از غمِ فراق تو لحظه‌ای نمی‌تواند آرام گیرد و از ناله باز ایستد، و مژگانِ من نیز یک دم تاب نمی‌آورند و پیوسته اشکِ حسرت بر گونه‌ام می‌ریزند.

نکته ادبی: آبِ حسرت کنایه از اشکِ دوری و اشتیاق است که از مژه‌ها می‌چکد و نشان‌دهنده‌ی بی‌تابیِ عاشق است.

که نه من ز دست خوبان نبرم به عاقبت جان تو مرا بکش که خونم ز تو خوبتر نریزد

من که می‌دانم عاقبتِ عشق‌ورزی به زیبارویان، مرگ است، پس چه بهتر که تو مرا بکشی، چرا که کشته شدن به دستِ تو، از هر مرگِ دیگری برایم شیرین‌تر و ارزشمندتر است.

نکته ادبی: آرایه‌ی ایهام در واژه‌ی 'خوبتر' که هم به معنای مرگِ بهتر است و هم به کشته شدن توسطِ 'خوبان' (معشوقان) اشاره دارد.

دررست لفظ سعدی ز فراز بحر معنی چه کند به دامنی در که به دوست برنریزد

سعدی که سخنانش مانند مرواریدهای گران‌بها از دریایِ عمیقِ معانی استخراج شده است، این گوهرها را جز برای نثار کردن به پای تو، برای چه کسی خرج کند؟

نکته ادبی: تشبیه کلامِ شاعر به در (مروارید) و ذهنِ او به بحر (دریا) که نشان‌دهنده‌ی ارزشِ والای کلامِ ادبی است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و استعاره شاخ طوبی

اشاره به زیباییِ بی‌بدیلِ معشوق که حتی زیبایی‌های بهشتی در برابر آن رنگ می‌بازد.

تمثیل مرغی که پر نریزد

تمثیلِ عاشق به پرنده‌ای (پروانه‌ای) که در آتشِ عشقِ محبوب می‌سوزد و خاکستر می‌شود.

اغراق (مبالغه) خونِ من از تو خوب‌تر نریزد

اغراق در عشق، به‌طوری‌که کشته شدن به دستِ محبوب را از هر زندگی‌ای بهتر می‌داند.

استعاره دررست لفظ

تشبیه کلماتِ نغز و ادیبانه‌ی سعدی به مرواریدهای درخشان و ارزشمند.