دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۸۷

سعدی
هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد
آن کس که دلی دارد آراسته معنی گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد
گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد
آخر نه منم تنها در بادیه سودا عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد
بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بی مایه زبون باشد هر چند که بستیزد
فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد
سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی در دامنت آویزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با بیانی شیوا و دل‌کش، کشاکشِ دیرین میانِ «عقلِ مصلحت‌اندیش» و «عشقِ بی‌پروا» را به تصویر می‌کشد. او آشکارا اعلام می‌دارد که کسی که دل در گروِ مهرِ یار دارد، دیگر با ترازوی خردِ دنیوی نمی‌سنجد و هیچ اندوه یا بلایی او را از مسیر عاشقی باز نمی‌دارد.

فضای حاکم بر این سروده، تسلیمِ محض و شیداییِ آگاهانه است. شاعر، رنج و طرد شدن از جانب محبوب را نیز بخشی از لطفِ او می‌داند و با جسارتی ستودنی، بر پیمانِ خود با یار پای می‌فشارد. در نگاه او، جان‌سپاری در راه عشق، نه یک شکست، که عینِ پیروزی و هوشمندی است.

معنای روان

هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد

کسی هشیار و خردمند است که از عشق دوری کند، زیرا طبعِ عاشق‌ پیشه‌ی من با عقل و مصلحت‌سنجیِ همگانی سازگاری ندارد.

نکته ادبی: واژه «سودا» در اینجا به معنای جنون و آشفتگی ناشی از عشق است که در ادبیات کلاسیک به غلبه طبع سوداوی نسبت داده می‌شد.

آن کس که دلی دارد آراسته معنی گر هر دو جهان باشد در پای یکی ریزد

کسی که قلبی پاک و روشن از حقیقت دارد، اگر تمام هستی و هر دو عالم را در راه رسیدن به معشوق از دست بدهد، برایش هیچ اهمیتی ندارد و آن را ناچیز می‌شمارد.

نکته ادبی: «آراسته معنی» صفتی برای دل است که به معنای دلی است که حقیقتِ عشق را دریافته و به ظواهر دنیوی آلوده نیست.

گر سیل عقاب آید شوریده نیندیشد ور تیر بلا بارد دیوانه نپرهیزد

عاشق که در راه عشق شوریده و بی‌قرار است، حتی اگر بلایای بزرگ همچون سیل ویرانگر به سویش بیایند، بیمی به دل راه نمی‌دهد و اگر تیرهای بلا باریدن بگیرد، هرگز از میدانِ عشق عقب‌نشینی نمی‌کند.

نکته ادبی: «سیل عقاب» استعاره‌ای از هجومِ بی‌پایانِ بلاها و سختی‌هاست که با لحنی حماسی بیان شده است.

آخر نه منم تنها در بادیه سودا عشق لب شیرینت بس شور برانگیزد

من تنها کسی نیستم که در بیابانِ جنونِ عشق سرگردان است؛ لب‌های شیرین و دلربای تو، شور و غوغایی بزرگ در دل بسیاری به پا کرده است.

نکته ادبی: در عبارت «لب شیرین»، ایهامی وجود دارد که هم به شیرینیِ لب معشوق اشاره دارد و هم تلویحاً یادآور داستان شیرین و فرهاد است.

بی بخت چه فن سازم تا برخورم از وصلت بی مایه زبون باشد هر چند که بستیزد

وقتی بخت با من یار نیست، چه حیله‌ای به کار ببرم تا به وصالِ تو برسم؟ کسی که دستش از هر سرمایه‌ای تهی است، حتی اگر برای رسیدن به معشوق تلاش و جدال کند، در نهایت تحقیر می‌شود.

نکته ادبی: «بی‌مایه» در اینجا به معنای کسی است که از ابزار وصال، یعنی «بخت و اقبال» بهره‌ای ندارد.

فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد

اگر به من توجه کنی، از بزرگواریِ توست و اگر مرا از خود برانی، به عدل و انصاف توست؛ هر کسی که بخواهد از رنجِ عشقِ تو فرار کند، در واقع قدر و ارزشِ والای تو را نشناخته است.

نکته ادبی: «فضل» و «عدل» در تضادِ معناییِ لطیفی به‌کار رفته‌اند تا نشان دهند که هر دو حالتِ وصال و فراق نزد عاشق، پذیرفتنی است.

تا دل به تو پیوستم راه همه دربستم جایی که تو بنشینی بس فتنه که برخیزد

از وقتی دلم را به تو پیوند دادم، راه را بر هر دلبستگیِ دیگری بستم؛ حقیقتاً هر جا که تو حضور داشته باشی و بنشینی، آشوب و فتنه‌ای عاشقانه به پا می‌شود.

نکته ادبی: فعل «برخیزد» در اینجا هم به معنای ایجاد شدنِ فتنه است و هم به حضورِ فیزیکی محبوب که تمامِ حواس را برمی‌انگیزد.

سعدی نظر از رویت کوته نکند هرگز ور روی بگردانی در دامنت آویزد

سعدی هرگز چشم از جمال تو برنمی‌دارد و اگر تو رو بگردانی و بی‌توجهی کنی، او همچنان با لجاجت و اشتیاق به دامانِ تو چنگ می‌زند و دست برنمی‌دارد.

نکته ادبی: «در دامنت آویزد» کنایه از سماجت و اصرار عاشق برای جلب توجه معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تضاد هشیار / عشق

تقابل میان خرد و دیوانگی که بن‌مایه اصلی شعر است.

مبالغه گر دو جهان باشد در پای یکی ریزد

اغراق در ارزش نهادن به معشوق با بخشیدن کلِ جهان.

استعاره بادیه سودا

تشبیه مسیر عشق به بیابانی بی‌آب‌وعلف و سرگردان‌کننده.

تلمیح لب شیرین

اشاره به شخصیت شیرین در ادبیات فارسی که بر زیبایی و دل‌رباییِ محبوب دلالت دارد.