دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۸۱

سعدی
باد آمد و بوی عنبر آورد بادام شکوفه بر سر آورد
شاخ گل از اضطراب بلبل با آن همه خار سر درآورد
تا پای مبارکش ببوسم قاصد که پیام دلبر آورد
ما نامه بدو سپرده بودیم او نافه مشک اذفر آورد
هرگز نشنیده ام که بادی بوی گلی از تو خوشتر آورد
کس مثل تو خوبروی فرزند نشنید که هیچ مادر آورد
بیچاره کسی که در فراقت روزی به نماز دیگر آورد
سعدی دل روشنت صدف وار هر قطره که خورد گوهر آورد
شیرینی دختران طبعت شور از متمیزان برآورد
شاید که کند به زنده در گور در عهد تو هر که دختر آورد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده به مناسبت تولد فرزندی دختر نگاشته شده و شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های لطیفِ برخاسته از طبیعت، ورود این نوگلِ زندگی را بهانه‌ای برای ستایش زیبایی و جایگاهِ معنویِ دختر قرار داده است.

سعدی در این اثر با رویکردی انسانی و نوآورانه، ضمن بهره‌گیری از مضامینِ تغزلی و ستایشگرانه، با بازخوانیِ انتقادیِ رسمِ جاهلیِ زنده‌به‌گور کردنِ دختران، مقامِ والای فرزندِ دختر را در کانون توجه قرار داده و آن را به مثابه‌ی عطیه و نعمتی بی‌مانند می‌ستاید.

معنای روان

باد آمد و بوی عنبر آورد بادام شکوفه بر سر آورد

نسیم وزید و بوی خوشِ عنبر را با خود آورد؛ گویی درختان بادام نیز در استقبال از این اتفاق فرخنده، شکوفه‌های خود را همچون تاج بر سر نهادند.

نکته ادبی: عنبر ماده‌ای معطر است که در ادبیات کلاسیک نماد رایحه خوش و گران‌بهاست.

شاخ گل از اضطراب بلبل با آن همه خار سر درآورد

شاخه گل از شدتِ بی‌قراری و دلهره‌ی بلبل، با وجود داشتنِ خارهای محافظ، سر خم کرده و در خود فرو رفته است.

نکته ادبی: اضطراب در اینجا به معنای بی‌قراری و جنبشِ ناشی از عشق است.

تا پای مبارکش ببوسم قاصد که پیام دلبر آورد

آن قاصدی که پیامِ این محبوبِ کوچک و تازه را آورده است، باید پایش را بوسید که چنین خبر خوشی را به همراه داشته است.

نکته ادبی: دلبر در اینجا به معنای فرزندِ دلبند است، نه لزوماً معشوقِ عرفانی یا زمینی.

ما نامه بدو سپرده بودیم او نافه مشک اذفر آورد

ما تنها نامه‌ای (درخواستی) به او سپرده بودیم، اما او در پاسخ، نافه مشک اذفر (مشک خالص و معطر) برای ما آورد که استعاره از تولد فرزند است.

نکته ادبی: نافه مشک اذفر: نافه مشکِ خوشبو و خالص؛ کنایه از وجودِ گران‌بها و معطرِ فرزند.

هرگز نشنیده ام که بادی بوی گلی از تو خوشتر آورد

هرگز ندیده و نشنیده‌ام که بادی، بوی گلی را با خود بیاورد که از رایحه و حضورِ تو خوش‌تر و دل‌انگیزتر باشد.

نکته ادبی: مبالغه‌ای است در وصفِ لطافت و شیرینیِ وجودِ فرزند.

کس مثل تو خوبروی فرزند نشنید که هیچ مادر آورد

هیچ‌کس نشنیده است که مادری فرزندی به این زیبایی و کمال به دنیا آورده باشد.

نکته ادبی: خوبروی فرزند: فرزندِ زیبارو؛ ترکیبی برای تأکید بر زیباییِ بی‌همتای کودک.

بیچاره کسی که در فراقت روزی به نماز دیگر آورد

بسیار بیچاره و تیره‌بخت است کسی که در زمانِ دوری از تو، روز خود را به نمازِ دیگر (عصر) می‌رساند و لحظات را در فراقِ تو سپری می‌کند.

نکته ادبی: نمازِ دیگر کنایه از وقت عصر و اشاره به گذشتِ زمان است.

سعدی دل روشنت صدف وار هر قطره که خورد گوهر آورد

ای سعدی، دلِ روشن و باصفای تو همچون صدف است که هر قطره بارانی (تجربه‌ای) را که جذب می‌کند، به مرواریدی (شعری) گران‌بها تبدیل می‌نماید.

نکته ادبی: اشاره به باورِ قدیمی که مروارید از چکیدنِ قطره باران در صدف پدید می‌آید؛ تمثیلی برای قریحه شاعری.

شیرینی دختران طبعت شور از متمیزان برآورد

شیرینیِ طبع و خویِ دخترانه‌ات، حتی خردمندان و اهلِ تمیز را نیز دچار شور و هیجان کرده است.

نکته ادبی: متمیزان: کسانی که قدرت تشخیص و خرد دارند؛ اشاره به فرهیختگان.

شاید که کند به زنده در گور در عهد تو هر که دختر آورد

اگر در عصرِ تو، کسانی بودند که دختران را زنده‌به‌گور می‌کردند، اکنون با دیدنِ تو ممکن است از کرده‌ی خود شرمنده شوند و پشیمانی به بار آورند.

نکته ادبی: اشاره به رسم جاهلیِ وائد (زنده‌به‌گور کردن دختران) و نقدِ آن با لحنی کنایی و قاطع.

آرایه‌های ادبی

استعاره نافه مشک اذفر

استعاره از وجود فرزند که گران‌بها و دل‌انگیز است.

تمثیل صدف و گوهر

تشبیه دلِ شاعر به صدف و اشعارِ او به مروارید برای نشان دادنِ عمقِ هنر.

تلمیح زنده در گور

اشاره به عادت ناپسند اعراب جاهلی در زنده‌به‌گور کردن دختران که در اسلام به شدت نهی شد.

مبالغه هیچ مادری نیاورد

اغراق برای تأکید بر زیباییِ بی‌نظیرِ فرزند.