دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۹

سعدی
کیست آن ماه منور که چنین می گذرد تشنه جان می دهد و ماء معین می گذرد
سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای نتوان گفت که زیباتر از این می گذرد
حور عین می گذرد در نظر سوختگان یا مه چارده یا لعبت چین می گذرد
کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار که بر آن زلف و بناگوش و جبین می گذرد
مردم زیر زمین رفتن او پندارند کآفتابست که بر اوج برین می گذرد
پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست حیف باشد که چنین کس به زمین می گذرد
هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد گو حذر کن که هلاک دل و دین می گذرد
از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم با گمان افتم و گر خود به یقین می گذرد
گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست پادشاهیست که بر ملک یمین می گذرد
سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی شاهد آنست که بر گوشه نشین می گذرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل نمونه‌ای درخشان از توصیفات سعدی در باب جمال مطلق و تأثیر سهمگینِ زیبایی بر روان عاشق است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های طبیعت‌گرایانه و انتساب صفاتِ کیهانی به معشوق، او را از دایره‌ انسان‌های معمولی فراتر برده و در جایگاهی اثیری و قدسی قرار داده است.

درونمایه اصلی شعر، بیان حیرت و سرگشتگی عاشق در برابر عبورِ بی‌تفاوت یا تقدیرگرایانه‌ معشوق است. شاعر به تضاد میانِ نیازِ شدیدِ عاشق و استغنای معشوق اشاره می‌کند و در نهایت، کنج‌عزلت و نظاره‌گری را تنها راهِ مواجهه با این زیباییِ ناپایدار می‌داند.

معنای روان

کیست آن ماه منور که چنین می گذرد تشنه جان می دهد و ماء معین می گذرد

آن چهره درخشان و تابان که این‌گونه باشکوه از برابر ما می‌گذرد کیست؟ درحالی‌که عاشقانِ تشنه‌کام از دوری و بی‌تابی در حال جان‌دادن هستند، او که همچون آب گوارا و زلال است، بی‌اعتنا از کنارشان عبور می‌کند.

نکته ادبی: ترکیب «ماء معین» اشاره‌ای قرآنی به آب زلال و جاری است که در اینجا برای تقابل با تشنگی عاشق به کار رفته است.

سرو اگر نیز تحول کند از جای به جای نتوان گفت که زیباتر از این می گذرد

اگر درخت سرو هم که نماد زیبایی و موزونی است، قدرت حرکت داشت و می‌توانست از جای خود جابه‌جا شود، باز هم نمی‌توان ادعا کرد که زیباتر و موزون‌تر از این شخصِ در حال گذر است.

نکته ادبی: سرو در ادبیات فارسی نماد بلندبالایی و تناسب اندام است که شاعر آن را در برابر معشوق حقیر شمرده است.

حور عین می گذرد در نظر سوختگان یا مه چارده یا لعبت چین می گذرد

این شخصی که از برابر دیدگانِ سوخته و رنج‌دیده‌ی ما عبور می‌کند، حوری بهشتی است؟ یا ماه شب چهارده است؟ و یا عروسکی ساخته‌ی دستان هنرمند چینی که با آن زیبایی بی‌نقصش عبور می‌کند؟

نکته ادبی: «لعبت چین» کنایه از زیباییِ مصنوعی اما بسیار کمال‌یافته و دقیق است که در ادب کهن، ضرب‌المثل بوده است.

کام از او کس نگرفتست مگر باد بهار که بر آن زلف و بناگوش و جبین می گذرد

هیچ‌کس جز بادِ بهاری سعادت و توفیقِ بهره‌مندی از زیبایی‌های او را نداشته است؛ چرا که تنها همین باد است که بر آن زلف‌های پریشان، بناگوش لطیف و پیشانی بلند او می‌وزد و از آن‌ها عبور می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به موی، بناگوش و جبین، جزئی‌نگری شاعر در توصیف زیبایی‌های معشوق است.

