دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۸۴

سعدی
دلم دل از هوس یار بر نمی گیرد طریق مردم هشیار بر نمی گیرد
بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر که جان من دل از این کار بر نمی گیرد
همی گدازم و می سازم و شکیباییست که پرده از سر اسرار بر نمی گیرد
وجود خسته من زیر بار جور فلک جفای یار به سربار بر نمی گیرد
رواست گر نکند یار دعوی یاری چو بار غم ز دل یار بر نمی گیرد
چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار گرم ز دست به یک بار بر نمی گیرد
بسوخت سعدی در دوزخ فراق و هنوز طمع از وعده دیدار بر نمی گیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجلیگاه وفاداری و تسلیم عاشق در برابر کشاکش عشق است؛ عشقی که با وجود سختی‌ها و بی‌مهری‌های معشوق، نه تنها ذره‌ای از آن کاسته نمی‌شود، بلکه جان عاشق را در چنبره خود اسیر کرده است. سعدی در این سروده، روایتگر رنجِ شیرینِ انتظار و استقامت در راه پرمخاطره عاشقی است که حتی در دوزخ فراق نیز از امید به وصال دست نمی‌شوید.

فضای کلی شعر آکنده از تضاد میان عقل و عشق است؛ عقلِ هشیار، راهِ گریز از این مهلکه را پیش می‌گیرد، اما دلِ شیدا، اسیرِ زنجیرِ یار است و از این آوارگی خشنود. این اثر نمادی از صبر در برابر جور زمانه و جفای محبوب است که در نهایت به گونه‌ای از عرفانِ عاشقانه می‌انجامد.

معنای روان

دلم دل از هوس یار بر نمی گیرد طریق مردم هشیار بر نمی گیرد

دلم از خواهش و هوای عشق یار دست برنمی‌دارد و راه و رسم مردم عاقل و آگاه را که از عشق کناره می‌گیرند، در پیش نمی‌گیرد.

نکته ادبی: بر نمی‌گیرد در اینجا به معنای دست کشیدن یا انتخاب کردن است.

بلای عشق خدایا ز جان ما برگیر که جان من دل از این کار بر نمی گیرد

خدایا، این رنج و گرفتاری عشق را از جان من دور کن، چرا که جان من حاضر نیست از این عشق و عاشقی دست بکشد.

نکته ادبی: نوعی طلبِ نجات در کلام است که در ادامه به دلیلِ شدتِ عشق، نقض می‌شود.

همی گدازم و می سازم و شکیباییست که پرده از سر اسرار بر نمی گیرد

من در آتش عشق در حال سوختن و گداختن هستم و با این شرایط می‌سازم و فقط نیروی شکیبایی است که باعث شده این رازِ درونی، رسوا و آشکار نشود.

نکته ادبی: تضاد لطیف میان گداختن (فنا) و ساختن (بقای در رنج).

وجود خسته من زیر بار جور فلک جفای یار به سربار بر نمی گیرد

جان و تن خسته من که زیر فشار بی‌رحمی‌های روزگار خم شده است، دیگر توان تحمل جفا و نامهربانی یار را به عنوان بار اضافی ندارد.

نکته ادبی: سربار به معنای بار اضافه بر بارهای قبلی است که بر دوش عاشق سنگینی می‌کند.

رواست گر نکند یار دعوی یاری چو بار غم ز دل یار بر نمی گیرد

اگر یار ادعای دوستی و همراهی نکند، حق دارد؛ زیرا او هیچ کمکی برای سبک کردن بار غم از دلِ عاشق انجام نمی‌دهد.

نکته ادبی: شاعر با بیانی منطقی، دلیلِ بی‌وفایی معشوق را با عملکردِ او پیوند می‌دهد.

چه باشد ار به وفا دست گیردم یک بار گرم ز دست به یک بار بر نمی گیرد

چه می‌شود اگر یار از سرِ وفاداری، حتی یک‌بار دست مرا بگیرد و یاری‌ام کند، حتی اگر بخواهد پس از آن، دست مرا رها کند.

نکته ادبی: اشاره به آرزوی وصالی کوتاه که بهتر از بی‌اعتنایی مطلق است.

بسوخت سعدی در دوزخ فراق و هنوز طمع از وعده دیدار بر نمی گیرد

سعدی در آتش جهنمِ دوری و جدایی سوخت و خاکستر شد، اما هنوز امید و آرزوی دیدنِ دوباره یار را از دل خود بیرون نمی‌کند.

نکته ادبی: دوزخ فراق استعاره‌ای برای شدت رنج دوری است.

آرایه‌های ادبی

تکرار بر نمی گیرد

تکرار این عبارت در پایان هر بیت به عنوان ردیف، بر استمرار و پایداری حالت عاشق تاکید دارد.

استعاره دوزخ فراق

تشبیه رنج و سختی دوری از یار به آتش جهنم.

تضاد گدازم و می سازم

تقابل میان سوختن و کنار آمدن با شرایط سخت.