دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۸۳

سعدی
کدام چاره سگالم که با تو درگیرد کجا روم که دل من دل از تو برگیرد
ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد
دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد
چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد
به خسته برگذری صحتش فرازآید به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد
ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد
دو چشم مست تو شهری به غمزه ای ببرند کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد
گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم خیالت از در و بامم به عنف درگیرد
مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی شبی به دست دعا دامن سحر گیرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمایانگر استیصال و درماندگی عاشق در برابر جاذبه‌ی بی‌بدیل معشوق است. شاعر به خوبی تصویر کرده که عشق، چگونه تمام اراده و اختیار را از عاشق سلب می‌کند و او را در بن‌بستی لذت‌بخش و در عین حال دردناک قرار می‌دهد.

درونمایه اصلی اثر، قدرتِ فوق‌العاده‌ی نگاه و حضور معشوق است؛ به‌گونه‌ای که همه‌چیز در عالم، از جمله جان و جهان و کلام شاعر، تحت تأثیر جلوه‌ی او تغییر ماهیت می‌دهند و این عشق، چنان ریشه‌دار است که حتی دوری و جفا نیز نمی‌تواند آن را از دل بیرون کند.

معنای روان

کدام چاره سگالم که با تو درگیرد کجا روم که دل من دل از تو برگیرد

کدام تدبیری بیندیشم که بتوانم با تو مبارزه کنم؟ کجا بروم که دلم بتواند از تو دل بکند و رهایت کند؟

نکته ادبی: واژه سگالم از ریشه سگالیدن به معنای اندیشیدن و تدبیر کردن است.

ز چشم خلق فتادم هنوز و ممکن نیست که چشم شوخ من از عاشقی حذر گیرد

از چشم مردم افتاده‌ام و بی‌اعتبار شده‌ام، اما ممکن نیست که این دلِ گستاخ و بی‌پروای من، از عاشقی کردن دست بکشد.

نکته ادبی: چشم شوخ کنایه از دلی است که بی‌پروا و بی‌قرار عمل می‌کند.

دل ضعیف مرا نیست زور بازوی آن که پیش تیر غمت صابری سپر گیرد

دلِ ناتوان من آن‌قدر قدرت ندارد که در برابر تیرِ غم و بلای عشق تو، صبر و شکیبایی را همچون سپری قرار دهد تا از آسیب حفظ شود.

نکته ادبی: تیر غم اضافه تشبیهی است که در آن غم به تیر تشبیه شده است.

چو تلخ عیشی من بشنوی به خنده درآی که گر به خنده درآیی جهان شکر گیرد

هرگاه که از زندگی تلخ و ناگوار من باخبر شدی، بخند؛ چرا که اگر تو بخندی و شاد باشی، دنیا آن‌قدر شیرین و پر از نعمت خواهد شد که گویی سراسر شکر است.

نکته ادبی: شکر گرفتن کنایه از شیرین شدن و وفور نعمت است که با خندیدن معشوق تضاد زیبایی دارد.

به خسته برگذری صحتش فرازآید به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد

اگر بر سرِ بیمارِ دردمندی گذر کنی، سلامتی‌اش را بازمی‌یابد و اگر نگاهی به شخص مرده‌ای بیندازی، دوباره جان می‌گیرد.

نکته ادبی: اغراق هنری برای نشان دادن تأثیر حیات‌بخش و اعجازگونه نگاه معشوق به کار رفته است.

ز سوزناکی گفتار من قلم بگریست که در نی آتش سوزنده زودتر گیرد

قلمِ من از شدتِ سوز و گدازِ سخنانم گریست، چرا که آتشِ سوزنده، در نی (که هم جنس قلم است و هم نماد ناله) خیلی زودتر اثر می‌کند.

نکته ادبی: ایهام در واژه نی که هم به معنای قلم است و هم ساز نی که نماد ناله عاشقانه است.

دو چشم مست تو شهری به غمزه ای ببرند کرشمه تو جهانی به یک نظر گیرد

دو چشم مست تو با یک غمزه، شهری را غارت می‌کنند؛ و ناز و کرشمه‌ی تو با یک نگاه، تمام جهانی را اسیر خود می‌سازد.

نکته ادبی: غمزه به معنای اشاره با چشم است که در ادبیات کلاسیک بسیار بر آن تأکید شده است.

گر از جفای تو در کنج خانه بنشینم خیالت از در و بامم به عنف درگیرد

اگر به خاطر بی‌وفایی و جفای تو، در گوشه‌ی خانه‌ام منزوی شوم، خیالِ تو از در و دیوارِ خانه به زور بر من هجوم می‌آورد.

نکته ادبی: به عنف درگرفتن به معنای به زور و اجبار چنگ زدن است.

مکن که روز جمالت سر آید ار سعدی شبی به دست دعا دامن سحر گیرد

نگذار که دوران زیبایی و جوانی‌ات به پایان برسد؛ ای سعدی، دعا کن که شبی طولانی، دامنِ صبح را بگیرد تا این لحظات شیرین تداوم یابد.

نکته ادبی: سحر نماد روشنایی و پایان‌بخش است و گرفتن دامن آن استعاره‌ای برای التماس به طولانی شدن شب.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر غم

تشبیه غم به تیر برای نشان دادن آسیب‌رسانی آن به جان عاشق.

ایهام نی

اشاره به دوگانه قلم (ابزار نوشتن) و ساز نی (نماد ناله و فریاد عاشق).

اغراق به مرده درنگری زندگی ز سر گیرد

بزرگ‌نمایی قدرت احیاگری نگاه معشوق تا حد زنده کردن مردگان.

مراعات نظیر خنده، شکر، تلخ عیشی

تناسب میان واژگانی که به طعم و حس شیرینی و تلخی اشاره دارند.