مردم زیر زمین رفتن او پندارند کآفتابست که بر اوج برین می گذرد

مردم به اشتباه تصور می‌کنند که خورشید در حال غروب کردن است، اما در حقیقت این معشوقِ ماست که با شکوه و جلالی بیش از خورشید، در اوجِ آسمانِ زیبایی در حال گذر است.

نکته ادبی: مبالغه‌ای بسیار لطیف که معشوق را برتر از خورشیدِ عالم‌تاب می‌داند.

پای گو بر سر عاشق نه و بر دیده دوست حیف باشد که چنین کس به زمین می گذرد

کاش معشوق گام‌های خود را بر سر و چشمان من بگذارد؛ زیرا حیف و دریغ است که چنین موجودِ باارزشی بر روی خاکِ زمین قدم بگذارد.

نکته ادبی: تضمینِ تواضعِ عاشقانه؛ عاشق خود را فرشِ راهِ معشوق می‌داند تا از آلودگیِ زمین به او جلوگیری کند.

هر که در شهر دلی دارد و دینی دارد گو حذر کن که هلاک دل و دین می گذرد

هرکسی در این شهر که دلِ عاشقی دارد یا پایبند به دین و ایمانی است، باید بر حذر باشد و بداند که با عبورِ این شخص، هم دل و هم دینِ او در معرضِ نابودی است.

نکته ادبی: تضادِ «دل و دین» با جاذبه‌ی معشوق که منجر به از دست دادنِ هر دو می‌شود.

از خیال آمدن و رفتنش اندر دل و چشم با گمان افتم و گر خود به یقین می گذرد

از شدتِ رفت‌وآمدِ خیالِ او در دل و چشمم، کارم به تردید کشیده است؛ نمی‌دانم آیا او حقیقتاً اینجاست و از برابر من رد می‌شود یا اینکه تمام این‌ها تنها پندار و گمانی بیش نیست.

نکته ادبی: تردید میانِ خیال و واقعیت که نشان‌دهنده غلبه‌ی تصویرِ معشوق بر ذهن عاشق است.

گر کند روی به ما یا نکند حکم او راست پادشاهیست که بر ملک یمین می گذرد

اینکه معشوق به ما توجه کند یا نه، اهمیت چندانی ندارد؛ فرمانِ او در هر صورت نافذ و حکمِ او قطعی است، چرا که او همچون پادشاهی مقتدر در قلمروِ وجودی ما در حال گذر است.

نکته ادبی: «ملک یمین» استعاره از قلمروِ تحت فرمان است که عاشق، وجودِ خویش را ملکِ معشوق می‌داند.

سعدیا گوشه نشینی کن و شاهدبازی شاهد آنست که بر گوشه نشین می گذرد

ای سعدی! گوشه‌نشینی و خلوت‌گزینی اختیار کن و به تماشای شاهد بپرداز؛ چرا که شاهدِ حقیقی و جلوه‌ی واقعی زیبایی، همان کسی است که از برابرِ تو که گوشه‌نشین هستی، می‌گذرد.

نکته ادبی: در اصطلاح عرفانی، «شاهد» به زیبارویی گفته می‌شود که جلوه‌ی جمالِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه کآفتابست که بر اوج برین می گذرد

شاعر زیبایی معشوق را از خورشید فراتر دانسته و او را خورشیدِ برتر می‌خواند.

تضاد (طباق) تشنه جان می دهد و ماء معین

قرار دادنِ عطشِ شدیدِ عاشق در برابرِ آبِ زلالِ معشوق برای نشان دادنِ عمقِ محرومیت.

ایهام شاهد

در معنای اول به معنی زیباروی و در معنای دوم (عرفانی) به معنی جلوه‌یِ جمالِ حق که در صورتِ انسان ظاهر شده است.

تشبیه کیست آن ماه منور

تشبیه معشوق به ماهِ شب چهارده برای تبیین درخشش و کمالِ زیبایی او.