دیوان اشعار - غزلیات

سعدی

غزل ۱۷۸

سعدی
کیست آن فتنه که با تیر و کمان می گذرد وان چه تیرست که در جوشن جان می گذرد
آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال عمر ضایع مکن ای دل که جهان می گذرد
آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه گر بداند که چه بر خلق نهان می گذرد
آخر ای نادره دور زمان از سر لطف بر ما آی زمانی که زمان می گذرد
صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک صورت حال من از شرح و بیان می گذرد
تا دگر باد صبایی به چمن بازآید عمر می بینم و چون برق یمان می گذرد
آتشی در دل سعدی به محبت زده ای دود آنست که وقتی به زبان می گذرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، تجسمی است از بی‌قراریِ عاشق در برابر زیباییِ خیره‌کننده و گذرای معشوق. شاعر در فضایی آکنده از حسرت و شوق، از تأثیرِ ویرانگر و در عین حال حیات‌بخشِ عشق سخن می‌گوید که چگونه دل را به آتش می‌کشد و وجودِ عاشق را دگرگون می‌سازد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، تقابل میانِ جاودانگیِ حسنِ معشوق و فناپذیریِ عمرِ عاشق است. سعدی با زبانی ظریف و با بهره‌گیری از استعاره‌های حماسی و طبیعت‌گرایانه، می‌کوشد تا اضطرارِ دیدار و شتابِ بی‌رحمانه‌ی زمان را به تصویر بکشد و نشان دهد که چگونه بیانِ عشق، تنها راهِ فرونشاندنِ سوزِ درونی است.

معنای روان

کیست آن فتنه که با تیر و کمان می گذرد وان چه تیرست که در جوشن جان می گذرد

آن فتنه‌انگیزِ زیبا کیست که این‌گونه با ناز و عشوه قدم می‌زند و گویی تیر و کمان در دست دارد؟ و آن چه تیرِ زهرآگینی است که حتی زرهِ جان را می‌درد و به اعماقِ روح نفوذ می‌کند؟

نکته ادبی: استعاره از تیر و کمان برای اشاره به نگاه نافذ و اثرگذار معشوق است؛ واژه "جوشن" در اینجا به معنای زره و محافظ قلب است.

آن نه شخصی که جهانیست پر از لطف و کمال عمر ضایع مکن ای دل که جهان می گذرد

او تنها یک فردِ ساده نیست؛ بلکه جهانی است لبریز از زیبایی و کمال. ای دل، عمرت را بیهوده هدر مده، چرا که جهان و عمرِ ما به سرعت در گذر است.

نکته ادبی: تشبیه معشوق به جهان؛ اشاره به این نکته که معشوق، کل هستی و کمالات را در خود جمع کرده است.

آشکارا نپسندد دگر آن روی چو ماه گر بداند که چه بر خلق نهان می گذرد

اگر آن ماه‌رو می‌دانست که دیدنِ چهره‌اش چه آشوبی در دل‌های مردم به صورت نهان به پا می‌کند، دیگر هرگز آن صورتِ زیبا را این‌گونه آشکارا در معرض دید قرار نمی‌داد.

نکته ادبی: کنایه از تأثیرِ ویرانگرِ زیبایی معشوق بر جان و روانِ عاشق که در ظاهر پنهان و در باطن آشوب‌زاست.

آخر ای نادره دور زمان از سر لطف بر ما آی زمانی که زمان می گذرد

ای بی‌همتایِ دوران، دست‌کم از سرِ لطف و مهربانی، در این لحظاتِ گذرای عمر، لحظه‌ای به دیدارِ ما بیا.

نکته ادبی: نادره به معنای کمیاب و بی‌نظیر است؛ استفاده از آن برای تعظیم و بزرگداشتِ مقام معشوق به کار رفته است.

صورت روی تو ای ماه دلارای چنانک صورت حال من از شرح و بیان می گذرد

زیباییِ چهره‌ی تو ای ماهِ دل‌انگیز، به قدری وصف‌ناپذیر است که از توانِ سخن فراتر می‌رود؛ درست همان‌طور که حالِ درونی و پریشانیِ من، از هر گفتار و بیانی خارج است.

نکته ادبی: موازنه و تقارن میانِ عظمتِ جمالِ معشوق و پیچیدگیِ حالِ عاشق که هر دو را از توصیف عاجز کرده است.

تا دگر باد صبایی به چمن بازآید عمر می بینم و چون برق یمان می گذرد

در حالی که منتظرم تا نسیمِ خوشِ بهاری دوباره به باغ بازگردد، می‌بینم که عمرم مانندِ برقِ یمان (که بسیار سریع و گذراست) به سرعت در حال سپری شدن است.

نکته ادبی: برقِ یمان کنایه‌ای کهن برای اشاره به سرعتِ بسیار زیاد و لحظه‌ای بودنِ پدیده‌هاست.

آتشی در دل سعدی به محبت زده ای دود آنست که وقتی به زبان می گذرد

تو در دلِ سعدی آتشِ عشق برافروخته‌ای؛ آنچه اکنون بر زبانِ او جاری می‌شود، تنها دودی است که از این آتشِ پنهان در دل برمی‌خیزد.

نکته ادبی: تشبیه محبت به آتش و سخنِ عاشق به دود؛ این تصویرسازی رابطه‌ی علت و معلولی میان عشقِ درونی و شعرِ بیرونی را تبیین می‌کند.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر و کمان

اشاره به نگاه و زیبایی معشوق که مانند سلاح عمل می‌کند.

مراعات نظیر تیر، کمان، جوشن

ایجاد شبکه معنایی حول محور جنگ و تقابل عاشقانه.

تشبیه صورت روی تو ای ماه

مانند کردن چهره معشوق به ماه که از کهن‌ترین نمادهای زیبایی است.

کنایه برق یمان

استعاره‌ای برای توصیف سرعت سرسام‌آور گذر عمر.

مراعات نظیر آتش، دود

ارتباط منطقی میان عشق (آتش) و ناله یا شعر (دود) که پیامد عشق است.